#روضه_امام_المظلوم_حضرت_باقر_العلوم_ع
از زبان آن حضرت
شیعیان! دانید روحِ عشق چیست
مُهجتِ قلبِ حسینِ بنِ علیست
در حقیقت شد نجاتِ عالمین
خونِ مظلومیتِ جدم حسین
خون جدم چون ز تیغ ظلم ریخت
حیرت و گمراهی از عالم گریخت
علم، مخفی بود قبل از کربلا
شد پس از جد غریبم بر ملا
علمِ من در امتداد کربلاست
مکتب من، درسِ یادِ کربلاست
آنچه دیدم در منای نینوا
شرحِ آن شد روضه های نینوا
چونکه رگهای گلویش پاره شد
مشگلِ راهِ هدایت چاره شد
خونِ آن رگها بجانم زد شرر
رگ رگم پُر شد ز اَسراری دگر
چون خروشان شد، میِ جانان من
علم جوشان شد، ز روح و جان من
هر چه در گودال میزد دست و پا
بیشتر میشد عیان، عِلمُ الهُدا
پس شکافنده شدم بر علمِ او
ای بنازم من به صبر و حلمِ او
تا قیامت میرسانم این پیام:
خونِ او شد، خطِ سرخِ هر امام
□ □ □
شاهِ دین افتاد چون از زین بخاک
فاش شد، اَسرارِ "شاءَ اَن یَراک"
هر "اَناالعطشان" که میرفت از لبش
بیشتر آماده میشد زینبش
شد در آن غوغای "اَلغوَث اَلاَمان"
"اَن یَراهُنَّ سَبایا" ترجمان
زینبِ کبری سفیرالله شد
کاروانِ او اسیرالله شد
از پیِ هفتاد و دو سر باخته
شد روان هشتاد و دو خود ساخته
معرفت اینجا نمایان شد، ز پِی
گاه در محمل، گهی بر روی نِی
از کنار مقتل شاهِ شهید
لاله های صبر و ایمان می دمید
هر که آنجا بود؛ دل بیدار تر
از ولایت داشت، دل سرشار تر
عشق، بانوی جلیله بود و بس
کار در دستِ عقیله بود و بس
زینب آنجا بود یارِ ده امام
از حسینش یار، تا مهدی تمام
او نه تنها یاریِ سجاد کرد
بر امامِ بعد از او ، امداد کرد
از برادر، کوهی از غم را گرفت
عمه اَم، دستِ مرا هم را گرفت
او سپر بر هر بلا شد، بعد از آن
رازدارِ کربلا شد بعد، از آن
تا نمانَد پرچمِ دین بر زمین
بارها افتاد این خواهر زمین
از حرم تا قتلگه، بیداد کرد
جسمِ بی سر را چنین امداد کرد
نیزه ها را یک به یک برداشت و...
بوسه ها را یک به یک بگذاشت و...
دست زیرِ پیکرِ بی سر گرفت
بوسه ای خونین از آن حنجر گرفت
گفت: آیا این تو هستی یاحسین
میوه ی قلب رسولِ عالمین؟!
"خیز از جا آبرویم را بخر"
خواهرت را با سرت، همره ببر
این من و این همرهانِ لشگرت
این تو و این ناله های خواهرت:
زینبم من ای شهیدان خدا
میروم خود با اسیران خدا
#روضه_امام_المظلوم_حضرت_باقر_العلوم_ع
@hajmahmoodzholideh
#روضه_حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
گر چه این شهر ز آه تو بهم می ریزد
لیک برگَرد، سپاه تو بهم می ریزد
سر درِ شهر، سرم چون به قناره نگری
بر سرِ نیزه نگاه تو بهم می ریزد
با اباالفضل بگو: ای قمر هاشمیان
سنگِ کوفه، روی ماه تو بهم می ریزد
به علی اکبر رعنا بگو: آهسته بیا
خطِ نیزه، سر راه تو بهم می ریزد
شیرخوارِ تو بر این قوم حریف است فقط
خونِ او خصمِ تباه تو بهم می ریزد
زینبا! جانِ علی کوفه میا، این لشگر
لشگر و پشت و پناه تو بهم می ریزد
به سکینه برسانید؛ فدای قدمت!
