#نوحه_دروازه_کوفه
نیزه نیزه شد جای ثارُالله
زینب زینب گشته اسیرُالله
راسِ شاه عطشان
شد قاری قرآن
مظلوم ای حسین جان(۴)
کوفه کوفه چون میدان جنگ است
سرها سرها نشانه ی سنگ است
آه از دل زینب
شد جان او بر لب
مظلوم ای حسین جان(۴)
طفلت طفلت بر ناقه بیتاب است
بنگر بنگر قلبش ز غم آب است
بر او ترحم کن
با او تکلم کن
مظلوم ای حسین جان(۴)
راهم راهم چون به اینجا افتاد
کوفه کوفه بر ما تصدق داد
آه از اهانتها
باران تهمتها
مظلوم ای حسین جان(۴)
#نوحه_دروازه_کوفه
@hajmahmoodzholideh
#یا_زینب_کبری_ادرکنی
اَلسلامُ عَلی' قلبِ زینبِ الصَّبور ولِسانَهَا الشَّکور
ایرانِ فاطمی، همه غمخوار زینبند
این ملتِ حسینی، علمدار زینبند
زینب اگر نبود، جهادی نداشتیم
قرآن و دین، نتیجهی پیکار زینبند
فرماندهانِ ما، همه شاگردِ مکتبش
رزمندگانِ ما، همه انصار زینبند
مائیم اگر، مطیعِ امامینِ انقلاب
آنان مطیعِ سید و سالار زینبند
بنیان گذاشت، اصلِ ولایت فقیه را
آلِ رسول، شاهدِ اسرار زینبند
از صبر و شکرِ اوست، به گودال قتلگاه
اجساد، در تحیّرِ دیدار زینبند
بر زینُالعابدین، چو سِپر شد به خیمهگاه
دیگر اَئمه، حیدرِ کرار زینبند
پیغمبران، مطیعِ فرامینِ حضرتش
والله اولیاء، هوادار زینبند
بعد از حسین، قافله سالارِ عشق اوست
اهلِ حریم و اهلِ حرم، یار زینبند
دستی، به نورِ معجرِ زینب نمیرسد
تا بانوان، حجاب نگهدار زینبند
هفتاد و دو شهید و اسیرانِ اهلبیت
مرهونِ خطبههای دُرَربار زینبند
در کوفه، صوتِ حیدریاَش انقلاب کرد
عشاق، محوِ نطقِ گهربار زینبند
□ □ □
رأسالحسین را، به سرِ نیزه دید و گفت:
نامردمانِ هیز، در آزار زینبند
زد آنچنان، به چوبهی محمل سرش، که خلق...
حیران هنوز، از سرِ خونبار زینبند
از کربلا و کوفه و شام و مدینه، تا...
امروز اهل درد، عزادار زینبند
بیاِذنِ او، کسی به شفاعت نمیرسد
محشر تمامِ خلق، گرفتار زینبند
آنانکه میدهند، خدا را به او قسم
روز ظهورِ یار، فداکار زینبند
#یا_زینب_کبری_ادرکنی
تیرماه۱۴۰۴/محرم۱۴۴۷
@hajmahmoodzholideh
#روضه_ورود_به_شام
از مصیباتِ شام باید مُرد
از غمی ناتمام باید مُرد
بر سرِ ما از آنچه آمده است
در ورودیِ شام باید مُرد
پشتِ دروازه صبح تا شب، کس
برنمیداشت گام باید مرد
از غمِ ناگزیرِ ماندَن با...
مردمی بَد کلام باید مرد
خارجی خواندهاند، عترت را
جای عرض سلام، باید مرد
در تکاپوی جشنوارهی شوم
وسطِ ازدحام باید مرد
در میانِ همه تعارفها
از شراب و طعام باید مرد
رقصِ رجالهها حرم را کشت
بینِ اهلِ حرام باید مرد
سنگباران که جای خود، فحش از
کوی و بازار و بام باید مرد
آستینهای پاره کافی نیست
بر حجابی تمام باید مرد
هم ز شرمِ حجابِ رفته ز دست
هم ز شرمِ امام باید مرد
بس علی را دهند، بد دشنام
گشت بی احترام باید مرد
از بلای عظیمِ کفر و نفاق
در خواص و عوام باید مردم
از فریبِ هزارها اخبار
با چنین صید و دام باید مرد
وای از مجلسِ شراب و قمار
وای از بذل جام باید
پیشِ رَاسِ بریده، از باده
میگرفتند کام باید مرد
آه ناموسِ فاطمه، تهمت!
