eitaa logo
اشعار حاج محمود ژولیده
1.4هزار دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
39 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یا سیدَالکریم، سلام ای طلایه دار بر حضرتت درودِ خدا، ای بزرگوار ای خط و مشیِ شیعه ی اِثنی عشر ترا ای مَحرمِ چهار امام، ای ولی مَدار با رشته های حبلِ متین خورده ای گِره والا اِمامزاده ی در دین زمامدار عبدالعظیمی و حسنی و حسینی و زهرائی و محمدی و حیدری تبار اَحسنت بر مرام و قوام و دوامِ تو ای زاده ی امام حسن، روحِ باوقار سجاد و باقرند، عموهای اَطهرت ای بر دلت ز صادقِ آل عبا قرار تو نور چشمِ حضرتِ موسیَ بنِ جعفری یارِ رضا، معینِ جواد، و سفیرِ یار داده امامِ هشتمِ ما، شیعه را سلام در نامه ای که داده به دستِ تو، آن نگار هادیِ دین، ترا ولیِ خود خطاب کرد ای صاحبِ عقایدِ نابِ تمام عیار حتی امامِ عسکری از تو کند سخن آری بتو امامِ زمان، کرده افتخار بعد از قیامِ حضرتِ معصومه، بی گمان طرحِ قیامِ توست، که شیعه شد آشکار بعد از تو نیز، شیعه در ایران بقاء یافت پرچم رسید دستِ علیِ بنِ مَهزیار روح خدا، پیامِ قیامِ ترا گرفت آن شد قیامِ او، که هنوز است ماندگار ایران ز انقلابِ امام است مفتخر سیدعلی است، وارثِ این اوجِ افتخار اقدامِ تو، نشاطِ عجیبی به شیعه داد دین گشته در سراسرِ دنیا پیامدار نشرِ معارف از تو شتابی دگر گرفت شد با تو خطِّ فاطمی، اِحیاء و برقرار با اینکه بود کارِ تو در اِختفا، ولی ترویجِ دین به شیوه ی مخفی است، ابتکار هر چند زیرِ بارِ مصائب، قدَت خمید شخصیتِ جهادیِ تو ماند باوقار از بس، حدیثِ آل علی را صَلا زدی نهج البلاغه شد ز کتابِ تو وامدار تفسیرِ آیه های تَولّا، شد از تو نشر هم، شرحِ آیه های تَبرّا به هر دیار در دوره ای، حدیثِ غدیر از تو جان گرفت شد منتشر پیامِ نبیِ بزرگوار در راهِ دین، هرآنچه ز دستت برآمده کردی تو از وظیفه شناسی، به روزگار تنها نه با زبان، که در انجامِ کارِ خیر خود میشتافتی، به قدمهای اُستوار با دستگیری از ضُعفا، اُنس داشتی با مردمِ ضعیف، نشستی هزار بار دستِ اسیر و دستِ فقیر و یتیم را با روی خوش گرفتی و بودی همیشه یار با اهلِ درد، همدل و همراه و همزبان با اهلِ ظلم، سیره ی تو بود اقتدار سر، هیچگه مقابل کس خَم نکرده ای اِلّا مقابلِ خَمِ اَبروی تک سوار با اینکه چند یوسف زهرا، ثناگویَت بودی غریبِ شهر و غریبِ همه دیار آواره گشتی از همه جا، تا به کربلا آوار شد به جسمِ تو، تخریبِ آن مزار قبل از فدا شدن، شده ای فانیِ حسین مثلِ حبیب، کشته ی دلبر شدی دوبار آوار دیدی و اَثرِ نعلِ اسب، نَه لب تشنه ماندی و نشدی ذبحِ نابِکار جسمَت نماند روی زمین زیرِ آفتاب رَاسَت نرفت بر سرِ نِی سوی هر دیار روزیکه از عراق به مُلکِ ری آمدی گریان شدی بخاطرِ یک جمله، زار زار قاتل که از حکومتِ ری، گندمی شنید تنها به وعده ای سرِ مولای ما برید @hajmahmoodzholideh