وای بر کوفه که جاه تو بهم می ریزد
با رقیه سخن این است: نَیُفت از مرکب
زجر در شامِ سیاه تو بهم می ریزد
گوشوارت چقدَر دیدنی است، اما حیف
زیورِ آینه خواه تو بهم می ریزد
سرِ بابا اگر افتاد، مزن بر سر خود
خیزران هم سرِ شاه تو بهم می ریزد
وای از کنج تنور و سرِ نورانیِ تو
باز هم چهره ی ماه تو بهم می ریزد
خواهرت، چون پیِ اعضای تنت می گردد
هر که آنجاست گواه تو بهم می ریزد
مادرت بیند اگر جسمِ تو عریان، گوید:
که چه بوده ست گناه تو بهم می ریزد
منتقم میرسد و طالبِ خونِ تو شود
میکند یاد ز آه تو بهم می ریزد
#روضه_حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
@hajmahmoodzholideh
#یا_مولا_ادرکنی
"#مناجات_با_امام_زمان_عج_ایام_عرفه"
من به دنبال تو اما، تو به هر جا حاضر
چشمِ بینای تو بر عالم و جاهل، ناظر
روز و شب دل نگرانِ منی و میدانی
منِ غافل، نشدم دینِ خدا را ناصر
وقتِ افتادنِ من، دستِ مرا میگیری
بر زمین خوردنِ من نیز، تو هستی قادر
چقدر با عملم قلب ترا آزردم
جز گنه، نیست به پرونده ی من، ای ساتر
با وجودیکه مرا چون تو امامی دادند
عملم هست بیانگر که نبودم شاکر
با چه روئی به درِ خانه ی تو آمده ام
نکند اینهمه صحبت ز تو، باشد ظاهر
ظاهراً با تواَم و باطنِ من، دور از توست
با تمامِ بدی اَم، باز تو هستی صابر
تا دلم می شکند، لطفِ تو آید به کمک
با دعایت، کنی از جرم و خطایم طاهر
بی تو این زندگی از عشق ندارد خبری
با تو ای یوسفِ زهراست، محبت دایر
حجِ مقبول تویی، کعبه بهانه است بیا
بنگر از هجرِ تو دلهاست پریشان خاطر
عرفاتم تویی و بینِ دعای عرفه
میشود خدمت ارباب رسد این چاکر
عرفه کعبه عشاق صفایی دارد
بخدا حضرت زهراست در آنجا زائر
گریه بر غربتِ مظلوم بما تکلیف است
در منا روضه بپا کرد امام باقر
خیمه ی ماهِ محرم بکند هر که بپا
گریه کن فاطمه و زینب کبری ذاکر
حاجیِ کرب و بلا راهیِ گودال شده
خواهرش هست، صبورانه کنارش حاضر
بدنی زیر سم اسب، سری بر نیزه
بانویی دست به معجر، سوی مقتل عابر
بوسه از حنجرِ خونینِ برادر گیرد
کعب نی در کفِ شمر است، مدد یا قاهر
مادرت گفت که میآیی و حق میگیری
منتقم! اِنتقم از جور و جفای جائر
#یا_مولا_ادرکنی
"#مناجات_با_امام_زمان_عج_ایام_عرفه"
@hajmahmoodzholideh
#يادبود_سردار_پر_افتخار_ايران_اسلامي_حاج_احمد_متوسلیان
خدا در تو پیداست، مانند گلشن
نگاهت چه زیباست، راهت چه روشن
صلابت هویداست، ای احمد من
جمالت مسیحاست، بر دین و میهن
پیام از شجاعت دهد قدرت تو
نشان از قیامت، قد و قامت تو
بقربان رفتار ایمانی تو
درخشد افق در مسلمانیِ تو
بنازم به این نسل سلمانیِ تو
مرید تو قاسم سلیمانی تو
ز خرازی و همت و باکری ها
ترا اسوه خوانند تا باقری ها
هم اسلام و قرآن به تو فخر دارد
هم ایران و لبنان ز تو سر برآرَد
نه حبس و اسارت ز پایت درآرَد
نه دشمن تواند حقیرت شمارد
تو همچون ستاره چه دنباله داری
به هر نسل، رویش تو هر ساله داری
تو آن یوسفی که فزون از چهل سال
ز کنعانیان دور، اما به هر حال
به یعقوب دادی هزاران پر و بال
دوصد مصر شد از تو همراه تا حال
ز بیت المقدس شد آغاز، راهت
به بیت المقدس رسیده سپاهت
تو در گام دوم شکوفاتری، چون...
