eitaa logo
اشعار حاج محمود ژولیده
1.4هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
39 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هر که با رأس بریده گفتگویی داشته زینب اما گفتگوی کو به کویی داشته گفت با رأس برادر خواهر خونین جگر نیمه شب در گوشۀ ویران ، که ای نور بصر گر چه گاهی در تنور و دیر و بر نِی می روی از مدار چشم زینب ماه من کِی می روی گاه بر یک شاخه ای از یک درختی ، آشکار گاه بر نیزه به سنگ کینه می گردی شکار ناگهان در آسمان کوفه رؤیت می شوی ناگهان ای سر به بزم شام زینت می شوی گه بدامانِ تنور و گه به چشمانِ عبور شد نصیب تو وصال و من به هجرانت صبور گاه در خورجینِ خولی گاه در صندوقچه ای گاه باشی شاهد بازار و گاهی کوچه ای گاه زیر پای مرکبهای دشمن گم شوی گه زبانم لال تو بازیچۀ مردم شوی گاه از چشم یتیمانِ حرم گردی نهان ناگهان با آهِ یک جا مانده می گردی عیان ای خوش آن نیمه شبی که نورِ ویران می شوی در طَبق ای ماه ، مهمان یتیمان می شوی ای سرِ دور از وطن جای تو در ویرانه نیست حیف امّا چاره ای بر شمع و بر پروانه نیست بارها دیدی مرا بر ناقۀ عریان سوار سرخ گرییدی که دیدی عترتت را در حصار بارها دیدی مرا با دست بسته ، سرفراز بارها دیدی مرا بودم نشسته در نماز این همه درد و بلا و غم ولی با این همه غیر زیبایی ندیدم ای عزیز فاطمه می برد زینب چهل منزل پیامت یا اخی هر کجا هستی سرت بادا سلامت یا اخی @hajmahmoodzholideh
دخترِ با اَدبم، آوا کن پاشو از جا، طلبِ بابا کن تا تو فریاد کنی، کو بابا؟ آمدم پیشِ تو با سر، نَه به پا منکه دل‌تنگِ سخنهای توأم نیمه‌شب، مونسِ تنهای توأم ای بقربانِ تو و آوایت صورتَت سوخته، چون بابایت چقدَر پای تو، زخمی شده است گِرهِ اَبرویَت، اَخمی شده است من تُرا از سرِ نِی، می‌دیدم وای، در مجلسِ مِی، می‌دیدم آن‌قدَر گریه برایت کردم بوسه‌ای، هدیه برایت کردم از چه گفتی، به همه دردِ سَری؟ نازنینم! تو شبیهِ پدری بعدِ غُسلَت چو پدر، بی‌کفنی کفنَت هست فقط، پیرهنی من‌هم از کرب و بلا، بی‌کفنم پاره پاره ست به نِی، پیرهنم خود ببین، صورتِ خاکستری‌اَم که تو بابایی و من، دختری‌اَم تو که مصباحِ هُدای حرمی بعد از این، از شُهدای حرمی تو در این شهر، علَم می‌مانی تو علمدارِ حرم، می‌مانی شامیان روزِ علی، شب کردند تا چهل سال به او، سب کردند سوزِ زهرائیِ تو، غوغا کرد شامِ غم را، سحرِ مولا کرد انقلابِ تو تسلای علی‌ست بعد از این شام، مصلای علی‌ست شام، دلداده‌ی مکتب بشود کربلای تو و زینب بشود هرچه جولانگهِ دشمن گردد به‌تو سوگند، که ایمن گردد زیبیون که ز ایران آیند همرهِ یار، شهیدان آیند @hajmahmoodzholideh تیر۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷
