#یا_رب_ادرکنی
در پناهِ حسین، یاالله
برسانم تو بر لقاءالله
برسانم به خیمههای حسین
تا شوم یارِ بچههای حسین
نانِ خشکی ز خیمه اش برسان
نمکی را به نوکرش بِچِشان
بده از اهل خیمه معرفتی
تا بگیرم ز کربلا صفتی
تشنهام تشنهام به احسانش
دستِ من کی رسد به دامانش
نامِ من در میانِ عشاقش
هست آیا برای میثاقش؟
گرچه رویم سیاست، میدانم
این گدا آشناست، میدانم
من برای فنا شدن، زشتم
با شهیدان فدا شدن، زشتم
بوی عطرش نمیدهم حتماً
سر بپایش که مینهم حتماً
آنقدَر ناله سر دهم، با آه
تا شود راضی از غلامِ سیاه
آنقدَر او، مَرام دارد که...
بر گدا، احترام دارد که...
دانم آخر به کاسه لیسِ قدیم
راه را باز میکند به حریم
آن حریمی که کشتهها دارد
لطف، بر دل نوشتهها دارد
من به عشقِ امامِ بیسرِ خود
خون بریزم، بپای دلبرِ خود
□ □ □
بیسری که هنوز بر خاک است
بدنش زیرِ نیزه، صد چاک است
بیسری که نوای مادرِ او
میرسد از کنار پیکرِ او
یابُنَیَّ چه بَد ترا کشتند
سخت، در خون و خاک آغشتند
ای سرت با دوازده ضربه
شد بریده، به بدترین حربه
قَتَلوکَ بُنَیَّ، لب تشنه
ذَبَحوکَ، به ضربتِ دشنه
سرت از پشت، تا جدا کردند
پیکرت را مگر رها کردند
تا عبا و امامه غارت شد
ده سوار آمد و جسارت شد
پیکرت رفت زیر سمِّ ستور
قطعاتِ تنت ز هم شد دور
السلام ای مقطع الاعضاء
السلام ای مرمل بدماء
#یا_رب_ادرکنی
@hajmahmoodzholideh
#روضه_ورود_به_کوفه
دروازهی کوفه، جای ما نیست
این شهر، دگر سرای ما نیست
کوفه حرم علی است، اما
افتاده کنون، به دست اعدا
آنروز که کوفه چون حرم بود
ناموسِ امام، محترم بود
یک روز، عزیزِ دهر بودم
بانوی زنانِ شهر بودم
دیروز به کوفه، درس و تفسیر
امروز، جسارت است و تحقیر
از ما، به کنیز نام بردند!
آیا نمکِ علی نخوردند؟
دادند لقب، به آلِ زهرا
با نامِ کنیز و خارجیها
کوفه ست فقیر، دستِ پُر، ما
بَر ماست حرام، نان و خرما
ما عترتِ آلِ مصطفاییم
فرزند علیِ مرتضاییم
با اینکه معلمِ زنانم
نشناخت کسی، در این میانم
دلبندِ امیرِ مکتبم من
ای اُمِّ حبیبه، زینبم من
اینک بشتاب و خواهری کن
یاری کن و فکرِ معجری کن
جان و دلِ دختران، حزین است
بنگر که حجاب، آستین است
در خانه چو روسری نداری
بشتاب، که پَردهای بیاری
ای وای، ز اِزدحامِ کفّار
ناموسِ علی، میان اَنظار
ما را چه به صدهزار، دیده
اَلغَوث، امامِ سر بریده
باید، وسطِ جنودِ شیطان
من خطبه بخوانم و تو قرآن
کارِ تو، تلاوتی خجسته
تفسیرِ من، این سرِ شکسته
تو رفتی و من، اسیرِ لشکر
تو کشته و من ترا، پیمبر
حقا که تویی، فدائیِ دین
حقا که منم، سفیرِ تبیین
تا هستم و هست، تا قیامت
باید برسانم، این پیامت
ای سورهی کهف، از تو نازل
بین خونِ سرم، به چوبِ محمل
#روضه_ورود_به_کوفه
@hajmahmoodzholideh
#روضه_جانسوز_امام_سجاد_علیه_السلام
روزیکه صوتِ نالهی اَلشامِ تو رسید
یک روحِ تازهای به قیامِ حرم دمید
نهضت به کوفه شکل گرفت و زِ شهرِ شام
سبکِ جدیدی از دَم و نوحه، بما رسید
اشکِ غیورِ تو، سخن از شامِ غم که گفت
بر نیزه، رنگِ چهرهی عباس هم پرید