هر زمان فتح و ظفر، مایه‌ی بیداری شد از سرِ خلقِ خدا، دفعِ ستمکاری شد یادی از فتحِ بزرگِ اُحد، امروز کنیم که چرا جبهه‌ی دین، طعمه‌ی بیماری شد "ما رَمَیت" چون ز "وَلکِنَّ رَمی" گشت تهی آفتِ زشتِ غرور آمد و اَبزاری شد کارزاری که پر از نصرت و پیروزی بود در پیِ غفلتِ جمعی، چه جفاکاری شد پیروِ کسبِ غنائم، که تمرّد کردند هم‌قدِ کوهِ اُحد، کوهِ گرفتاری شد بعدِ خالی شدنِ پشتِ نبی از یاران ضربه بر پیکرِ اسلام، ز قَدّاری شد پیشِ چشمِ علی و فاطمه، از سنگِ جفا خون ز پیشانیِ پیغمبرمان جاری شد ضرباتی که علی دفع، ز پیغمبر کرد سر و رویش ز نَوَد زخم، چه آزاری شد خونِ مظلوم، به یک سوی و حرم سوی دگر بعد از آن بود، که زهرا به پرستاری شد بشناسیم اگر، عبرت تاریخی را صحنه‌ی جنگ اُحد، الگوی رفتاری شد آن‌که از دیرزمان، حامی پیغمبر بود با مسلمان شدنش، دینِ خدا یاری شد گرچه در بینِ یلان، شیر رسول الله است حمزه آن شیرخدا، طعمه‌ی خونخواری شد عامل کشته شدن، وحشیِ ملعون، اما عامل مُثله شدن، هند جگرخواری شد بر سرِ پیکر مُثله شده‌ی آن مظلوم خونِ دل، از جگر ختم رسل جاری شد با همه غربت و مظلومیت حمزه، ولی در برِ پیکرِ او، باز عزاداری شد کربلا فرصت آهی، به عزادار نداد بر سرِ اهلِ حرم، دستِ ستم، باری شد نَه سَری ماند سلامت ز یتیمان، نَه تَنی که نوازشگرشان، لشکر جرّاری شد پاره پاره، همه‌ی چادر و معجرها بود بر سرِ نیزه به خون، چشمِ علمداری شد غیرةالله بیا، عمه هنوز است اسیر با که گوئیم که ناموس تو بازاری شد بردنِ آل علی، همرهِ نامحرم، وای منتقم اِنتقِم، ایامِ مددکاری شد @hajmahmoodzholideh
ای صبحِ صادقِ حرمِ آلِ مصطفی احیا کننده‌ی تَپشِ دینِ مرتضی ای در عمل، ریاستِ مکتب، به عهده‌اَت احیای دین و یاریِ مذهب، به عهده‌اَت بنیانگذار علم و عمل، شیوه‌ی شماست اِحقاق، در حقوقِ ملل، سیره‌ی شماست ای علم و دانِشَت شده، سرچشمه‌ی علوم شاگردِ توست، هر که شود، تشنه‌ی علوم هر دانشی است، حاصلِ آثار حضرتت این تازه، گوشه‌ای است، ز اَنوار رحمتت حُکمت، چه حِکمتی است، که فوق تصور است محصولِ عشقِ ما به تو، اوجِ تهور است با یک سخن، سپاهِ تنوری بپا کنی صدها هزار، لشکرِ نوری، بپا کنی ای جان فدای هر که بِگردد، فدای تو دلهاست، پایتختِ حکومت، برای تو فریادِ روح بخشِ تو، جان را، کند به گوش دشمن ستيزیِ تو جهان را، کند به هوش نشرِ غدیر و فاطمیه، از کلام توست شورِ محرم و صفرِ ما، پیام توست ای حوزه‌های علمیه، مدیونِ علم تو وی قله‌های تزکیه، مرهونِ حلم تو کاری که کرده‌ای تو، فراتر ز فهم‌هاست وَالله انقلاب تو، اِحیای قلب‌هاست دانسته‌ایم از تو، فروع و اصول را راهِ خدا و مَشیِ امام و رسول را بالاترین خروجیِ تو، نشرِ کوثر است این بَس، که خدمتت به بشر، حبِ حیدر است وقتی حدیث حب علی را، بیان کنی آب حیات را، تو به جان‌ها، روان کنی □ □ □ با این‌همه عطای تو، حَقَّت اَدا نشد یک پیشمرگ، در رهِ عشقت فدا نشد وقتی حریمِ حرمتِ تو، در محاق سوخت ایمان فرو نشست و حرم در نفاق سوخت در ظاهر، احترام نگه‌داشت، دشمَنَت در باطن، آتشِ سِتم آمد، به کُشتَنَت تکراِرِ شعله بر حرم، اینجا شبانه بود برعکسِ بیتِ وحی، جفا مخفیانه بود آتش زیاد دیده‌ای، اما به خانه، نَه غربت، بَسی کشیده‌ای و مخفیانه، نَه یکبار نَه، شبانه چرا، چند مرتبه؟ بردند، بی عمامه ترا، چند مرتبه! از خانه‌اَت، به پای پیاده، کِشانده‌اَند پای برهنه، در پیِ اَستَر، دوانده‌اَند اِبنِ ربیعِ پست تُرا، دل‌شکسته بُرد چون عمه‌ی سه‌ساله تُرا، دست بسته بُرد زندان ندیده‌ای تو اماما، تمامِ عمر گِرییده‌ای به زینبِ کبرا، تمامِ عمر بزمِ شراب دیده‌ای آیا؟ ندیده‌ای ناموسِ خویش را به تماشا، ندیده‌ای چوبِ جفا، به لعلِ لبانت، نخورده است لب تشنه، نیزه‌ای به زبانت، نخورده است دندانِ تو به سنگِ جفا، کِی شکسته است با چکمه روی سینه‌ی تو، کِی نشسته است جِسمَت به پیش چشم حرم، زیر و رو نشد رَاسَت به نیزه، با حرَمَت، روبرو نشد بر پهلوی تو، نیزه‌ی قاتل فرو نرفت بر گردنِ تو، حنجرِ او تا گلو نرفت ای وایِ من، ولیِ دَمَش را، صدا کنید زهرا گریست، منتقِمَش را، صدا کنید @hajmahmoodzholideh
قلم سَر می‌زند، گلواژه‌ها را عزیمت می‌کند دل، جاده‌ها را شود چون در مسیرِ جاده‌ها، گم نمی‌یابد بجز، شَه بانوی قم اگرچه آمدن، دیر است بانو دلم را، عذرِ تقصیر است بانو اَمان ای، شاه بانوی کریمان که باشد قم به مَردم، دارُالایمان تُرا که هست دَه، نامِ گرامی گلِ زهرا، عزیزِ هر امامی کریمه، طاهره، بِرّه، رشیده رَضیه، مَرضیه، کبری، حمیده برایت افتخار از این لقب، ماند امامِ هشتمَت، اُختُ الرضا خواند بلی معصومه‌ای، جان‌ها فدایت که اَسماءِ تو، گویای ثَنایت امامِ صادق، از فَرطِ سعادت خبر دادَت به ما، قبل از ولادت نبوده گرچه بابایت، به دنیا بشارت از شما آورده، ما را ترا جدّ شریفت، فاطمه خواند پدر در غیبتِ خود، عالمه خواند مَقامت شد چنین روشن، به ماها پدر فرمود در وصفَت: فِداها ز معصومان رسیده، در مَدیحَت احادیثِ فراوان و صریحت تو داری، از سوی شاهِ خراسان زیارتنامه‌ای، هَم‌سنگِ سلطان ثوابِ حج، برای زائرِ توست لَهُ الجَنَّة، جَزای زائرِ توست سلامُ الله اَهلُ القُم، که نابند تو مانندِ نگین، آنان رکابند خدا را یک حرم باشد، به کعبه نبی را یک حرم باشد، مدینه علی در کوفه دارد، آن حرم را و قم دارد به خود، بیتُ الکرم را ز اوصافِ علی، منظومه‌ هستی شبیهِ فاطمه، معصومه‌ هستی کلامِ واضحِ مولاست، وَصفَت مدیح روشنِ طاهاست، مَدحَت تو همچون فاطمه، تسبیح داری به عصمت صد سخن، توضیح داری خدا، لطفِ کریمه داده ما را شفیعه می‌شوی، روز جزا را به عشقِ شیعیانِ آلِ زهرا تو طِی کردی هزاران، دشت و صحرا چو همره کرده‌ای با خود ملَک را تو طِی کردی همه، مُلکِ فدک را ز یثرب تا به قم، شرحِ قیامت شدی راهی، به فرمانِ امامت به ایرانَت بها دادی، فراوان