از بسکه بغض مانده، میان گلوی تو زهرِ هَلاهِل است فقط، چاره‌جوی تو با هر کسی که حالِ دلت را سؤال کرد تنها سکوت بود، رهِ گفتگوی تو زهری که بابِ رازِ چهل ساله را گشود برداشت پرده، از دو لبِ رازگوی تو آن باغِ لاله نه، جگرِ پاره پاره بود می‌دید خواهرت، ثمرِ آرزوی تو راحت شدی، ز دیدنِ روی مغیره و قنفذ دگر ز طعنه نیاید به سوی تو از گوشواره ای که به رَه، ریز ریز ریخت شد ذره ذره آب، دلِ دردجوی تو عمرت به غیرِ اشکِ شبانه، سحر نشد مویت سپید و سبز شده رنگ و روی تو هر شب که یادِ پهلوی مادر، دلت شکست اشکِ زلال شد، همه آب وضوی تو بازو شکسته را جگرِ خسته مرهم است بر زخمِ سینه، ناله فقط شد رفوی تو دیوارها چو آینه‌ی دق شدند و بعد با خاطراتِ تلخ، همه روبروی تو دیوارِ خانه هم، غمِ دیوارِ کوچه داشت همچون کتیبه‌ها، همه جا کوبه کوی تو از زخمِ بستری که تو دانی، چو دفتری مسمار می‌نوشت غمِ موبه موی تو ای رازدارِ فاطمه، دیگر رها شدی وقتی که سرگشوده شد آخر سبوی تو تابوت هم برای تو آرامشی نداشت از تیرهای اَهرمنِ فتنه جوی تو حتی وصیتَت، نگرانِ حسین بود شد حفظ پیشِ اهلِ حرم، آبروی تو @hajmahmoodzholideh
در نسیم اربعین، روح و روان آید ز راه در مسیر کربلا، یک کاروان آید ز راه جسم‌های خسته، اما روح های با شکوه با امیدی خاص، پرتاب و توان آید ز راه چهره‌ها زخمی، ز ضرب و شتم و هُرم آفتاب رنگ و رو رفته، به دل‌های جوان آید ز راه این عقیله، دختر زهرا و پیشاپیشِ او فاتحِ شام است، قدری ناتوان آید ز راه برتر از صد لشکرِ پیروز، همراهِ امام دسته‌ای از دخترانِ نوجوان آید ز راه رفته زیورها به غارت، زینتِ ایمان که هست نوبهارِ عشق، چون برگِ خزان آید ز راه ریختند از بامِ ناقه، بر فرازِ قبرها در گلستان هر گُلی، با صد نشان آید ز راه من نمی‌گویم رسیده، جمعِ معجر پاره‌ها لشکری از اُسوه‌های بانوان آید ز راه با اماناتِ حسین و فاطمیاتِ حرم بی رقیه، زینب کبری دوان آید ز راه از سنان و زجر و شمر و حرمله نامی نبَر پیشوازِ قافله، قَدّی کمان آید ز راه هر یکی با صاحبِ قبری بگوید درد دل روضه خوانِ ساقیِ تشنه لبان آید ز راه یکطرف آهِ سکینه، یکطرف آهِ رباب نجمه همراه یتیمان، دُرفشان آید ز راه در کنار قبرِ بابا، شِکوه‌ها از نیزه دار صحبت از بزمِ شراب و خیزران آید ز راه خواهری بهر برادر، پیرهن آورده است آستینِ پاره‌ای هم، همزمان آید ز راه عقده‌ها واشد، جگرها تازه شد با نوحه‌ها صحبت از شهر مدینه ناگهان آید ز راه گفت با زینب رباب، از کربلا من را مبر ناله‌هایم بعد از این، تا پای جان آید ز راه @hajmahmoodzholideh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ ای تشنه‌کام کرب و بلا برگشتم از اسارت اما غیر از یتیم شیرین زبانت آورده‌ام همه کاروانت / ۲ ( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ جان رباب و جان اصغر کو پاره پاره جسم اکبر بی سرپناه و دور از علمدار با خنده بردنم بزم اغیار / ۲ ( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ از دست دشمن نامردم یک کهنه پیرهن آوردم آخر پیام خون زد شکوفه ویرانه شد همه شام و کوفه / ۲ ( سالار زینب یاحسین / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ @hajmahmoodzholideh
سروده‌هایی در کربلای معلی ایام اربعین حسینی مرداد۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷ 👇👇👇
