eitaa logo
اشعار حاج محمود ژولیده
1.4هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
39 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با یاد حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تا نظر داری بما در عشقِ تو گُل می‌کنیم گر نباشد لطفِ تو، در دَم تنزل می‌کنیم دوره های سخت را با امتحان های عجیب با دعاهای خودت یکسر تحمل می‌کنیم بُردِ ما این است در اوجِ مصیباتِ زیاد زود بر دردانه ی زهرا توسل می‌کنیم نامِ بانوی حرم، رمزِ عبور از فتنه هاست با غمِ بانوی قم، در دل تغزل می‌کنیم آبرو دار است بانو، نزد درگاه خدا اِشفَعی لی را بوقتِ هَمّ و غم، پل می‌کنیم عمه اَت بر شیعیانت، روز و شب دارد نظر اینچنین داریم احساسِ تکامل می‌کنیم آری از اُختُ الرضا حاجات می‌گیریم ما همجو او در عالَم، ایجاد تحول می‌کنیم قم، خراسان، ری، همه ارضی است از مِلکِ فدک کِی ز ملک حضرت زهرا تغافل می‌کنیم وانگهی اینجاست، ایرانِ امیرالمؤمنین بهر حفظ این حرم، با جان تبادل می‌کنیم با همه هستی بپایت ایستادیم ای حرم با امامِ عصر در حفظت تعقل می‌کنیم @hajmahmoodzholideh
جانِ ناقابلی که من دارم، بفدای تو سیدی مولا کی بریزد ز حنجرم خونم، پیش پای تو سیدی مولا ای همه آرزوی دیرینم، با تو تکمیل می‌شود دینم بی وِلای تو مرده اَم سوگند، به وِلای تو سیدی مولا هنرِ عاشقی دفاع از توست، بی دفاع از تو عشق بی معناست آری این درس را گرفتم از، کشته های تو سیدی مولا کشته ها خواهد اشکِ چشمانت، دردها دارد آهِ سوزانت می‌رسد روزِ عید قربانت، با لقای تو سیدی مولا گر نگردد فدای تو شیعه، نشود همصدای تو شیعه اصل خود را به باد خواهد داد، آشنای تو سیدی مولا آنکه آتش کشد به قرآنها، یا اهانت کند به ایمانها رحم کی میکند به عمّامه، یا عبای تو سیدی مولا داعشی های این وطن امروز، نسلِ اِبنِ زیادها باشند شمر و خولی و حرمله هستند، خصم های تو سیدی مولا ما ولی با تو هم قسم هستیم، سرِ عهدی که با شما بستیم نسل سلمان و هم سلیمانیست، همصدای تو سیدی مولا می‌رویم ای سلاله ی زهرا، راه طهرانیِ مقدم را انتقام از یهود میگیریم، به وَلای تو سیدی مولا به پیمبر به حیدرِ کرار، نشود روزِ واقعه تکرار امتی هست راهیِ راهِ کربلای تو سیدی مولا کربلای ترا اسارت نیست، بهرِ ناموسِ تو جسارت نیست هست آنروز مادرت زهرا، مقتدای تو سیدی مولا از نسیمِ سحر خبر آید، کز حرم منجیِ بشر آید کعبه در انتظارِ دیدار و خطبه های تو سیدی مولا @hajmahmoodzholideh
ای برترین بهانه ی ذکرِ مدام من کِی مورد پسندِ تو گردم، امام من از بسکه مانده ام ز مسیر تو بی خبر شرمنده ام، ببخش قصورِ مدام من دانم که دوستانِ شهیدم دعا کنند... آدم شوم، چه سود از این فکرِ خام من دارم امید، اذنِ شهادت بگیرم و... همراه با قیامِ تو باشد، قیام من بیدار کن به یک نظرت، روح غافلم تا طعمِ مرگ را نچشاندی به کام من با خویش، بادِ حادثه ها می‌برد مرا بی نفحه ی دعای تو، هر صبح و شام من تا حال هم، به لطفِ تو آورده اَم دوام وَرنَه نبود در رهِ خدمت، دوام من خود را شبانه روز ملامت کنم، که حیف... آخر نشد شَبیهِ مرامت، مرامِ من عیب از من است، ای گلِ بی خارِ فاطمه محضِ رضای او بده حسنِ ختام من در کارنامه اَم نَنویسی، قبول شد... شرمنده میشوم، چو بیارند نام من عمری مرا کنارِ خودت جای داده ای بد میشود که با تو نَمانَم، امام من من همنشین خیمه ی هر روزِ روضه ام جای دگر بنا نشود، این خیام من یاد هِلالِ یک شبه ی زینبم، که گفت: باشد! برادرم! نشدی هم کلام من دارد دلِ صغیره ی تو آب میشود پاسخ به او بده، نَه جوابِ سلام من @hajmahmoodzholideh