به ما درسِ وفا دادی، هِزاران قیامت، انقلابی کرد بر پا تَشَیع را تَسَری داد، هر جا چو پایه‌ریزیِ نهضت، نمودی تو بابِ انقلابِ ما، گشودی به ما، روحِ اطاعت را رساندی به بامِ عشق، پرچم را نشاندی مطیعِ رهبرِ بیدار گشتیم فراهم بر ظهورِ یار گشتیم هنوز آن انقلابِ تو، سِترگ است جهان در حالِ اقدامی بزرگ است به تو باید بگوید شیعه، تبریک به قلّه می‌شویم امروز، نزدیک تو بودی، کربلا را زنده کردی تو دین را، تا ابد پاینده کردی چو زینب، راکبِ مرکب شدی تو به مولایت رضا، زینب شدی تو □ □ □ ولی غم‌های زینب را ندیدی به خیمه پای مرکب را ندیدی اسیری را چو بر مَرکب نوشتند برای حضرت زینب نوشتند اگرچه دیده‌ای اَنبوهِ نیزه ندیدی بر برادر، کوهِ نیزه اگرچه طعمِ غربت را چشیدی ولی دیگر، اسیری را ندیدی تنِ صد چاک بر گودال، دیدی؟ امامِ خویش را، پامال دیدی؟ ندیدی بر تنَش، سمِّ ستوری نکردی از دلِ مقتل، عبوری حرم را غارتِ دشمن، ندیدی غمِ بزمِ شراب، اصلاً ندیدی تو سنگ از بامِ قم بر سر، ندیدی تو همراهانِ بی معجر، ندیدی ندیدی هیچگه، شامِ خراب و نرفتی هیچگه، بزمِ شراب و ندیدی چوبِ کین، بر لعلِ قاری نکردی مرگ را، لحظه شماری تو نشنیدی کلامی از کنیزی ندیدی دیدگانی، پر ز هیزی دلَت پُر درد، امّا غرقِ نور است فقط درمان دردِ تو، ظهور است @hajmahmoodzholideh
سلام چه خوش به خدمتِ سلطان، سعادتی داریم که نزدِ شاهِ خراسان، قرابتی داریم هرآنچه هست در این اعتبارِ طولانی است که ما ز عهدِ قدیمَش، ارادتی داریم سلامِ ما به تو ای حضرتِ رئوفِ حرم که در حریمِ تو رحلِ اقامتی داریم چه دور از تو، چه نزدیک، هر کجا، هر دَم به سینه دست، به قصدِ زیارتی داریم ترا خدا ز کرامت، به ما عطا کرده و ما به یُمنِ وجودَت، کرامتی داریم نَه معرفت به تو، اَرزان به قلبِ ما دادند که بی‌نهایت از این لطف، قیمتی داریم تو حاجتِ همه‌ی نوکرانِ زهرائی دگر ز درگهِ جودَت، چه حاجتی داریم هرآنچه جود و کرم هست، از بَنِی الزهراست ز نسلِ کوثرِ قرآن، چه عزتی داریم هزار و یک مدد، از صبحِ لیلةُالقدری هزار شکر، که ما چون تو حجتی داریم برای دیدنِ روی تو، نذرِ جان باید به آرزوی وصالت، شهادتی داریم به لطفِ توست که ایران، سراسرَش حرم است ز هیبتِ تو در آفاق، هِیبَتی داریم طریقِ بندگیِ تو، حقیقتِ دین است به سبکِ زندگیِ تو، هدایتی داریم قسم به نصِّ صریحِ امام صادق، که تنور عشقِ ترا، خوب طاقتی داریم فقط محبِ شعاری که نیستیم آقا به حکمِ تو، ز دل و جان اطاعتی داریم □ □ □ به پاسداشتِ عشقِ تو، هیئتی داریم ز مقدمِ تو، در این سینه بَهجتی داریم به جامِ ساقیِ کوثر، هَماره تشنه لبیم بیار باده، که جشنِ ولادتی داریم سرودِ گل پسرِ نازِ نجمه خاتون شد... به لب چو ذکرِ علی، خوش عبادتی داریم به عشقِ زاده‌ی موسَی بنِ جعفر، از این جشن ز بارگاهِ الهی، بشارتی داریم ملَک به دورِ سرت، ما به سایه‌ی قدَمَت خوشا بحال دلِ ما، چه قسمتی