از سوی سرخ فام باید مرد
گریهی خون نمیشود مرهم
تا رسد انتقام باید مرد
#روضه_ورود_به_شام
@hajmahmoodzholideh
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
فَابکِ عَلی' رقیه، که او را چه بد زدند
فَابکِ عَلی' رقیه، که بر او لگد زدند
منزل به منزل عاطفه اَش غرق آه شد
هر جا رسید کعبِ نِئی سدّ راه شد
وقتی شبیهِ مادر سادات شد مفید
از بسکه ضربه خورد، چو او قامتش خمید
کوچک ولی بزرگِ حرم شد، ز داغ و درد
تاثیرِ اوست، بیشتر از صد هزار مَرد
از بسکه دید محنت و غمهای عالمین
شد پیر راهِ قافله زینب و حسین
حالا که اینهمه اثرش جاودانه شد
مانند فاطمه به تنش تازیانه شد
تا گفت یاعلی، کتکی خورد بیشتر
یافاطمه که گفت، چَکی خورد بیشتر
هر بار، ذکرِ یااَبَتا یاحسین گفت
سیلی جواب او شد و بَد ناسزا شِنفت
خسته نشد از اینهمه دردی که میچشید
خسته شد از کنایهی زشتی که میشنید
مویی که بارها دلِ باباش، آب شد
در دستِ زجر، گیسوی پُر پیچ و تاب شد
از فَرطِ ضربه ها، که دهانش بخون نشست
دندان و لَثّهها و زبانش بخون نشست
لَحنَش ز لَحنِ فاطمه زینت گرفته بود
شیرین زبانِ قافله، لُکنَت گرفته بود
برگشته بود، لهجهی بابایی گفتنَش
داداشی است، عاشقِ لالایی گفتنَش
بر نیزه رَاسِ کودکِ شش ماهه را که دید
غَش کرد و طفل، شیوهی لالایی اَش ندید
در آخرِ مسیر، شد از یک پدیده شاد
بابا ز نیزه خم شد و یکباره بوسه داد
این بوسه را دوباره سحر در خرابه دید
وقتی سری، به دیدهی تر در خرابه دید
بعد از یکی دو دردِ دل، انگار جان گرفت
در آخرین نفَس، لبِ بابا نشان گرفت
لب های پاره پاره، به اشکش که شُسته شد
چشمانِ خسته اَش به پدر بود و بسته شد
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
@hajmahmoodzholideh
#یا_مولا_ادرکنی
با اینهمه دِلواپسی و ناله و زاری
ترسم همه این است، که در موسمِ یاری
گردم ز تو و یاری اَت، ای یار فراری
باز از سرِ اِکرام، تو منَّت بگذاری
انگار نه انگار که از من گله داری
هربار که گفتم برسان درکِ حضورم
بیشک تو همین دور و بری، من ز تو دورم
از نزدِ تو راحت شده بسیار، عبورم
شاید برسد با تو همان لحظه قراری
انگار نه انگار که از من گله داری
هر طفل، به بابای خودش کرد غریبی
گم شد ز رَه و، رفت بدامان رقیبی
باید بِهَراسیم ز هر، دام و فریب
با اینکه کنم اشک تُرا اینهمه جاری
انگار نه انگار که از من گله داری
گه سوی گنه، گاه بدنبال ثوابم
بی آنکه بدانم ز ثوابم ز عِقابم
زیر نظر توست حسابم وَ کتابم
هرچند زِ من دلخوشی، ای یار نداری
انگار نه انگار که از من گله داری
ای قامتِ مولائی تو، قبلهی جانم
ای سایهی زهرائی تو، امن و امانم
ای شیوهی آقائی تو، تاب و توانم
کی گفته غلام تو ندارد کس و کاری
انگار نه انگار که از من گله داری
راهم بدهی از کرم و لطفِ عجیبت
در محفلِ ماتمکدهی جدِّ غریبت
ای جان بفدای تو و چشمانِ نجیبت
تا کی به رویم بابِ کرم، باز گذاری