معلوم شد، مصیبتِ اَعظم چه بوده است
وقتی به شهرِ چِشم چِرانها قَدَت خمید
وای از هجومِ تیرِ نگاهِ حرامیان
وَز حرفهای زشت، که ناموستان شنید
از آستینِ پاره، که ناچار شد حجاب
وَز کوچهای که، اهلِ خطا بَرده میخرید
عمامهاَت که سوخت، از آن شعلههای بام
خندید با تمامِ توان، دشمنِ پلید
بدجور خصمِ فاطمه، قلب ترا شکست
ای لعنتَت به حرمله و خولی و یزید
نگذاشت بعدِ واقعهی شصت و یک دگر
روزی، بنی امیه به عنوانِ روز عید
بازار شام بود، که جانِ ترا گرفت
چل سال از دو دیدهی تو، خونِ دل چکید
والله، ای امام زمانِ پس از حسین
در کربلا اسیری و در شامِ غم شهید
□ □ □
نقشِ تو، تازه بعدِ اسارت شروع شد
فریاد با سلاحِ دعا و بکا، شدید
گه میشدی، به دیدنِ قربانی یادِ آب
تا تیغ را به حنجره، قصاب میکشید
میدیدی آب و یادِ لبِ کودکِ رباب
هر رهگذر، به اشکِ روان میشدی پدید
کرب و بلا، به نهضتِ اَشکت ادامه یافت
طعمِ غمی که عمهی مظلومهات چشید
کاخِ یزیدیان شده ویران ز خطبهاَت
شد روسیاه ظالم و مظلوم روسفید
این بود آن قیام فزایندهای که شد
در بینِ مؤمنین سببِ فرصتی جدید
حتی غلامهای خریداری تواَند
شاگردهای مکتب آن سَرورِ شهید
لشکر برای یاری دین پرورانده ای
امت شدند، هر یک از آن لشکرِ امید
ای قُوتِ غالبت نمک و نان، چنان علی
اَنبان بدوش، بهرِ فقیران شدی نوید
#روضه_جانسوز_امام_سجاد_علیه_السلام
@hajmahmoodzholideh
#نوحه_امام_سجاد_علیه_السلام
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
جان من ای پدر هدیه بر توست
دار و ندار من گریه بر توست
عمری که با بکا روضه خواندم
با شیوهی دعا روضه خواندم / ۲
( اباالمظلوم یاثارالله / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
از لحظهای که ذبحت دیدم
آه از نهاد دل کشیدم
با اهلبیت تو در اسارت
دیدم ز قاتل تو جسارت / ۲
( اباالمظلوم یاثارالله / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
به حنجر تو لب بنهادم
جسمت به بوریا جا دادم
از مقتل تو تا شام ویران
مرگ از خدا طلب کردم از جان / ۲
( اباالمظلوم یاثارالله / ۳ )۲
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
#نوحه_امام_سجاد_علیه_السلام
@hajmahmoodzholideh
#یا_حسین_ادرکنی
"رجزخوانی در محرم حسینی"
بنویسید که فتحِ دگری، در راه است
فتح اینبار، بدستِ قدَری در راه است
بنویسید که شیطان بزرگ است به رَجم
که فروپاشیِ فرعون تری در راه است
بعدِ نابودیِ صهیون، همه آمادهی رزم
که به اربابِ سَخیفَش، سقَری در راه است
گذر از فتنهی دجّال، جگر میخواهد
با علمدارِ محرم، جگری در راه است
مُتمَسِّک، چو بنامِ اَبی عَبدِاللّهیم
از اَباالفضل، یقیناً نظری در راه است
شک نداریم که در، روضهی ارباب حسین
بعد از این سینهزنیها، خبری در راه است
عاشقانش، نَه تنی و نَه سری میخواهند
مرگِ مردانِ خدا را، هنری در راه است
پای دل میطلبد، تا که نبینی خود را
گذر از جان و جهان را سفری در راه است
راه نزدیک کن از، پرچمِ لبَّیک حسین
آری از راهِ میانبُر، گذری در راه است
پرچمِ مِشکیِ ما، طبق روایات همان...