ایکه بابُ الحوائجی، عباس فتحِ سوریه را، تو امضا کن خود، به‌روی تمامِ مشتاقان حرمِ زینبیه را، وا کن از تو درخواست می‌کنیم، امشب نظرِ لطف و مرحمت بکنی حرمِ عمّه‌جان، محاصره است از رقیه، محافظت بکنی یا اباالفضل، حاجتی دارم دستِ امّید، می‌برم بالا بی‌پناهانِ غزّه را، دریاب وقتِ نصرت شده، همین حالا ای علمدار، کن علمداری به علمدارِ ما، مدد برسان به شهیدان دهم ترا سوگند تو به او، فتحِ بی‌عدد برسان به نَواخوانیِ اَنالمهدی چشمِ ما، سوی یوسف زهراست به لِثاراتِ او قسم، عباس که نگاهِ همه، بدستِ شماست مرداد۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷
به سبک: ضیاء دیدگانِ اُمّ البنین... شیرِ یلِ اُمِّ بَنین، اباالفضل نورِ سماوات و زمین، اباالفضل یابنَ اَمیرالمؤمنین، اباالفضل کاشفِ کربِ من فاتحِ حربِ من پشت و پناهِ لشکری تو صاحب لوای حیدری تو عباس اباالفضل عباس اباالفضل ای قَمَر العَشیره‌ی قیامم ستونِ اُستواریِ خیامم تو نایبُ الامام و من امامم دشمن زبونت تشنه شد به خونت اگر دو دست تو قلَم شد نام تو تا ابد علَم شد عباس اباالفضل عباس اباالفضل قدّ رشید تو، بخون نشسته لشکرِ کربلا، ز هم گسسته خیز و ببین، که پشت من شکسته حرم در نوا شد دستِ کوفه وا شد پا به حریمِ ما رسیده شمر به خیمه‌ها رسیده عباس اباالفضل عباس اباالفضل ای وای اگر، پشتِ حسین خم شود یک تارِ مو، ز دختران کم شود آل علی، به غصه و غم شود می‌رسد اسارت می‌شود جسارت زینب روَد، منزل به منزل ناقه نشین، بدونِ محمل عباس اباالفضل عباس اباالفضل مرداد۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷
به سبک: ای ساقی لب تشنگان پشت و پناه کودکان ای جان جانانم سقای طفانم خیز ای اباالفضل رشید۲ از داغ تو پشتم خمید گشته امیدم ناامیدم ای راحت جانم سقای طفانم اهل حرم در انتظار۲ از هجرِ ساقی بی‌قرار در خیمه افتاده شرار ای یار عطشانم سقای طفانم بنگر هراسِ بچه‌ها۲ شد بی‌تو غارت خیمه‌ها بین گریه‌ها و خنده‌ها ای نور چشمانم سقای طفانم دستانِ کوفی وا شده۲ در بِینِشان دعوا شده حمله به معجرها شده ای ماه تابانم سقای طفانم بین گوش‌های پاره را هم غارت گهواره را هم زینب آواره را وای از اسیرانم سقای طفانم مرداد۱۴۰۴/صفر۱۴۴۷
السلامُ علیکَ یا جَدّاه آمده زینبت به ناله و آه خسته از غربت و مصیبتِ راه قدکمان از مصائبی جانکاه گرچه پیروز آمدم به حضور خانمان‌سوز آمدم به حضور همه هستی ز دست دادم و باز روی پاهای خود سِتادم و باز ایستادم، ولی فتادم و باز شد ادامه رهِ جهادم و باز بازگشتم سوی مدینه ولی نه حسین است همرهم، نه علی نه به دل، جز غمی بجا مانده نه مرا محرمی بجا مانده نه بجز ماتمی بجا مانده نه سپاهِ کمی بجا مانده ماند بر خاک، یااباالقاسم هیجده کشته از بنی هاشم همه را کشته ناگهان دیدم بارشِ نیزه و سنان دیدم قتل و غارت ز دشمنان دیدم لشکری در پیِ زنان دیدم نه علمدار در کنارم بود نه کسی آشنا و یارم بود ناگه از نیزه‌ای سری افتاد بر زمین پاره پیکری افتاد چشمِ خولی، به دختری افتاد دستِ جلاد، معجری افتاد ناگزیر، اَمر بر فرار آمد بدترین شامِ روزگار