انگار نه انگار که از من گله داری
در همرهیِ قافلهی کرب و بلایت
اشکم دهی از همدمیِ صبح و مسایت
همناله کنی نوکرِ خود را به نوایت
بر دیدهام از روضه دهی ابر بهاری
انگار نه انگار که از من گله داری
هربار که گفتم سخن از معجر زینب
یا سنگِ رَهِ کوفی و زخمِ سر زینب
یا مسخرهی شامی و چشمِ تر زینب
خون گریهی تو داد مرا، گریه و زاری
انگار نه انگار که از من گله داری
وقتی که برای تو، ز مظلومه بخوانم
یا روضهای از عمهی مضروبه بخوانم
یا گوشهای از روضهی مکشوفه بخوانم
از درد، نمانَد به دِلت تاب و قراری
انگار نه انگار که از من گله داری
روزیکه قدومِ تو بسوی حرم آید
ایکاش که روی تو به چشم ترم آید
امید که بر پای تو جان و سرم آید
گر در سپهَت از شهدایم بشماری
انگار نه انگار که از من گله داری
#یا_مولا_ادرکنی
@hajmahmoodzholideh
#یا_حسین_علیه_السلام_ادرکنی
عطر ظهور میرسد، از نفس حسینیان
درک حضور میرسد، از نفس حسینیان
کرده امامِ اربعین، باز قیام در زمین
نفخهی صور میرسد از نفس حسینیان
جاده به جاده صف به صف، قافله آید از نجف
عشق و شعور میرسد از نفس حسینیان
راهِ نجف به کربلا، راهِ رسیدن به خدا
برگ عبور میرسد از نفس حسینیان
موکب عاشقان بپاست، یاد گرسنگان رواست
رزقِ وفور میرسد از نفس حسینیان
لعلِ لبانِ تشنه را، همسفرانِ تشنه را
جامِ طهور میرسد از نفس حسینیان
سینهزنانِ کربلا، بر غم و درد مبتلا
نوحه و شور میرسد از نفس حسینیان
کرب و بلا قیامتیست، گِردِ حرم اقامتیست
شورِ نشور میرسد از نفس حسینیان
□ □ □
یادِ شرر به خیمهگاه، یادِ گذر ز قتلگاه
ذکرِ عبور میرسد از نفس حسینیان
یادِ عبور کاروان، یاد حجابِ بانوان
وقتِ مرور میرسد از نفس حسینیان
عطرِ حضورِ فاطمه، پخش شده به علقمه
نامِ غیور میرسد از نفس حسینیان
هر که کند مسیر طِی، یاد کند ز رَاس و نِی
جلوهی نور میرسد از نفس حسینیان
یادِ سرِ بریده و بانوی قد خمیده و
بوی تنور میرسد از نفس حسینیان
هم قدَمانِ قافله، پای همه پُر آبله
روضهی حور میرسد از قدم حسینیان
یاد خرابه تازه شد، داغِ سهساله تازه شد
گریه وفور میرسد از نفس حسینیان
نیمه شب و اسارت و گمشده و جسارت و
ناله چهجور میرسد از نفس حسینیان
تا که فتاد دختری، یاورِ اوست مادری
آه ز دور میرسد از نفس حسینیان
دختِ یتیمِ دربدر، گفت مرا بِبَر پدر
با تو سرور میرسد از نفس حسینیان
گریهی زینبِ حزین، نالهی زین العابدین
اشکِ غرور میرسد از نفس حسینیان
زیر شعاعِ ماهتاب، کاخِ یزید شد خراب
حق به صبور میرسد از نفس حسینیان
#یا_حسین_علیه_السلام_ادرکنی
@hajmahmoodzholideh
#روضه_های_سر_بریده
هر که با رأس بریده گفتگویی داشته
زینب اما گفتگوی کو به کویی داشته
گفت با رأس برادر خواهر خونین جگر
نیمه شب در گوشۀ ویران ، که ای نور بصر
گر چه گاهی در تنور و دیر و بر نِی می روی
از مدار چشم زینب ماه من کِی می روی
گاه بر یک شاخه ای از یک درختی ، آشکار
گاه بر نیزه به سنگ کینه می گردی شکار