پرچمی هست، که با آن ظفری در راه است
سِپرِ ماست اِمامی، که خودش بیسِپر است
بعدِ یافاطمه، دفعِ خطری در راه است
یاعلی گویان، در جبهه، به خط باید زد
که ز سلطان نجف، دفعِ شری در راه است
به ولینعمتِ خود،،، تا به رضا مینازیم
ز خراسان، مددِ بیشتری در راه است
وسطِ معرکه هم، تیغِ بیان میخواهد
رجزِ زینبیون را، اثری در راه است
گوشِ دل، باز کن و صوتِ حجازی بشِنو
یا لِثاراتِ لبِ دادگری در راه است
□ □ □
رو به سجاده و تسبیح و مناجات بیار
شبِ تاریکِ شما را، سحری در راه است
با تَضرُّع دلِ شب. ناله و زاری بایست
که اجابت، ز پیِ چشم تری در راه است
روضهی مَشک بخوان و مدد از اَشک بگیر
که به رهبر، مدد راهبری در راه است
رفت کفِّین ز کف، مَشک به دندان بگرفت
گفت بیدست بجنگم، که سری در راه است
یااَخا گفت و به صورت، به زمین خورد، که دید
قد کمان مادری از دردسری در راه است
#یا_حسین_ادرکنی
تیر۱۴۰۴/محرم۱۴۴۷
#نوحه_دروازه_کوفه
نیزه نیزه شد جای ثارُالله
زینب زینب گشته اسیرُالله
راسِ شاه عطشان
شد قاری قرآن
مظلوم ای حسین جان(۴)
کوفه کوفه چون میدان جنگ است
سرها سرها نشانه ی سنگ است
آه از دل زینب
شد جان او بر لب
مظلوم ای حسین جان(۴)
طفلت طفلت بر ناقه بیتاب است
بنگر بنگر قلبش ز غم آب است
بر او ترحم کن
با او تکلم کن
مظلوم ای حسین جان(۴)
راهم راهم چون به اینجا افتاد
کوفه کوفه بر ما تصدق داد
آه از اهانتها
باران تهمتها
مظلوم ای حسین جان(۴)
#نوحه_دروازه_کوفه
@hajmahmoodzholideh
#یا_زینب_کبری_ادرکنی
اَلسلامُ عَلی' قلبِ زینبِ الصَّبور ولِسانَهَا الشَّکور
ایرانِ فاطمی، همه غمخوار زینبند
این ملتِ حسینی، علمدار زینبند
زینب اگر نبود، جهادی نداشتیم
قرآن و دین، نتیجهی پیکار زینبند
فرماندهانِ ما، همه شاگردِ مکتبش
رزمندگانِ ما، همه انصار زینبند
مائیم اگر، مطیعِ امامینِ انقلاب
آنان مطیعِ سید و سالار زینبند
بنیان گذاشت، اصلِ ولایت فقیه را
آلِ رسول، شاهدِ اسرار زینبند
از صبر و شکرِ اوست، به گودال قتلگاه
اجساد، در تحیّرِ دیدار زینبند
بر زینُالعابدین، چو سِپر شد به خیمهگاه
دیگر اَئمه، حیدرِ کرار زینبند
پیغمبران، مطیعِ فرامینِ حضرتش
والله اولیاء، هوادار زینبند
بعد از حسین، قافله سالارِ عشق اوست
اهلِ حریم و اهلِ حرم، یار زینبند
دستی، به نورِ معجرِ زینب نمیرسد
تا بانوان، حجاب نگهدار زینبند
هفتاد و دو شهید و اسیرانِ اهلبیت
مرهونِ خطبههای دُرَربار زینبند
در کوفه، صوتِ حیدریاَش انقلاب کرد
عشاق، محوِ نطقِ گهربار زینبند
□ □ □
رأسالحسین را، به سرِ نیزه دید و گفت:
نامردمانِ هیز، در آزار زینبند
زد آنچنان، به چوبهی محمل سرش، که خلق...
حیران هنوز، از سرِ خونبار زینبند
از کربلا و کوفه و شام و مدینه، تا...
امروز اهل درد، عزادار زینبند
بیاِذنِ او، کسی به شفاعت نمیرسد
محشر تمامِ خلق، گرفتار زینبند
آنانکه میدهند، خدا را به او قسم
روز ظهورِ یار، فداکار زینبند
#یا_زینب_کبری_ادرکنی
تیرماه۱۴۰۴/محرم۱۴۴۷
@hajmahmoodzholideh
#روضه_ورود_به_شام
از مصیباتِ شام باید مُرد
از غمی ناتمام باید مُرد
بر سرِ ما از آنچه آمده است
در ورودیِ شام باید مُرد
پشتِ دروازه صبح تا شب، کس
برنمیداشت گام باید مرد
از غمِ ناگزیرِ ماندَن با...