# مظلومیت_امیر_المؤمنین اگر چشمِ فتنه، درآوردَنی است... چرا نزد برخی، رها کردنی است؟ در آنجا که فتنه، شرر می‌زند سکوتِ زبانها، ضرر می‌زند چگونه ست، در اوجِ گرد و غبار... نمودند خوبان، سکوت اختیار؟ کجا رفت، فریادِ عمارها؟ زبانِ چو شمشیرِ تمارها؟ چه شد، عهد و میثاقِ رزمندگان؟ مبادا بمانند، شرمندگان! خواص از چه شد دور، از بندگی؟ پیِ چرب و شیرینِ این زندگی! عوام از خواصند، فهمیده تر قدم می‌گذارند، سنجیده تر □ □ □ اَلا ای خواصِ زمانه، بگوش! بزرگان، جوانان، دلیران، بهوش! ندیدید! آتش به قرآن زدند؟ لگد بر زنانِ مسلمان زدند؟ ندیدید! کشتند بس بی گناه؟ جوانانِمان را، به هر قتلگاه؟ ندیدید! با چند قبضه سِلاح؟ نمودند، هتکِ حرم را مباح؟ ندیدید! بی غیرتی سر گرفت؟ به یک نقشه، بی عفتی سر گرفت؟ ندیدید! با لطفِ پروردگار؟ که شد چهره های نفاق آشکار؟ □ □ □ چه تکرارِ تاریخ، دیدیم باز! که سَبّ علی را، شنیدیم باز! بجای علی، با معاویه ها نشستند و گفتند از او چه ها دروغِ معاویه، تکرار شد اَراجیفِ شان، پُر خریدار شد ز تهدید و تطمیع و تحریم ها به کفار، کردند تکریم ها در آنجا که غم، تا نهایت رسید اِهانت، جسارت، به غایت، رسید در آنروزها، خانه آتش زدند در این روزها، خصمِ مسجد شدند پس از ناسزاها و اقدام ها... چه شد رفت شیطان، سرِ بامها؟! علی، باز اگر دست بسته شود... خواص از چه در کار، خسته شود؟! در آنجا که زهرا، چهل نیمه شب به یاریِ مولا، شود در تَعَب چگونه به تنهائی اَش، تن دهیم به رسوائیِ خویشتن، سر نَهیم □ □ □ علی دوستان، حامیِ حیدرند همه جان به کف، رَهروِ کوثرند اگرچه عدوی علی، یاغی است دفاع از علی، تا ابد باقی است وفاداریِ خود، نشان می‌دهیم به فرمانِ زهراست، جان می‌دهیم □ □ □ هنوز از جفا، فاطمه شاکی است هنوز اشک، بر چادرِ خاکی است هنوز آهِ زهرا، به مسمار هست هنوز اشکِ مولا، به دیوار هست هنوز اَبروی مرتضا اَخمی است! چرا گونه ی فاطمه زخمی است؟ چه شد، ضربه ای بر گُلِ یاس خورد؟ چه شد، بر رخَش دستِ خناس خورد؟ خدایا! قسم بر ولای ولی ز دشمن بگیر انتقامِ علی # مظلومیت_امیر_المؤمنین @hajmahmoodzholideh
فاطمه را کِی توان به جاه و جلالت پِی ببرد معرفت به کنهِ اِصالت یک صفت از مدحِ اوست، دختِ رسالت عالم و آدم گرفته تحتِ کفالت مادر عالم مگو، حقیقت عالم کارِ شِناساندَنَش، طریقت عالم جلوه ای از نور فاطمه ست، قیامش معجزه ی هَل اَتاست، وحیِ تمامش شعله خنک میشود، ز برد و سلامش گوشه ای از مدحِ اوست، جانِ کلامش مصحفِ او چون کتابِ وحیِ رسول است خطبه ی غرای او شبیهِ نزول است نکته در آن خطبه ی محدثه این است اینکه دفاعی تمام عیار، ز دین است فاطمه در منظرش، غدیر چنین است مقصد و مقصودِ دین، امامِ مبین است با دلِ آتش گرفته، از غمِ مولا گفت به مردم، ز حبلِ محکمِ مولا آنچه برای شما، خدای جلی گفت آنچه ز آیات، ذاتِ لم یزلی گفت هر سخنِ وحی، حضرت ازلی گفت آنهمه را مصطفی به مدحِ علی گفت هرچه مدیح است در کتابِ خدا اوست مسجد و محراب و دینِ نابِ خدا اوست از چه، ز حقِ تمامِ خویش گذشتید؟ عهد شکن، از دوامِ خویش گذشتید در که زدم، از سلامِ خویش گذشتید از سر و جانِ امامِ خویش گذشتید از چه، عبور از همه خطوط نمودید؟ حقِ علی غصب شد، سکوت نمودید! حال که تنها شده، پناه گزیدید تیرگیِ شب، بجانِ خویش خریدید فاطمه زیرِ در و به خانه دویدید سرورِ اَبرار را به کوچه کشیدید در وسطِ معرکه، نفاق و جنایت... کرد عبور از همه خطوطِ ولایت فاطمه در خانه اَش، پناه ندارد جز بسوی رهبرش نگاه ندارد غیرِ فدائی شدن که راه ندارد محسنِ شش ماهه اَم، گناه ندارد مرهمِ این قلبِ داغدیده نمک نیست مزد رسالت مگر به غیرِ کتک نیست بازوی من هست وقف یاریِ حیدر نیروی من نذرِ غصه داریِ حیدر صبر علی، عینِ بیقراریِ حیدر این من و این شامِ سوگواریِ حیدر ضربِ غلاف عاقبت، توانِ مرا برد غربتِ حیدر، ز سینه جانِ مرا برد @hajmahmoodzholideh
شرمنده اَم ز چشمِ ترِ تو، حلال کن امروز می‌روم ز برِ تو، حلال کن این چند روزه خیلی اذیت شدی علی زهرا شده ست دردِ سرِ تو، حلال کن با من بگو که فاطمه جان راضی اَم، برو ای داغِ من، غمِ دگرِ تو، حلال کن از بسکه از مصائبِ من خونجگر شدی بانوی توست خونجگرِ تو، حلال کن این رکنِ دوم است که از دست می‌دهی خَم می‌شود اگر کمرِ تو، حلال کن زینب که خود، چو اُمِ ابیها شود، ولی جانِ تو و دوتا پسرِ تو، حلال کن گفتم بخود: برو که نشد یاورِ علی... فریادهای پُر ثمرِ تو، حلال کن مَردم به فکرِ زندگیِ عادیِ خودند این است دردِ بیشترِ تو، حلال کن گر دربِ خانه، آینۀ دِق شود، ببخش مسمارِ درب، نیشترِ تو، حلال کن غسلم بده شبانه و دفنم شبانه نیز هر حرف ماند، پشتِ سرِ تو، حلال کن ای آبِ غسلِ پیکرِ زخمیِ فاطمه... اشکِ زلالِ چشمِ ترِ تو، حلال کن دستت اگر به این وَرَمِ بازویم رسید دیدی شکسته چون سپرِ تو، حالا کن با زینبم بگو، کفنم را بیاورد چون ماند بی کفن پسرِ تو، حلال کن @hajmahmoodzholideh
و_غسل_و_کفن_و_دفن امشب که دگر بسته شده دیده ی کوثر سخت است، سخن گفتنِ ما از دلِ حیدر بالینِ سرِ پیکرِ زهراست، چه غوغا مظلوم به مظلومه کند، گریه مکرر تا حال ندیدست کسی شیرِ خدا را اینگونه زمین خورده ز یک امرِ مقدر تابوتِ تو بانوست، سبک تر ز پرِ کاه سنگینیِ داغِ تو کجا و درِ خیبر رد کرد ز دور و برِ خانه، همه کس را یک نعش فقط مانده در این بیتِ محقر دور و برِ تابوت، فقط چند یتیمند طفلانِ علی مانده و خاموشیِ مادر تجهیزِ شبِ غسل و شبِ کفن و شبِ دفن از کلّ مصیباتِ جهان است فراتر بر یک یکِ اَیتامِ حرم، کرد سفارش آرام بگیرید، عزیزانِ پیمبر اَسماء بریز آب، دهَم فاطمه را غسل اَسماء نریز آب، دگر نیست میسر بشکست سکوتِ همۀ اهلِ حرم را بازوی ورم کردۀ بانوی مطهر فریادِ علی، کرد در آن لحظه قیامت بگذاشت به دیوارِ حرم، ناله کنان سر خونِ تنِ حامیِ علی، بند نیامد خون گریۀ مولاست، از آن واقعه برتر هرجور که بود، آن تنِ بشکسته کفن شد اما بخدا بندِ کفن باز شد از سر دستانِ شهیده ز کفن باز برون شد فریادِ یتیمانِ علی رفت به محشر می‌گفت منادی که یتیمانِ خودت را دریاب علی، حالِ ملائک شده مضطر با چند نفر، گشت غریبانه چو تشییع پس در دل شب، خاک شد آن بانوی پرپر می‌زد به سرِ قبر، علی با کفِ افسوس می‌گفت که شرمنده شدم من ز پیمبر و_غسل_و_کفن_و_دفن @hajmahmoodzholideh