برای تهاجم مهیاتری، چون...
به پهباد و موشک تواناتری، چون...
در این پایداری سراپاتری، چون...
شدی یک تنه الگوی استقامت
مطیعِ ولایت، مرید امامت
سرافراز کردی تو ایران من را
عراق و فلسطین، دمشق و یمن را
شکستی به صبرت تو حصر عدن را
بما درس دادی حسین و حسن را
به دنبالِ رهبر، سرِ قدس داریم
و با تو رهِ کربلا می سپاریم
و اینک خبر از ظهور آید و ما...
مطیعانِ فرماندهی باید و ما...
نداریم بر لب، اگر شاید و ما...
نگوئیم مولای ما ناید و ما...
یقین کرده ایم انتقامش عیان شد
که وقتِ ظهورِ امام زمان شد
#يادبود_سردار_پر_افتخار_ايران_اسلامي_حاج_احمد_متوسلیان
@hajmahmoodzholideh
تیرماه۱۴۰۱/ذیحجه الحرام
#ولادت_با_سعادت_حضرت_امام_هادی_ع
خدا را شکر در حصنِ حصینم
به زیر سایه ی قرآن و دینم
خدا را شکر در وادیِ توحید
یکی از مسلمین و مومنینم
موحد هستم و عبدِ رسولم
ارادتمندِ ختم المرسلینم
غلامِ حضرت زهرای اطهر
به درگاهش فقیری راستینم
ز مولایم علی دارم ولایت
ز اَحبابِ امیرالمومنینم
حسن را با حسینش دوستارم
که نُه فرزندِ او حبلُ المتینم
یکی از نورِ چشمانِ حسین است
علیِ بنِ الجواد، آن نورِ عینم
علی، اِبنُ الرضای دومِ ماست
علیِ چارمِ دینِ مبینم
ولایت را از آن شمسِ ولایت
هدایت را ز هادی برگزینم
هدایتهای خاصه، دستِ هادی است
غدیر از او شده در ماء و طینم
روایاتش تمامی، معرفت زا
اَحادیثش تمامی، نصبُ العینم
مرامم، سنت است و سیره ی او
کلامم، نَصِ آن سلطانِ دینم
زیارتنامه هایش، درسِ مکتب
زیارت جامعه، رکنِ رکینم
کلاسِ درسِ رفتارِ وَزینَش
شده افکار و آرای وَزینم
به او غیب و عیان، فرقی ندارد
که در تبعید هم، باشد معینم
نگفته؛ حاجتِ دل را برآرَد
به لطفِ دور و نزدیکش قرینم
پناهِ بی پناهان است، هادی
امیدِ ناامیدان و اَمینم
دلش، حالِ دلم را خوب داند
که من دلشاد هستم، یا حزینم
اگر از من شود فارغ، فنایم
اگر در قلب بنشیند، مَتینم
اگر یک لحظه، رو گردانَد از من
نِشینَد دشمنِ من، در کمینم
دِژِ مستحکمِ من شد، ولایش
مکانِ قُربِ او، باشد مَکینم
به قِیدِ عسکری، نورِ دلِ او...
شده نامِ علی، نقشِ نگینم
علی را از علی، بشناختم من
هُوَالاَول، هُوَالآخر، یقینم
ستونِ دینِ من، هادیِ دین است
کزو برجاست، "نَعبُد نَستَعینم"
نَه گمراهم، که او دستم گرفته
نَه از ضالین، مُریدِ صالحینم
به مِهرش، حامیِ مظلوم هستم
به قَهرش نیز، خصمِ ظالمینم
به یُمنَش، از یَمَن دارم نشانه
زمان شاهد، که وارث بر زمینم
به نَصِ روشنِ آیاتِ قرآن...
که من همسنگرِ مستضعفینم
به فتحِ قدس، تیری در کمانم
برای فتحِ مکه، در کمینم
به خَطَّش، دشمنِ خطِ نفاقم
علیهِ جبهه ی مستکبرینم
امیرِ عدل و ایمان را چو بازو
مُبیرِ ناکثین و مارقینم
ولی را چون سلیمانی، مطیعم
که ایران را بخوانَد، اینچنینم:
همه ایران، سَرای آل زهراست
و من، سربازی از ایران زمینم
سَرای عسکریین است، اینجا
رضا، حبُ الوطن داده چنینم
حرم، هیهات گردد بی بصیرت
که من، دارای چشمی تیز بینم
دوباره؛ شخم میزد کربلا را...