ناگهان در آسمان کوفه رؤیت می شوی
ناگهان ای سر به بزم شام زینت می شوی
گه بدامانِ تنور و گه به چشمانِ عبور
شد نصیب تو وصال و من به هجرانت صبور
گاه در خورجینِ خولی گاه در صندوقچه ای
گاه باشی شاهد بازار و گاهی کوچه ای
گاه زیر پای مرکبهای دشمن گم شوی
گه زبانم لال تو بازیچۀ مردم شوی
گاه از چشم یتیمانِ حرم گردی نهان
ناگهان با آهِ یک جا مانده می گردی عیان
ای خوش آن نیمه شبی که نورِ ویران می شوی
در طَبق ای ماه ، مهمان یتیمان می شوی
ای سرِ دور از وطن جای تو در ویرانه نیست
حیف امّا چاره ای بر شمع و بر پروانه نیست
بارها دیدی مرا بر ناقۀ عریان سوار
سرخ گرییدی که دیدی عترتت را در حصار
بارها دیدی مرا با دست بسته ، سرفراز
بارها دیدی مرا بودم نشسته در نماز
این همه درد و بلا و غم ولی با این همه
غیر زیبایی ندیدم ای عزیز فاطمه
می برد زینب چهل منزل پیامت یا اخی
هر کجا هستی سرت بادا سلامت یا اخی
#روضه_های_سر_بریده
@hajmahmoodzholideh
#روضه_حضرت_رقیه_علیهاسلام
#گفتگوی_سر_بریده_پدر_با_دختر
دخترِ با اَدبم، آوا کن
پاشو از جا، طلبِ بابا کن
تا تو فریاد کنی، کو بابا؟
آمدم پیشِ تو با سر، نَه به پا
منکه دلتنگِ سخنهای توأم
نیمهشب، مونسِ تنهای توأم
ای بقربانِ تو و آوایت
صورتَت سوخته، چون بابایت
چقدَر پای تو، زخمی شده است
گِرهِ اَبرویَت، اَخمی شده است
من تُرا از سرِ نِی، میدیدم
وای، در مجلسِ مِی، میدیدم
آنقدَر گریه برایت کردم
بوسهای، هدیه برایت کردم
از چه گفتی، به همه دردِ سَری؟
نازنینم! تو شبیهِ پدری
بعدِ غُسلَت چو پدر، بیکفنی
کفنَت هست فقط، پیرهنی
منهم از کرب و بلا، بیکفنم
پاره پاره ست به نِی، پیرهنم
خود ببین، صورتِ خاکستریاَم
که تو بابایی و من، دختریاَم
تو که مصباحِ هُدای حرمی
بعد از این، از شُهدای حرمی
تو در این شهر، علَم میمانی
تو علمدارِ حرم، میمانی
شامیان روزِ علی، شب کردند
تا چهل سال به او، سب کردند
سوزِ زهرائیِ تو، غوغا کرد
شامِ غم را، سحرِ مولا کرد
انقلابِ تو تسلای علیست
بعد از این شام، مصلای علیست
شام، دلدادهی مکتب بشود
کربلای تو و زینب بشود
هرچه جولانگهِ دشمن گردد
بهتو سوگند، که ایمن گردد
زیبیون که ز ایران آیند
همرهِ یار، شهیدان آیند
#روضه_حضرت_رقیه_علیهاسلام
#گفتگوی_سر_بریده_پدر_با_دختر
@hajmahmoodzholideh
تیر۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷
#روضه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
از بسکه بغض مانده، میان گلوی تو
زهرِ هَلاهِل است فقط، چارهجوی تو
با هر کسی که حالِ دلت را سؤال کرد
تنها سکوت بود، رهِ گفتگوی تو
زهری که بابِ رازِ چهل ساله را گشود
برداشت پرده، از دو لبِ رازگوی تو
آن باغِ لاله نه، جگرِ پاره پاره بود
میدید خواهرت، ثمرِ آرزوی تو
راحت شدی، ز دیدنِ روی مغیره و
قنفذ دگر ز طعنه نیاید به سوی تو
از گوشواره ای که به رَه، ریز ریز ریخت
شد ذره ذره آب، دلِ دردجوی تو