مردمی بَد کلام باید مرد
خارجی خواندهاند، عترت را
جای عرض سلام، باید مرد
در تکاپوی جشنوارهی شوم
وسطِ ازدحام باید مرد
در میانِ همه تعارفها
از شراب و طعام باید مرد
رقصِ رجالهها حرم را کشت
بینِ اهلِ حرام باید مرد
سنگباران که جای خود، فحش از
کوی و بازار و بام باید مرد
آستینهای پاره کافی نیست
بر حجابی تمام باید مرد
هم ز شرمِ حجابِ رفته ز دست
هم ز شرمِ امام باید مرد
بس علی را دهند، بد دشنام
گشت بی احترام باید مرد
از بلای عظیمِ کفر و نفاق
در خواص و عوام باید مردم
از فریبِ هزارها اخبار
با چنین صید و دام باید مرد
وای از مجلسِ شراب و قمار
وای از بذل جام باید
پیشِ رَاسِ بریده، از باده
میگرفتند کام باید مرد
آه ناموسِ فاطمه، تهمت!
از سوی سرخ فام باید مرد
گریهی خون نمیشود مرهم
تا رسد انتقام باید مرد
#روضه_ورود_به_شام
@hajmahmoodzholideh
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
فَابکِ عَلی' رقیه، که او را چه بد زدند
فَابکِ عَلی' رقیه، که بر او لگد زدند
منزل به منزل عاطفه اَش غرق آه شد
هر جا رسید کعبِ نِئی سدّ راه شد
وقتی شبیهِ مادر سادات شد مفید
از بسکه ضربه خورد، چو او قامتش خمید
کوچک ولی بزرگِ حرم شد، ز داغ و درد
تاثیرِ اوست، بیشتر از صد هزار مَرد
از بسکه دید محنت و غمهای عالمین
شد پیر راهِ قافله زینب و حسین
حالا که اینهمه اثرش جاودانه شد
مانند فاطمه به تنش تازیانه شد
تا گفت یاعلی، کتکی خورد بیشتر
یافاطمه که گفت، چَکی خورد بیشتر
هر بار، ذکرِ یااَبَتا یاحسین گفت
سیلی جواب او شد و بَد ناسزا شِنفت
خسته نشد از اینهمه دردی که میچشید
خسته شد از کنایهی زشتی که میشنید
مویی که بارها دلِ باباش، آب شد
در دستِ زجر، گیسوی پُر پیچ و تاب شد
از فَرطِ ضربه ها، که دهانش بخون نشست
دندان و لَثّهها و زبانش بخون نشست
لَحنَش ز لَحنِ فاطمه زینت گرفته بود
شیرین زبانِ قافله، لُکنَت گرفته بود
برگشته بود، لهجهی بابایی گفتنَش
داداشی است، عاشقِ لالایی گفتنَش
بر نیزه رَاسِ کودکِ شش ماهه را که دید
غَش کرد و طفل، شیوهی لالایی اَش ندید
در آخرِ مسیر، شد از یک پدیده شاد
بابا ز نیزه خم شد و یکباره بوسه داد
این بوسه را دوباره سحر در خرابه دید
وقتی سری، به دیدهی تر در خرابه دید
بعد از یکی دو دردِ دل، انگار جان گرفت
در آخرین نفَس، لبِ بابا نشان گرفت
لب های پاره پاره، به اشکش که شُسته شد
چشمانِ خسته اَش به پدر بود و بسته شد
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
@hajmahmoodzholideh
#یا_مولا_ادرکنی
با اینهمه دِلواپسی و ناله و زاری
ترسم همه این است، که در موسمِ یاری
گردم ز تو و یاری اَت، ای یار فراری
باز از سرِ اِکرام، تو منَّت بگذاری
انگار نه انگار که از من گله داری
هربار که گفتم برسان درکِ حضورم
بیشک تو همین دور و بری، من ز تو دورم
از نزدِ تو راحت شده بسیار، عبورم
شاید برسد با تو همان لحظه قراری
انگار نه انگار که از من گله داری
هر طفل، به بابای خودش کرد غریبی
گم شد ز رَه و، رفت بدامان رقیبی
باید بِهَراسیم ز هر، دام و فریب
با اینکه کنم اشک تُرا اینهمه جاری
انگار نه انگار که از من گله داری