داریم ز پرتوِ تو، نَه تنها مدینه روشن شد شعاعِ نورِ ترا، هر جماعتی داریم سفید و سرخ و سیاه از عنایتت خرسند زَهی سعادت اگر، با تو صحبتی داریم چه سفره‌ها که به عشقَت، صفای موکب‌هاست قدومِ توست، که هر سو ضیافتی داریم تو آمدی و قیامی سراسری برپاست از این قیام، در عالم قیامتی داریم تو آمدی سوی ایران و ما به برکتِ آن در این دیارِ ولایی، حکومتی داریم زمینه‌سازِ ظهور است، راهِ ایرانی که در سراسرِ دنیا، صَلابتی داریم ز عِلمِ عالمِ آل محمد است، که ما... به اِعترافِ جهانی، چه قدرتی داریم کدام پرسش از آن محضر است، بی‌پاسخ که از مناظره‌هایت، حکایتی داریم ز احتجاجِ تو سلطانِ دین، بِحَمدِالله میانِ خانه‌ی دلها، چه دولتی داریم ولایتِ تو چنین، آبرو به ما داده که بر تمامیِ عالم، ولایتی داریم نَه مُلکِ ری، که جهان زیر پرچمت، کز قم به لطفِ حضرتِ معصومه، نصرتی داریم به ظالمانِ جهان، درسِ عبرتی دادیم که تا قیامِ قیامت، مَهابَتی داریم □ □ □ هرآنچه هست، از این خواهر برادر بود که نورِ قافله، از آل عترتی داریم به مقدمِ تو و خواهر، دیارِ ما گُل ریخت ولی ز عمه‌ی سادات، محنتی داریم برای عمه‌ی مظلومه‌، تا قیامت هم برای خواندنِ روضه، مصیبتی داریم نگاهِ کوفه و شام، از هجومِشان بدتر از این گریز، به دلها خجالتی داریم میانِ مجلسِ نامحرمان، جسارت شد به دختری که از او، نورِ عصمتی داریم کنیز خواندنِ معصومه‌های کرب و بلاست همیشه قاتلِ جان‌ها، که غیرتی داریم به انتقامِ اِهانت، به دخترِ زهرا به لب دعای فرج، هر اشارتی داریم سلام @hajmahmoodzholideh
آیةالله! چه زیباست تُرا، طرزِ نگاه... به شهادت، لبِ مرزِ حرمِ آل الله گفت: ایران حرم است و تو بر آن، تأکیدی شرق تا غربِ حرم را، زَدی ای مرد، بِراه ای طلوعِ تو ز مشرق وَ غروبت مغرب دَرنوَردیده‌ای اِنگار، حرم را هرگاه مرزبانیِ تو این بَس، که شدی بر سرِ مرز کُشته‌ی خدمتِ این کشور اسلامی، آه همه اَقوام تُرا، از خودشان دانستند زانکه آغوشِ تو شد، بر همگان پشت و پناه چون خیالت شد از آن وعده‌ی صادق، راحت پَر زدی با دلی آرام، سوی روح الله . چند تابوت عوض کردی و چندین تشییع شهر در شهر شدی، پرتوِ خورشیدِ پِگاه دلِ رهبر ز غریبیِ تو می‌سوخت، که گفت: تو شدی موردِ طَعن و ستمِ، قومِ تَباه عالِمی بودی و خود را طلبه می‌خواندی آری ای مردِ عمل، خوب زدی گام براه □ □ □ زاده‌ی آلِ خلیلی و تو ابراهیمی رویِ نمرودِ زمان شد، ز قیامِ تو سیاه بر سرِ دست گرفتی چو نبی، قرآن را چون علی ناطقِ حق، در وسطِ قربانگاه همه دیدند که اسلام، چه نوری دارد یک‌تنه بینِ مِلَل شد نفَسَت، چند سپاه اینچنین شد که ترا، حضرت ارباب خرید که علمدارِ ولایت شدی از عمقِ نگاه □ □ □ پرچم روضه‌ی ارباب، چو بالا بردی... در حرم پیکرِ تو، رفت به پابوسیِ شاه اِرباً اِربا شدی و سوختی و پودر شدی پسرِ فاطمه بودی، که غمت شد جانکاه سوختی ای پسرِ فاطمه، چون مادرِ خویش خنده بر شعله زدی یکسره، بی ناله و آه نذرِ شاهِ شهدا شد، بدنِ بی‌سرِ تو مختصر گشتی و آغوشِ حرم، بر تو پناه قطعه قطعه شدنَت، عبرتِ دولتمردان تا ببینند همه، خدمتِ بی‌منّت و جاه تولیَت را، وسطِ معرکه معنا کردی کِسوت خادمی‌اَت، تا به اَبد شد همراه باز، با یوسفِ زهرا، به حرم رجعت کن سیصد و سیزدهَش باش، کمی مانده زِ راه @hajmahmoodzholideh اردیبهشت۱۴۰۴/ذیقعده۱۴۴۶