عمرت به غیرِ اشکِ شبانه، سحر نشد
مویت سپید و سبز شده رنگ و روی تو
هر شب که یادِ پهلوی مادر، دلت شکست
اشکِ زلال شد، همه آب وضوی تو
بازو شکسته را جگرِ خسته مرهم است
بر زخمِ سینه، ناله فقط شد رفوی تو
دیوارها چو آینهی دق شدند و بعد
با خاطراتِ تلخ، همه روبروی تو
دیوارِ خانه هم، غمِ دیوارِ کوچه داشت
همچون کتیبهها، همه جا کوبه کوی تو
از زخمِ بستری که تو دانی، چو دفتری
مسمار مینوشت غمِ موبه موی تو
ای رازدارِ فاطمه، دیگر رها شدی
وقتی که سرگشوده شد آخر سبوی تو
تابوت هم برای تو آرامشی نداشت
از تیرهای اَهرمنِ فتنه جوی تو
حتی وصیتَت، نگرانِ حسین بود
شد حفظ پیشِ اهلِ حرم، آبروی تو
#روضه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
@hajmahmoodzholideh
#روضه_جانسوز_اربعین_حسینی
در نسیم اربعین، روح و روان آید ز راه
در مسیر کربلا، یک کاروان آید ز راه
جسمهای خسته، اما روح های با شکوه
با امیدی خاص، پرتاب و توان آید ز راه
چهرهها زخمی، ز ضرب و شتم و هُرم آفتاب
رنگ و رو رفته، به دلهای جوان آید ز راه
این عقیله، دختر زهرا و پیشاپیشِ او
فاتحِ شام است، قدری ناتوان آید ز راه
برتر از صد لشکرِ پیروز، همراهِ امام
دستهای از دخترانِ نوجوان آید ز راه
رفته زیورها به غارت، زینتِ ایمان که هست
نوبهارِ عشق، چون برگِ خزان آید ز راه
ریختند از بامِ ناقه، بر فرازِ قبرها
در گلستان هر گُلی، با صد نشان آید ز راه
من نمیگویم رسیده، جمعِ معجر پارهها
لشکری از اُسوههای بانوان آید ز راه
با اماناتِ حسین و فاطمیاتِ حرم
بی رقیه، زینب کبری دوان آید ز راه
از سنان و زجر و شمر و حرمله نامی نبَر
پیشوازِ قافله، قَدّی کمان آید ز راه
هر یکی با صاحبِ قبری بگوید درد دل
روضه خوانِ ساقیِ تشنه لبان آید ز راه
یکطرف آهِ سکینه، یکطرف آهِ رباب
نجمه همراه یتیمان، دُرفشان آید ز راه
در کنار قبرِ بابا، شِکوهها از نیزه دار
صحبت از بزمِ شراب و خیزران آید ز راه
خواهری بهر برادر، پیرهن آورده است
آستینِ پارهای هم، همزمان آید ز راه
عقدهها واشد، جگرها تازه شد با نوحهها
صحبت از شهر مدینه ناگهان آید ز راه
گفت با زینب رباب، از کربلا من را مبر
نالههایم بعد از این، تا پای جان آید ز راه
#روضه_جانسوز_اربعین_حسینی
@hajmahmoodzholideh
#نوحه_اربعین
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
ای تشنهکام کرب و بلا
برگشتم از اسارت اما
غیر از یتیم شیرین زبانت
آوردهام همه کاروانت / ۲
( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
جان رباب و جان اصغر
کو پاره پاره جسم اکبر
بی سرپناه و دور از علمدار
با خنده بردنم بزم اغیار / ۲
( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
از دست دشمن نامردم
یک کهنه پیرهن آوردم
آخر پیام خون زد شکوفه
ویرانه شد همه شام و کوفه / ۲
( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
#نوحه_اربعین
@hajmahmoodzholideh