اگر زینب نمیشد درسِ دینم
دوباره زینبِ کبری سپر شد
برون آمد خدا، از آستینم
وَاِلّا، کربلا از دست میرفت
و میشد چون فلسطین، سرزمینم
□ □ □
خدایا! مُلکِ ری، سنگین بها داد
شهیدِ کربلا، شاهد بر اینم
صدا زد؛ یارسولَ الله، بنگر
نشسته شمر، با چکمه، به سینه ام
حسینت از نفَس افتاد، جَدّاه!
و زینب شد اسیرِ مشرکینم
خدا را شکر، آمد هاله ی نور
به گِردِ دخترانِ مَه جبینم
ولی افسوس، در بزمِ حرامی...
کنیزک خواند دشمن، نازنینم
بیا مادر! چو خوانَم منتقم را...
تو گویی بر دعاها، آمینم
#ولادت_با_سعادت_حضرت_امام_هادی_ع
@hajmahmoodzholideh
#السلام_علیک_یا_امیر_المومنین
#عید_سعید_غدیر_خم
یاعلی، ای همه دلداده ی "فی ذاتِ الله"
ای فروشنده ی جان، در رهِ "مَرضاتِ الله"
ایکه معروف به "اِعلای کلامُ اللهی"
حضرتِ حیدرِ کرارِ "سلامُ اللهی"
تو که سرمشقِ فداکاری و هم ایثاری
تو که معنای "اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّاری"
تو که بنیان و اَساسِ هنرِ تقوایی
تو که مولا و امامِ همه، تا عقبایی
تو که ظرفیّتِ دین، فلسفه ی اسلامی
تو که ساماندهِ آیاتی و هم احکامی
تو که رزمنده ی روزی و تویی زاهدِ شب
تو که سرمایه ی وَحیی و تویی هستیِ رب
تو که میزانِ خدا، مردِ عدالت هستی
هر دم از پرتوِ حق، غرقِ جلالت هستی
در رکوعت، تو که خاتم به مساکین بدهی
درسِ شاهَنشَهیِ خود، به سلاطین بدهی
تو که سرخطِ حکومت، ز تو گیرند علی!
تو که فرمانِ فخیمَت شده بین المللی
تو که تبریک فرستاد خدایت، در جنگ
ذوالفقار آمده از عرش برایت، در جنگ
تو که هر جا، شب معراجِ نبی دیده شدی
تو که در وادیِ خُم، تاجِ نبی دیده شدی
تو که پا بر سرِ دوشِ نبوی بنهادی
علَمِ دین، ز جهادِ علوی بنهادی
تو که همرازِ نبی بوده ای، از فصلِ شَباب
تو که بتخانه ی مکه، ز تو شد کعبه ی ناب
تو که شد، قلعه ی خیبر به دو انگشتت فتح
پرچمِ بدر و حنین است، کف مُشتت فتح
□ □ □
ما چه گوئیم به مدحِ تو، که سر مدهوش است
در ثنای تو زبان لال و قلم، خاموش است
که توانَد ز سجایای تو، گوید سخنی؟
یا که در شرحِ قضایای تو، گوید سخنی؟
حرفِ ما نیست حریفِ نَمی از دریایت
نزد زهراست، هزاران یَمی از معنایت
گفت پیغمبرِ اکرم، بعلیِِ بعلی
نیست آگه ز علی، جز من و حَیِ اَزلی
□ □ □
با همه مدح و ثنائی که ترا هست، ولی...
این سوال است، ز تاریخِ حیاتِ تو علی
آنهمه فتح و فتوحات چه شد، ای شهِ دین؟
شاهِ دین را چه غمی ساخت، چُنان خانه نشین؟
راستی آنهمه قدرت، به کجا رفت آنروز؟
خود بگو آنهمه هیبت، به کجا رفت، آنروز؟
تو که آباد شد از لطفِ تو، هر خانه خراب
از چه شد خانه خراب، آن حرمِ نور و صواب
پنجه ای که، گِرِه از کارِ همه وامیکرد...
ریسمان بست و ترا خصم، تماشا میکرد
بانویت را، که گلوبندِ عروسی بخشید...
گوشوارش ز چه بر روی زمین می غلتید؟
تو که خود بازوی پیغمبرِ اکرم بودی...