تحت نظر بودم، ولیعهدی کجا بود؟! در نقشه‌ی قتلم عدو، از ابتدا بود هر بار یک فتنه برایم دست و پا کرد کی گفته اصلاً دشمنم بی دست و پا بود سَیّاستر بود از معاویه، به مکرش غافل از اینکه با علی، دست خدا بود می‌خواست صدجا آبرویم را بریزد گویا نمی‌دانست، عالَم با رضا بود در بحث علمی خواست، منکوبم نماید اما به لطف حق، ظفر از آنِ ما بود هرچند خیلی تهمت از خویشان شنیدم با صبر بر این دردها، کارم دعا بود در خانه‌ام دشمن نفوذی داشت حتی هم در حضر، هم در سفر، درد و بلا بود آخر ز جامِ زهر، زهرش را فرو ریخت یک لحظه دنیا، پیشِ چشمم کربلا بود در راه، تا پنجاه بار، از پا فتادم حالم شبیهِ مادرم، در کوچه‌ها بود در حجره‌ی دربسته، چون مقتل خزیدم تنها فراشم، قطعه‌ای از بوریا بود با یاد جسمی قطعه قطعه، گریه کردم اینجا برای جسم من چندین عبا بود خواهر به بالینم نبود، اما پسر بود برعکس اما کربلا، بابا بجا بود قاتل برایم گریه‌ها می‌کرد، اما در اصل همچون هلهله، در نینوا بود با یادِ جسمِ اِرباً اِربا، جان سپردم ذکر لبم، یالَیتَنا یالَیتَنا بود @hajmahmoodzholideh
از بس رئوف و عاطفی و باصفا تویی دل‌ها دهد گواه، که بابای ما تویی بالاتر از تصور ما، مهربانی‌اَت در همدلی، شبیهِ رسول خدا تویی هم از خدای خویش رضا، هم ز بندگان انصافاً از هزار و یک آیَت، رضا تویی ای همنشینِ سائلِ درمانده، یا رضا هم‌سفره‌ی شکسته دلِ بی‌نوا تویی وقتی به کَلب و اُشتر و آهو نظر کنی با نوکرانِ خویش، سراسر عطا تویی آن‌کس که در مغازه‌ی سلمانیِ فقیر آن سنگ را، بَدَل بکند بر طلا تویی در کارِ خلق، عِزّت و ذِلّت بدستِ توست در اصل، در تُعِزّ و تُزِل، مَن تَشا تویی سلطانی و به رعیتِ خود، فخر می‌کنی من بی‌وفایم و به گدا، باوفا تویی هرچند خواهم از کرَمَت، وصفی آوَرَم لایُوصَفی و برتر از آن وَصف‌ها تویی امضای برگِ سبزِ برائت، زِ اهل نار ویزای کعبه و نجف و کربلا تویی تا زیرِ پرچمِ تو و موسَی بنِ جعفریم مقصودِ کاظمینِ دل و سامرا تویی □ □ □ خود صاحبِ دو عالمی، اما غریب وار آنکه زنَد به حجره‌ی خود، دست و پا تویی در حجره داشتی به برَت، قطعه‌ای حصیر آن‌که ندید بر بدنَش، بوریا تویی آن‌که ندید نیزه و شمشیر، بر تنَش آن‌که نرفت زیرِ سُمِ اسب‌ها تویی آن‌که نخورد چوب، به لعلِ لبانِ او آن‌که نگشت، قاریِ طشت طلا تویی با تهمتِ کنیزیِ اهل و عیالِ خویش آن‌که نشد به بزمِ جفا، مبتلا تویی @hajmahmoodzholideh