چه باصفاست به لطف و عنایت داور مرورِ خاطرۀ اهل بیت پیغمبر بیا سری بزنیم ای موالیان علی به خانۀ گل طاها، به خانۀ کوثر چه روزگار خوشی داشت بیت وحی خدا چه زندگیِ خوشی بود خانۀ حیدر چه رفت و آمدِ خوبی در آن حوالی بود کنار هم، همه گل‌های فاطمه یکسر خدیجه گرچه نبود، آن صفای روحی بود که بود سِلمیِ والا خدیجه ای دیگر حضور فضه در این جمع لطفِ دیگر داشت نشاطِ پیریِ سلمان، جوانیِ خوش‌تر علی، حسین و حسن را به جان صدا می‌زد شنیدنی تر از آن بود، لفظِ پیغمبر علی چو وصله به نعلینِ پاره اش می‌دوخت چه دیدنی تر از آن بود خندۀ همسر به دستِ مادرِ خانه که سفره می‌شد پهن کمک به فاطمه میکرد، نازنین دختر به ناز، شانه به گیسوی کودکان می‌زد چه عاشقانه به هر صبح و شام این مادر طلوعِ فجر که می‌شد، تمامِ اهل حرم همه نظاره گرِ نورِ زهرۀ أزهر نمازِ ظهر که می‌خواند، دیدنی تر بود سجودِ ماه، و تقلیدِ ذاتیِ أختر هزار نور ز خسارِ فاطمه می‌ریخت به دیدگانِ علی، صبح و ظهر و شب یکسر شکوفه های بهاری که غنچه وا می‌کرد حیاتِ خانۀ او بود، جنتِ کوثر بهشت را به همین بیت می‌توان حس کرد بهشتِ عدن کجا، بیتِ خمسۀ أطهر حسن کنار پدر می‌نشست در مسجد علی سمیعِ کلامِ پیمبرِ داور میانِ خطبۀ جدش، به شوقِ دیدارش حسین تکیه زنان می‌نشست بر منبر درونِ حال و هوای خوشِ حرم ناگاه صفای خانه بهم ریخت، بیت شد مضطر ز اِرتحالِ پیمبر، دو روز نگذشته... هجوم شد به سرایش، هجوم شد بر در دری که داشت سلامِ نبی، در آتش سوخت و سوخت گیسوی زهرا و چادر و معجر رسید اینهمه عصیان، ز جبت و طاغوتی که هیزم آورِ دوزخ شدند، تا محشر فدک بهانه شد و دستِ مرتضی بستند به قصدِ غصبِ خلافت شدند بر مصدر ز ضربه های غلافی، به شانۀ عصمت شکست بازوی زهرا نه، بازوی حیدر لگد زدند چو بر پهلوی کنیز خدا عبور کرد ز روی درِ حرم، لشکر جواب سیلیِ زهراست دستِ فرزندش که انتقام بگیرد، از آن دوتا کافر علی به خانه نشست و گُلَش به گِل، اما بجاست خیرِ کثیرِ نبی در این معبر هر آنکه یاورِ مولاست، رهروِ زهراست مدافعِ حرم است و مدافعِ رهبر شهادت آینۀ ی مادر شهیدان است شهید پیروِ زهراست تا صفِ آخر @hajmahmoodzholideh
ای بفدایت سر و جان همه بنت اَبَاالفاطمه، یافاطمه ای تو سرآمد به همه بندگان رزمِ تو الگوست به رزمندگان ای به صف معرکه ها با علی رمزِ قیامِ تو فقط یاعلی نصرتِ اسلام، ز اقدامِ توست زنده ز فریادِ به هنگامِ توست کیست گِره بازکنِ کردگار؟ غیرِ تو ناموسِ خداوندگار مادری و در همه جا پیشران کِسوتِ تو، رهبریِ رهبران ما همه فرزند و شما مادری کوثری اَم، کوثری اَم، کوثری خطبۀ تو بر هم آموزگار تیغِ زبانِ تو چنان ذوالفقار یاد گرفتیم ز تو راه را رَهرُویِ معرفةُ الله را هر که شود طالبِ راه خدا خلقتِ نوریِ تواَش رهنما نور صفت، راهِ ترا میرویم همدل و همراهِ علی میشویم حامیِ حیدر تویی ای فاطمه قبله نمایی تو، برای همه پشتِ درِ کوچۀ باغِ اِرم ثبت شده با تو دفاع از حرم درس گرفتیم از این رهبری حیدری اَم، حیدری اَم، حیدری مادرِ اربابی و ما رهروَت مامِ شهیدانی و ما پِیروَت خَیرُالعمل، مَظهرِ پاکیِ توست شاهدِ ما چادرِ خاکیِ توست آه، چه جانکاه گذشتی ز جان پشت درِ خانه شدی بی توان تا که زد آتش به حرم، خیره سر خنجرِ خود، زد به تو از لای در زیر در خانه چها دیده ای؟ محسنِ شش ماهه رها دیده ای با قلم خویش نوشت آن پلید نالۀ زهرا که به گوشم رسید با لگدم، کار نشد یکسره هِی‌ زدم از میمنه و میسره بد زدم و سخت شکست استخوان کار نیامد دگر از این و آن گفتم از این در همگی رد شوید عیب ندارد، همه مرتد شوید گفتم اگر لِه بشود فاطمه کارِ علی هم بشود خاتمه گفت: معاویه مبادا دگر شعلۀ آتش نکنی بیشتر راهِ مرا تا دَمِ آخر برو کمتر از این واقعه راضی مشو فرقِ علی و جگرِ مجتبا باز کند، راهِ تو تا کربلا منتقمِ خندق و بدر و حنین خنجرِ شمر است و گلوی حسین پیر و جوانش، همه را سر بُرَند پردگیانش به اسیری بَرَند @hajmahmoodzholideh
جلوۀ زهرائیِ سبحان، جلال فاطمه است مِهر و ماهِ دیدۀ حیدر جمال فاطمه است قبله گاهش حیدر است و محوِ روی کبریاست روز و شب بی وقفه، با حق اتصال فاطمه است لیلة القدری که در قرآن توجه می‌دهد ارتباط وحی با روحِ کمال فاطمه است آن مقاماتی که ممتازش کند از انبیاء یاورِ حیدر شدن، ذاتِ خصال فاطمه است بهجت قلب نبی، آرامشِ جان علی صبح تا شب چند نوبت با وصال فاطمه است رتبۀ ختم رسل از بوسه بر دستان اوست کوثر قرآن و دین، زهرا و آل فاطمه است از ازل همتای زهرا شد امیرالمؤمنین تا ابد همتاش، روی بی مثالِ فاطمه است از امیرالمؤمنین، تا مهدیِ آل علی تا نبی را مَرتَبَت، در اِمتِثال فاطمه است علمِ ما کان، ما هُوَ کائِن و علمِ لَم یَکُن در حدیث آمد؛ علومِ لایزال فاطمه است از سر شب تا سحر غرقِ عباداتی عمیق مونسِ شب‌های او اشکِ زلال فاطمه است زخمِ پهلوی شکسته، بازوی کرده ورم سینۀ زخمی ز مسمارش مدال فاطمه است از نوکِ مسمار باید پاسخِ پرسش گرفت با چه جرمی کشت محسن را؟ سؤال فاطمه است هیچ از رخسارِ نیلی، دَم نزد با همسرش تا قیامت هم علی، آشفته حال فاطمه است حرفی از آن دندۀ بشکسته اَش، هرگز نگفت غربتِ مولای او درد و مَلال فاطمه است از مصیباتش ترا چیزی نگفتم، ای دریغ این فقط یک گوشه ای از شرح حال فاطمه است می‌رود تا کربلا فریاد عاشورای او تا محرم، این عزا هر ماه و سال فاطمه است @hajmahmoodzholideh
پاره‌ی قلب نبی مظلومه زهرا کشته‌ی راه علی مظلومه زهرا در شعله یارِ خانه نشین شد الله اکبر فاطمه نقش زمین شد عصمت کبرای حق با قلب خسته پشت درِ بیت وحی در خون نشسته از ضربه‌ی پا سقط جنین شد الله اکبر فاطمه نقش زمین شد در پیش چشمِ ترِ زینب کبرا رفته ز هوش ایخد همسر مولا بسته دو دستِ حبل المتین شد الله اکبر فاطمه نقش زمین شد با چادر غرق خون زهرای اطهر در کوچه‌ها می‌دود دنبال حیدر غلاف قنفذ حربه‌ی کین شد الله اکبر فاطمه نقش زمین شد یابن الحسن مادرت در انتظار است یا منتقم انتقم او بی قرار است قم یا اَبالغوت عالم غمین شد الله اکبر فاطمه نقش زمین شد @hajmahmoodzholideh