آمد همه جا دود و آتش و خون بود خیمه‌ها سوخت، ماه محزون بود یاسهایت کبود و گلگون بود وضعِ اهلِ حرم دگرگون بود تازه آغاز شد اسارت ها چه بگویم من از جسارت ها □ □ □ سخنی بهر مادرم دارم زخمهایی به پیکرم دارم آه در قلبِ مضطرم دارم معجری باز بر سرم دارم غم مخور، زینبِ تو غوغا کرد خطبه ها کارِ معجز آسا کرد مادرا دیده‌ی تر آوردم اُسرا را به محضر آوردم لشکری پاره معجر آوردم خبر از شاهِ بی سر آوردم تا مسیرم ز قتلگه طی شد چقدر سر بریده بر نی شد کامِ لب تشنگان خنک نشدند زخم‌ها خالی از نمک نشدند هیچ یک فارغ از کتک نشدند غیرِ زینب، ز کس کمک نشدند در دفاع از حرم، هنر کردم همه جا خویش را سپر کردم هیچکس ناسزا نگفت بما تهمت و ناروا نگفت بما کوفه اصلاً خطا نگفت بما بزمِ شام از جفا نگفت بما من نگویم ز اِفتِرا چیزی تا بماند قضيه‌ی هیزی خبرِ سخت، شامِ ویران است در خرابه سه‌ساله مهمان است آنکه خورده شکست، عدوان است کاخِ دشمن، به موجِ طوفان است زین سفر مانده بهرِ سوغاتی پاره پیراهنی، جراحاتی @hajmahmoodzholideh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ مادر ز دشمن نامردم سر تا بپا فراق و دردم رفتم ز پیش تو ای شهیده برگشته‌ام ولی قد خمیده / ۲ (من زینبم یا فاطمه / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ این کاروان و این طفلانت این دختران سرگردانت باور نمی‌کنی در اسارت گیسو سپید شدم از جسارت / ۲ (من زینبم یا فاطمه / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ رفتم از این حرم با یارم حالا نمانده یک غمخوارم راس الحسین جدا از قفا شد بی‌غسل و بی‌کفن بد رها شد / ۲ (من زینبم یا فاطمه / ۳ )۲ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ @hajmahmoodzholideh
(توسل و گریز) یارسولَ الله ممنونم ز الطاف شما اینکه هستم روز و شب اطراف و اکناف شما نیستم از زمره‌ی اصحابِ ناب و راستین هستم اما از سرِ توفیق اطراف شما از خدا خواهم نگردم دور، یک آن از درت تا ندانم خویش را، پنهان ز اِشراف شما جمله ذرات جهان، هستند از اَحبابِتان کیست داند ذره‌ای از کوهِ اوصاف شما دردِ دل ناگفته دانی، یک توسل کافی است ای دلم آئینه‌ی رخسارِ شفاف شما در عمل هستم غدیری، با اِطاعت از علی نیستم هنگامه‌ی لبیک، حراف شما نیستم اهل فرار از تنگه‌ی سختِ اُحد رهسپارم با علی تا قله‌ی قاف شما تو اَبالزهرائی و من عبد کویش از ازل حبّ زهرا دارم از اَخلاف و اَسلاف شما ای علی را برترین محبوب، محبوبِ دلم ای خدایت با خبر از آن دلِ صاف شما بینِ مردم، از همه کسبِ حلالیَّت کنی جان بقریان صفا و عدل و انصاف شما قاتلَت با حیله زَهرت داد، صد لعنت به او ای شهادت جامه‌ی زیبا و زرباف شما لحظه‌ی آخر هم از یاریِ حیدر دم زدی دشمنت مانع شد از تثبیتِ اهداف شما دوزخِ اهلِ نفاق از اهلِ عصیان بدتر است در قیامت می‌شود روشن ز اَعراف شما تشنه لب را جای آب از نیزه سیرابش کنند شد گریز روضه‌ی من، سوره‌ی کاف شما از دَمِ شمشیرشان، سبطِ پیمبر کشته شد از غلافِ تیغشان، زهرای اطهر کشته شد @hajmahmoodzholideh