نشسته ام بنویسم برای خرمشهر که صرف شد همه عمرم بپای خرمشهر برادرم نه، ز دستم برادران رفتند و هیچ گه نَسرودم، رَثای خرمشهر اگر چه مرثیه ها،ماجرای ما دارد ولی نگفته ام از کربلای خرمشهر نشسته ام بنویسم، ز جنگِ خونین شهر که کُنجِ گَنج نمانَد صدای خرمشهر چه گُلشنی که در آن، شش هزار آلاله شدند در ره قرآن، فدای خرمشهر روایت است که صدها شهیده، جان دادند برای حفظ حریم سَرای خرمشهر عراق بود و ایالاتِ متحد، با او عِیال شهر نشستند، پای خرمشهر رژیمِ بعث و چهل کشورِ حمایتگر بر آن شدند بمانند، جای خرمشهر ولی تمامیِ ایران بسیج شد، یکبار وپس گرفت زدشمن منای خرمشهر دعای روح خدا بود و همّتِ مردم که فتح کرد وطن را خدای خرمشهر هزارها یَلِ میدان، چُنان جهان آرا شدند فاتحِ این، نینوای خرمشهر سقوط شهر دلیل سقوط ایمان نیست چه مؤمنی که نخواهد بقای خرمشهر من از شهادت فهمیده هاست، می فهمم سقوطِ شهر نشد، انتهای خرمشهر رسان به قدس و فلسطین،به شام و سوریّه پیامِ مَرد ترین کشته های خرمشهر أذانِ مسجد جامع، هنوز گلواژه ست رسد ز مأذنه اَش رَبّنای خرمشهر بگو که مأذنه ها را هنوز میسازیم به هر کجا که شود، ماجرای خرمشهر بگو دفاعِ مقدس... مقاومت...اینجاست مدافع حرم است، جای جای خرمشهر فدای زینبیه، عسگریّه، قاضریه هر آنکه هست هماره، فدای خرمشهر میان چاه، نگَردیم در پِیِ یوسف که هست خیمۀ او مبتلای خرمشهر @hajmahmoodzholideh
بمیرم با لب تشنه، شبیهِ جد عطشانت میان حجره‌ی دربسته می‌لرزید دستانت بیادِ مقتلِ جدَّت، تنِ تو، دست و پا می‌زد تو در حجره غمین، بیرون ز حجره، شاد عدوانت نه خواهر داشتی تا لحظه‌ای آید به بالینت نه مادر بود تا گوید، بُنَیَّ! جان به قربانت صدای غربتت می‌رفت، چون زهرا به هر خانه صدای هلهله اَفزون برآن شد، قاتلِ جانت جوابِ مهربانی‌های یک عمرِ تو، شد زهری... که سوزاند از جگر تا حنجرت، تا پلکِ چشمانت بیاد کربلا، از آب هم صرف نظر کردی سلامی از جگر دادی، به کامِ خشکِ جانانت گریبان چاک می‌دادی، بیادِ بی‌کفن، هردَم به آن مظلوم می‌گفتی: فدای جسمِ عریانت ترا بردند تا بالای بامِ خانه، از پلّه سرَت زخمی، تنَت مجروح، مَضروب است، دندانت نه چوبِ خیزران خوردی، نه نیزه بر دهانت زد نه زیرِ سمِ مرکب رفت، هرگز جسمِ بی‌جانت بیادِ پهلوی مادر، به پلّه پهلویت، سائید بیادِ نیزه‌ی پهلو، بلند است آهِ سوزانت هنوز آه و نوا، از سیلیِ زهرا به دل داری هنوز از دردِ او می‌گویی و از طرزِ درمانت برای انتقام مادرت، از کودکی گفتی: خودم میگیرم از دشمن، تقاصِ چشمِ گریانت نوای منتقم، در امتدادِ ناله‌اَت، برپاست: که ای مادر! بگیرم انتقام از خصمِ دورانت بگوش ایدل! ندای یالِثاراتُ الحسین آید به صَف ای عاشقان، از کعبه ماهِ عالمین آید @hajmahmoodzholideh