سربزیر از زدنِ بیتِ معظم بودی!
سندِ مُلکِ فدک، دستِ اَراذل افتاد
بر رخِ یاسِ حرم، سایه ی باطل افتاد
وای بر حال دلِ پُر ز بلای حسنت
شیعه خونبارِ قدِ همچو عصای حسنت
□ □ □
ما نبودیم در آن کوچه ی باریک اگر
و ندیدیم چنین صحنه ی تاریک اگر
عهد با مادرمان، تا به اَبد میبندیم
در دفاع از حرمِ فاطمه، سد میبندیم
گر چه جان، قابلِ قربانیِ زهرایت نیست
بارِ دیگر حرمی، شاهدِ اعدایت نیست
ما به میثاقِ ولایت، همه ایمان داریم
و سپاهی ز سلیمانیِ ایران داریم
ما که در محفلمان، دم ز علی میگیریم
ما مسلمانیِ خود را ز ولی میگیریم
خونِ ما، بر پسرِ حضرت زهراست حلال
نیستیم ای پسرِ فاطمه، اَشباهُ رجال
یک کلام است، پیامِ همه ی اهلِ وِلا
کربلا را نگذاریم شود، کرب و بلا
ما هنوز آه، ز زخمِ سرِ زینب داریم
داغ بر دل، ز غمِ معجرِ زینب داریم
ما که دلسوخته ی روضه، دمادم هستیم
به علی، منتظرِ ماهِ محرم هستیم
مهدیِ فاطمه را، شاهدِ خود میگیریم
عاقبت پای علمدارِ حسین، میمیریم
#عید_سعید_غدیر_خم
@hajmahmoodzholideh
#ولادت_با_سعادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_امام_کاظم_ع
سلام ای نام نیکت، بابِ حاجات
سلام ای قبله کوی مناجات
سلام ای ذوب، در درگاه ایزد
سلام ای جلوه ی روی محمد
سلام ای عبد صالح، بنده ی حق
امامِ عصمت و شرمنده ی حق
سلام ای مُظهِرِ آیاتِ کوثر
سلام ای حضرت موسی بن جعفر
سلامِ ما، به خیرِ مقدمِ توست
سلامِ ما، جوابِ هر دمِ توست
تو که فرزندِ ختم المرسلینی
تو دلبندِ امیرالمومنینی
تو زهرا را عزیز و نور عینی
تو موسای حسن، نوحِ حسینی
وصیِ سیدِ سجاد هستی
چو باقر، مَظهرِ ایجاد هستی
تو نورِ صادقِ آل عبایی
امینِ وحی، بابای رضایی
امامِ پنج معصومی، نگارا
به معصومه پدر، حجت خدا را
وجودت مایه ی لطف و کرم شد
ز فرزندان تو، ایران حرم شد
تَوَلا با تو هر جا گسترش یافت
تَبَرا با تو آقا گسترش یافت
علومِ دین، ز علمِ تو عیان شد
مواساتِ تو درسِ شیعیان شد
ز کَظمِ غِیضِ تو، شد حِلم لبربز
و از حِلمِ تو الطافِ خدا، نیز
تو آقای تمام انبیائی
تو فخر اولیا و اوصیائی
رهِ قرآن و عترت از تو برجاست
علَم در دستِ اعجازِ تو برپاست
خدا فرمود: این فرزند زهرا
برای حفظِ دین، آمد به دنیا
□ □ □
اَلا ای آسمانها تحتِ امرت
شَها ای کهکشانها تحتِ امرت
ترا آلِ سیادت میشناسند
همه اهلِ ارادت میشناسند
تو مولای جمیعِ ممکناتی
نه گمنامی، که فخر کائناتی
نباشد دهر در اَمرت مردد
فَلَک، با گردشِ چشم تو گردد
ولایت بهرِ فوقَ الارض داری
تو بر تحتَ الثَری، رحمت بباری
