eitaa logo
کانال حمید کثیری
416.4هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
13 فایل
روی چشمم عینک #تربیت است ... . . مدرسه والدین ⬅️ @tarbiapp پادکست تخته سیاه ⬅️ @takhtesiah_podcast و به زودی مدرسه مربّی، مهدهای ثمره، خانه بازیِ ... . . راه ارتباطی 👈 @hamid_kasiri ما اینجاییم ⬅️ Tarbiapp.com . . همه جا با همین آیدی. ایتا، اینستا و ...
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 794.4K
لحظات پایانی سپردن پیکر مطهر سید شهید به خانه ابدی همه با هم می‌خوانند: بِأمان الله، یا شهید الله ... سید حسن، یا حبیب الله ... | عضوشوید 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
می‌گویند لبیک یا نصرالله بگویید اما قبلش می‌گویند بِصَوتٍ الحُسینیه، بِصَوتٍ الخُمِینیه و بِصَوتٍ الخامنه‌ای ... @hamidkasiri_ir
سلام بر أباعبدالله و بعد روضه امام حسین (ع) خوانده می‌شود. می‌گویند هنیئاً لک یا سیدی ولکن أباعبدالله ... @hamidkasiri_ir
زمان: حجم: 1.12M
و قصه نصرالله به سر رسید و قصه نصرالله تازه آغاز شد ... پس از تدفین ... | عضوشوید 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
هدایت شده از کانال حسین دارابی
نماز لیلة الدفن فراموش نشه نماز لیلة الدفن برای سید نیست، برای خودمونه، به ما توفیق و اجازه داده شده برای سیدحسن نصرالله رهبر جبهه مقاومت نماز بخونیم طریق خوندن: در رکعت اول بعد از سوره حمد، یک مرتبه آیة‌الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خوانده شود و بعد از سلام نماز بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمدٍ وَ آلِ مُحمدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبرِ سید حسن اِبنِ سید عبدالکریم». | عضوشوید 👇 http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
مادری درباره نمازه لیلة‌الدفن سید نوشته بود: یادم می‌افتد نماز لیلة‌الدفن نخواندم برای سید. وضو می‌گیرم. حنا می‌گوید: «تو که امشب یه بار نماز خوندی!» من عاشق اینم که اینطور وقت‌ها بپرسد. اصلاً اینجاهاست که مسلمان بودن و حزب‌اللهی بودن را دوست دارم. همین لحظات هویت‌ساز. همین جاها که تو جزئی از یک کل عظیم هستی. توضیح می‌دهم او شهید خیلی بزرگی است. من می‌خوانم و حتما خیلی‌های دیگر هم امشب این نماز را می‌خوانند. نه برای سید. برای خودمان. می‌خوانیم که ما را پای او بنویسند و حرف می‌زنیم دوباره از فلسطین، از لبنان، از ایمان، از آرمان، از خون، از حسین، از حسین، از حسین، از حسین ... از ظهور حمد خدای حسین ❤️🖤 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
ابوعلی سرتیم محافظت سید حسن نصرالله ... @hamidkasiri_ir
نیمه شب رفتیم مزار سید حسن نصرالله مزاری که زین‌پس میعادگاه خِیلِ عاشقان مقاومت خواهد بود ... دعاگو و نایب‌الزیاره هستیم | عضوشوید 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
دیدم دوستانی در شناخت لبنان و حزب‌الله و فضای فرهنگی اینجا و نوع عملکرد حزب در موضوعات مختلف مطلب‌هایی نوشته بودند ... واقعیت این است که با یک سفر چند روزه هیچگاه نمی‌توان به شناخت درست از مسئله رسید اما سعی می‌کنم من هم از زاویه‌ای دیگر مشاهداتم را بنویسم. شاید به کار بیاید ... @hamidkasiri_ir
دیشب سید عزیز، مهمانِ ۱۴ نور عصمت و طهارت بود. عمری برای توحید دوید و حالا بزرگ‌ترین منادیان توحید او را در آغوش گرفته‌اند. چه باشکوه ... تا دیروز اتاق فرماندهی در زیرزمین‌های ضاحیه شکل می‌گرفت و از امروز اتاقِ فرماندهیِ مقاومت در آسمان‌ها تشکیل می‌شود ... دوباره فرماندهان جمع می‌شوند؛ دوباره سید حسن، حاج قاسم، ابومهدی، سنوار، حاج عماد، سید هاشم، همدانی، فؤاد شکر، ابراهیم عقیل، علی کرکی، مصطفی بدرالدین، زاهدی، حاج رحیمی، سید رضی، العاروری، محمد الضیف، هنیه و ... دست شهید بازتر است؛ و حالا چه‌ها که بر سر آمریکا، اسرائیل و هر که دشمن توحید است، نیاورند ... مقاومت در زمین و آسمان زنده است 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
حمید داوودآبادی نویسنده دفاع مقدس روز گذشته، همزمان با تشییع سید حسن نصرالله با رهبری دیدار داشته و گزارشی از آن دیدار نوشته. من خلاصه‌ای از آن را اینجا آورده‌ام و توصیه می‌کنم بخوانید؛ داغون بودم،‌ خسته و کلافه ... ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچ‌وقت حتی در خواب هم باور نمی‌کردم خبر شهادت سید را بشنوم. چند روز پیش گفتند: روز یک‌شنبه ۵ اسفند، تو و مسعود ده‌نمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا. خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. می‌توانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم. هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا می‌دیدم‌ که می‌گریم و بغض چندماهه می‌گشایم! صبح یک‌شنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید. جمعی شاید حدود صدنفر که خانواده‌هایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بی‌توجه به همه،‌ میان صفوف می‌دوبدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی می‌آوردند. اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایشان اقامه شد.‌ همه‌ش با خودم می‌گفتم: - حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار. نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حال‌واحوال با حاضرین. به ما که رسید، آقا نگاهی محبت‌آمیز به من انداخت ‌و با لبخندی زیبا فرمود: - باز که چاق شدی ... و زدیم زیر خنده. مانده‌ام با این شکم ورقُلُمبیده چی‌کار کنم. کاشکی می‌شد قبل از دیدار، پیچ‌هایش را باز کنم و گوشه‌ای پنهان کنم‌ که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده‌ نشوم! رو در رو که شدم با آقا،‌ چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند: - شما چطورید؟ چیکار می‌کنید؟ سر دلم باز شد. بغضم داشت می‌ترکید. شروع کردم به نالیدن: - آقا، خسته‌ام، حالم خوب نیست، دارم کم‌ میارم ... آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت: - چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ... نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این‌ آرامش قلب شما را به من هم بدهد ... - همه چیز خوبه و همه ‌کارها به روال خودش دارد پیش می‌رود. امیدت به خدا باشد ... می‌خندید و می‌خندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم ‌و ناخواسته می‌گفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را‌ به من هم عطا کند ... واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگی‌ام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب می‌کردم،‌ همچون‌خورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد. دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم‌ که این ‌نعمت الهی بر سرمان‌ می‌تابد. یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳ @hamidkasiri_ir