شکر حق که مادرزاد بندگان یکتاییم با ولایت مولا ، عبد کوی طاهاییم افتخار ما این است ما اسیر مولاییم از ازل گرفتار ساربان زهراییم ما همه عنان دار ناقه‌ی عروس او با سرود "مَن مِثلی" جمله خاک بوس او سرفراز هر قومیم سربزیر دلداریم از عروس و دامادِ آسمان نشان داریم در عروسی‌اَش دعوت با تمام حضّاریم حُرمت عروسش را تا ابد نگهداریم ما غلام زهراییم عبد حیدر کرار جان ،به رسم تبریک است نذر احمد مختار شرح حال این زوجین سوره‌های قرآنی ذکر و وصفِ این هر دو آیه‌های رحمانی حمد و مدح زیباشان خطبه‌های طولانی جایگاهِ والاشان غرفه‌های رضوانی حاصل همین تزویج یازده امام دین مِهرشان کمال دین فِعلشان پیام دین حجت خدا حیدر عصمت خدا زهرا لنگر زمین حیدر لنگر سما زهرا محور فلک حیدر محور کسا زهرا صاحب جزا حیدر شافع جزا زهرا هردو مظهر توحید هردو مظهر کوثر هردو کفوِ هم، یعنی هردو محوِ یکدیگر صوت خطبه خوانِ این عقد آسمانی را بشنو با صدای هو، نغمه‌ی نهانی را خوش به غمزه میخواند بانوی جنانی را این چنین روایت شد عقدِ جاودانی را گفته حق: وکیلم من؟ گفت فاطمه بله بر شما دلیلم من؟ گفت فاطمه بله این عروس و این داماد عاشقند و دلداده شد اَثاث این بانو یک جهیزیه، ساده ظرف و چادر و معجر یک حصیر و سجاده ذوالفقار مولا و یک غلاف آماده بی سپر علی آمد چون سپر نمی‌خواهد او مدافعی غیر از پشت در نمی‌خواهد بهر نو عروسان است فعل فاطمه مصداق عطر این خبر پیچید در تمامیِ آفاق در شب عروسی هم فاطمه کند انفاق داده بر محبانش درسِ برترین اخلاق فاطمه به یک سائل داد بهترین رختش با دو کهنه پیراهن رفت خانه بختش حرفِ کهنه پیراهن گر چه ماجرا دارد لا اقل به مقدار یک گریز جا دارد ذکر کهنه پیراهن یاد کربلا دارد دستبافِ مادر هم جای بوسه‌ها دارد نیزه کِی دهد بوی بوسه‌های مادر را زخمه میکشد روی بوسه‌های خواهر را @hajmahmoodzholideh
مژده مژده عروسیه امشب جشن روبوسیه عروس و داماد علی و زهرا عاقدِ آن‌ها خدای طاها عاقدِ آن‌ها خدای طاها از روز ازل پیوند این دوگل مبارک شد تا روز ابد شامل آیه‌ی تبارک شد یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا ¤ ¤ ¤ قلب احمد تپِش تپِش میگه طعمِ شادی بچِش هر کس که قلبِش با این‌دو باشه توی بهشتِ فاطمه جاشه توی بهشتِ فاطمه جاشه من ضامنشَم هر دلی با علی و زهرامه از روز ازل تا به ابد همیشه باهامه یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا ¤ ¤ ¤ وقتی زهرا بله میگه چشم حسود می‌تّرکه صد قل هوالله به شاخه شمشاد عروس می‌خنده به آقا داماد عروس می‌خنده به آقا داماد شد حاصل این عروس دوماد حسن حسین زینب هر فاطمی و هر علوی مُرید این مکتب یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا ¤ ¤ ¤ هرکس خاکِش حیدریه جسم و جانِش کوثریه والله و بالله من حیدری‌اَم من مادری‌اَم من کوثری‌اَم من مادری‌اَم من کوثری‌اَم من زینبی‌اَم حسینی‌اَم من حسنی هستم من مهدوی‌اَم حامیِ هر بت شکنی هستم یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا یا علی علی یافاطمه علی علی زهرا @hajmahmoodzholideh