به اذنِ تو رسد فصلِ بهاران
به یُمنِ تو ببارد برف و باران
به امر تو شود دریا خروشان
به فرمان تو معدنهاست جوشان
به نطق و منطقَت، مَنطوق داری
امامت بر همه مخلوق داری
به موجودات، روزی میدهی تو
و بر ذرات منّت مینهی تو
به دستت، مِهر و مَه، چون دانه تسبیح
کند قرآن، مقاماتِ تو تشریح
تو آیاتِ خدا را روح و جانی
روایاتِ نبی را حکمرانی
□ □ □
اَلا ای جان و هم جانانِ خاتم
تویی فرمانروای کلِ عالم
تویی شاهَنشَهِ عالم به هر حال
به فوقِ عرش یا قعرِ سیه چال
چنان محوِ خدای خویش بودی
که با مولای خود خلوت نمودی
تو بودی که شبیهِ عمه جانت
به زندان، حفظ کردی آرمانت
نه زندان مانعِ نورِ وجودت
که زندانبان مزاحم بر سجودت
به دیدار خدا بس بیقراری
چه اُنسی با غل و زنجیر داری
شنیدم یاسِ رویت، خورده سیلی
رخِ ماهت، چو مادر گشت نیلی
ولی با اینهمه، با خویش گفتی:
که زیر پای مرکب ها نرفتی
ندیدی تاخت و تازِ سواران
نشد پا تا سرِ تو نیزه باران
نشد رَاست جدا پیشِ عیالت
نبود از اهلِ بیتِ خود، مَلالت
ندیدی خواهرت را در اسارت
ندیدی دخترت را در جسارت
نشد بزم یزیدی ها نصیبت
ندیدی دختران را در مصیبت
امان از ننگِ عنوانِ کنیزی
نمیگویم ز هیزی، هیچ چیزی
#ولادت_با_سعادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_امام_کاظم_ع
@hajmahmoodzholideh
#سالروز_واقعه_مباهله
#خاتم_بخشی_امیر_المومنین_ع
- نزول آیه زکات، آیه تطهیر و سوره هل اتا
شکرِ خدا که حافظِ دینِ خدا، خداست
مامورِ حفظِ عترتِ و دین، ختمُ الانبیاست
بالاترین دلیل به آیات، هَل اَتاست
وقتی کسی، علیهِ خدا اِدعا کند
اینجا نبی، به یاریِ عترت، دعا کند
با اهلبیتِ خویش، پیمبر خطاب کرد
همره، دو سبط و فاطمه و بوتراب کرد
شرمنده از تجمّعشان آفتاب کرد
گفت ای خدا، اَهالیِ من، زینتِ منند
این جمع، اهلبیتِ من و عترتِ منند
یارب بحقِ فاطمه رحمت بما ببار
این جمع را ز رجس و پلیدی جدا بِدار
ما را مطهر از همه آفات،،، برشمار
در دَم رساند آیه ی تطهیر، جبرئیل
میگفت با ملائکه تکبیر، جبرئیل
با صدهزار شکر و دوصد ذکرِ کردگار
راهی شدند با همه ی، هیبت و وقار
بهرِ مباهله بسوی نقطه ی قرار
تا صف زدند آل نبی گِرد هم، چو کوه
حیران شدند جمعِ نصارا از این شکوه
دیدند چونکه آل نبی را، خدا صفات
نَجرانیان ز گفته پشیمان شدند و مات
گفتند جملگی که نباشد رهِ نجات
اِلّا به سر نهادنِ حکم محمدی
این است دینِ حق و همین، راه سرمدی
وقتی رسول، حجتِ حق را بیاورد...
اولاد را به همرهِ زهرا بیاورد...
همراهِ آل فاطمه، مولا بیاورد...