گه سوی گنه، گاه بدنبال ثوابم
بی آنکه بدانم ز ثوابم ز عِقابم
زیر نظر توست حسابم وَ کتابم
هرچند زِ من دلخوشی، ای یار نداری
انگار نه انگار که از من گله داری
ای قامتِ مولائی تو، قبلهی جانم
ای سایهی زهرائی تو، امن و امانم
ای شیوهی آقائی تو، تاب و توانم
کی گفته غلام تو ندارد کس و کاری
انگار نه انگار که از من گله داری
راهم بدهی از کرم و لطفِ عجیبت
در محفلِ ماتمکدهی جدِّ غریبت
ای جان بفدای تو و چشمانِ نجیبت
تا کی به رویم بابِ کرم، باز گذاری
انگار نه انگار که از من گله داری
در همرهیِ قافلهی کرب و بلایت
اشکم دهی از همدمیِ صبح و مسایت
همناله کنی نوکرِ خود را به نوایت
بر دیدهام از روضه دهی ابر بهاری
انگار نه انگار که از من گله داری
هربار که گفتم سخن از معجر زینب
یا سنگِ رَهِ کوفی و زخمِ سر زینب
یا مسخرهی شامی و چشمِ تر زینب
خون گریهی تو داد مرا، گریه و زاری
انگار نه انگار که از من گله داری
وقتی که برای تو، ز مظلومه بخوانم
یا روضهای از عمهی مضروبه بخوانم
یا گوشهای از روضهی مکشوفه بخوانم
از درد، نمانَد به دِلت تاب و قراری
انگار نه انگار که از من گله داری
روزیکه قدومِ تو بسوی حرم آید
ایکاش که روی تو به چشم ترم آید
امید که بر پای تو جان و سرم آید
گر در سپهَت از شهدایم بشماری
انگار نه انگار که از من گله داری
#یا_مولا_ادرکنی
@hajmahmoodzholideh
#یا_حسین_علیه_السلام_ادرکنی
عطر ظهور میرسد، از نفس حسینیان
درک حضور میرسد، از نفس حسینیان
کرده امامِ اربعین، باز قیام در زمین
نفخهی صور میرسد از نفس حسینیان
جاده به جاده صف به صف، قافله آید از نجف
عشق و شعور میرسد از نفس حسینیان
راهِ نجف به کربلا، راهِ رسیدن به خدا
برگ عبور میرسد از نفس حسینیان
موکب عاشقان بپاست، یاد گرسنگان رواست
رزقِ وفور میرسد از نفس حسینیان
لعلِ لبانِ تشنه را، همسفرانِ تشنه را
جامِ طهور میرسد از نفس حسینیان
سینهزنانِ کربلا، بر غم و درد مبتلا
نوحه و شور میرسد از نفس حسینیان
کرب و بلا قیامتیست، گِردِ حرم اقامتیست
شورِ نشور میرسد از نفس حسینیان
□ □ □
یادِ شرر به خیمهگاه، یادِ گذر ز قتلگاه
ذکرِ عبور میرسد از نفس حسینیان
یادِ عبور کاروان، یاد حجابِ بانوان
وقتِ مرور میرسد از نفس حسینیان
عطرِ حضورِ فاطمه، پخش شده به علقمه
نامِ غیور میرسد از نفس حسینیان
هر که کند مسیر طِی، یاد کند ز رَاس و نِی
جلوهی نور میرسد از نفس حسینیان
یادِ سرِ بریده و بانوی قد خمیده و
بوی تنور میرسد از نفس حسینیان
هم قدَمانِ قافله، پای همه پُر آبله
روضهی حور میرسد از قدم حسینیان
یاد خرابه تازه شد، داغِ سهساله تازه شد
گریه وفور میرسد از نفس حسینیان
نیمه شب و اسارت و گمشده و جسارت و
ناله چهجور میرسد از نفس حسینیان
تا که فتاد دختری، یاورِ اوست مادری
آه ز دور میرسد از نفس حسینیان
دختِ یتیمِ دربدر، گفت مرا بِبَر پدر
با تو سرور میرسد از نفس حسینیان
گریهی زینبِ حزین، نالهی زین العابدین
اشکِ غرور میرسد از نفس حسینیان
زیر شعاعِ ماهتاب، کاخِ یزید شد خراب
حق به صبور میرسد از نفس حسینیان
#یا_حسین_علیه_السلام_ادرکنی
@hajmahmoodzholideh