دیگر توانِ هیچکسی قد نمیدهد
حق را خدا به غیر محمد نمیدهد
نورِ جلیست، آیه ی نابِ مباهله
شرحِ ولیست، آیه ی نابِ مباهله
مدحِ علیست، آیه ی نابِ مباهله
در ظاهرش، اگر چه بنام پیمبر است
شانِ نزولِ آن بخدا، وصفِ حیدر است
آری، علیست وجهِ خدا، مایه ی خدا
نور خدا، تمامیِ سرمایه ی خدا
توحید را نشانِ خدا، آیه ی خدا
شاهی که بر گدا برکات آورَد، علیست
آنکه رکوع را به زکات آورَد، علیست
وقتی خدا به حیدر عطا،،، ذوالفقار کرد
اِبقای دین، به حیدرِ دُل دُل سوار کرد
در راهِ دین، علی همه هستیِ نثار کرد
تنها اُحد نشاند، نَود زخم بر تنش
بدر و حنین ها سببِ بغضِ دشمنش
حیدر شناس کیست، بجز یارِ مرتضی
زهرا پیِ تلافیِ ایثارِ مرتضی
آمد به کوچه و شد علمدارِ مرتضی
آنجا که هیچکس به علی،،، اعتنا نکرد
زهرا، علیِ خانه نشین را رها نکرد
در کوچه ها ز فاطمه، حرمت شکسته شد
پهلوی او براهِ ولایت شکسته شد
در بیتِ وحی،،، غنچه ی عصمت شکسته شد
پس پاسدارِ میر و علم، کیست؟ فاطمه
اصلِ مدافعینِ حرم، کیست؟ فاطمه
حقِ علی، به یاریِ زهرا اَدا شود
باید بِراهِ فاطمه، جانها فدا شود
تا راضی از تمامیِ عالم، خدا شود
زهرا شناس کیست؟ حسین است و زینب است
کرب و بلا شناسیِ ما، اصلِ مطلب است
کرب و بلا، که مکتبِ زهرا شناسی است
گودالِ قتلگاه، تولّا شناسی است
رفتارِ شام و کوفه، تبرّا شناسی است
در قتلگه، امام که مهمان نمیشود!
بر نیزه راسِ قاریِ قرآن نمیشود!
مظلوم را، به نیزه ی صیاد میزنند؟
زنجیر را، به گردنِ سجاد میزنند؟
آخر، سرِ سه ساله مگر داد میزنند؟
ویرانه را، رقیه که آباد میکند...
نامِ علی، به ماذنه ها داد میکند
#سالروز_واقعه_مباهله
@hajmahmoodzholideh
#روضه_بین_راه
به دلهای غمین صوتی حزین است
زبان حالِ زهرا اینچنین است
حسینم در مسیر کربلا بود
میان راه طوفانی بپا بود
بسویش قاصدی آمد شتابان
به آهِ دل صدا میزد: حسین جان
چو طوفان از دل صحرا گذر کرد
صدای ناله ای جلبِ نظر کرد
نوای خواهرت از محمل او
شنیده میشد از سوز دل او
دمادم با نوای نینوایی
صدا میزد برادر جان کجایی
چرا دیگر نمیبینم جمالت
چرا محرومم اینک از وصالت
عجیب از این خبر دلها بهم ریخت
دلِ دلداه ی زهرا بهم ریخت
شتابان در کنار محمل آمد
فرود از اسب، در آن منزل آمد
به امر حضرتش، طوفان شد آرام
به بانو گفت با تکریم و اِکرام
چه شد خواهر که اینسان بیقراری؟
چرا اشکِ تو شد اینگونه جاری
در آغوشِ برادر جا گرفت و...
زبانِ شِکوه اَش، بالا گرفت و...
صدا زد: یاحسین ای نور دیده
فقط خواهر دمی رویت ندیده
از این طوفان دلم در تاب و تب شد
همه عالم به پیشِ دیده شب شد
ندیدم ساعتی ماهِ تمامم
بخود گفتم که شد کشته امامم
خدا را شکر در این دشت و صحرا
ترا دیدم دوباره، ماهِ زهرا
مشو دور از حرم، ای سرورِ من
نگردد سایه اَت کم، از سرِ من
□ □ □
ولی دست قضا، غم را رقم زد
گلِ زهرا به یک صحرا علَم زد
غبارِ غم به صحرا در گرفت و...
عدو از ماهِ زهرا، سر گرفت و...
زمین گلگون شد از خونِ خدایی
غبارِ غم شد و روزِ جدایی
زمین و آسمان یکجا بهم ریخت
دوباره زینب کبرا بهم ریخت
دگر خواهر، برادر را نمیدید
عزیزِ جانِ مادر را نمیدید
سپاهی بِینشان حائل شد ای وای
که روی سینه اَش، قاتل شد ای وای
به صدرِ او رسیده پای چکمه
نباشد سینه ی او جای چکمه
ز خیمه دختِ زهرا میدوید و...
به مقتل، خصم خنجر میکشید و...
محاسن بود در دستِ حرامی
جدا شد از قفا، رَاسِ امامی
صدای مادرش پیچید هر سو
حسینِ من سرت کو، پیکرت کو
"اگر کشتند چرا آبت ندادند
چرا زان دُرّ نایابت ندادند"
"اگر کشتند چرا خاکت نکردند
کفن بر جسمِ صد چاکت نکردند"
#روضه_بین_راه
@hajmahmoodzholideh