eitaa logo
مهدوی زادگان
345 دنبال‌کننده
242 عکس
67 ویدیو
20 فایل
*رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ*
مشاهده در ایتا
دانلود
🖌 سبک بیان ولایت علی علیه السلام در غدیر خم رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری به هنگام بازگشت از انجام فریضه حج که به حجةالاسلام، حجة الوداع، حجة البلاغ و حجة الاکمال شهرت یافت، در منطقه جحفه کنار برکه ای به نام غدیر خم پیش از جدا شدن راه مسلمانان همگان را گرد آورد و برای آنان خطبه خواند و درباره امامت علی بن ابی طالب از مسلمانان با این جمله تاریخ ساز " مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه " بیعت گرفت. سخن در سبک بیان رسول خدا است که ولایت امام علی علیه السلام را در قالب جمله شرطیه ذکر کرده است. این نحو از بیان مطلب در قرآن کریم زیاد به کار رفته است. مانند این آیه شریفه: " لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا" ( اﻷحزاب : 21 ). مسلما رسول الله صلی الله علیه و آله می توانستند در قالب جمله ی خبری یا انشایی ولایت امام علی علیه السلام را بيان کند ولی پیداست که آن حضرت بخاطر پاره ای ملاحظات، حکم شان را به نحو شرطیه بیان فرموده‌اند. لذا به چند نمونه از این ملاحظات احتمالی اشاره می شود. 1. نشانه شناسی ولایت نبوی؛ هر کس که می خواهد ولایت نبوی را شناسایی کند، ولایت علی را بشناسد. تنها ولایتی که نشانی از ولایت نبوی در خود دارد همانا ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است. 2. شرطیت ولایت نبوی؛ اگر بعدها کسی دعوی پیروی از ولایت نبی اکرم را داشته باشد ولی از ولایت علی برائت می جوید، به ولایت نبی اکرم وارد نشده است. شرط ورود به ولایت رسول خدا، تمسک به ولایت علی علیه السلام است. 3. مساوقت ولایت نبوی و ولایت علوی؛ بین این دو ولایت هیچ گونه جدایی و وجه تمایزی وجود ندارد. ولایت نبوی عین ولایت علوی است و ولایت علوی نیز عین ولایت نبوی است. 4. استمرار ولایت نبوی؛ استمرار ولایت نبوی ضرورت دارد و همه مسلمانان مکلف به تداوم ولایت نبوی هستند. اما این ضرورت با هر گونه ولایتی محقق نمی گردد بلکه تنها با ولایت علوی است که ولایت نبوی استمرار می یابد. 5. کور کردن خط نفاق؛ جریان منافقین از طریق ابراز علاقه به رسول خدا به شدت خود را برای بعد درگذشت رسول خدا آماده می کند تا قدرت را تصاحب کند. حال آنکه این محبت بدون محبت علی علیه السلام ممکن نیست. 6. نگرانی مودت ذو القربی؛ نگرانی پیامبر خدا از نا مهربانی اعراب با نزدیکان و ذوی القربی حتی در قرآن کریم اشاره شده است. از این رو، رسول خدا با این بیان در صدد تضمین مودت اهل بیت علیهم السلام بر آمدند. 7. اعلام جانشینی؛ بدانید که ولایت نبوی جانشین دارد و او کسی غیر از امام علی نیست. 8. مرجع تعیین جانشینی؛ هیچ مرجعی صلاحیت تعیین جانشینی را ندارد. اگر رسول خدا تعیین جانشینی را به خود مسلمانان واگذار کرده بود، علی را به عنوان جانشین بعد خود معرفی نمی کرد. 9. منزلت علی؛ اگر کسی بخواهد ارج و قرب صحابه را درک کند، پس بداند که علی بن ابی طالب علیه السلام برترین منزلت معنوی را دارد تا جایی که ولایتش چون ولایت نبی اکرم است. 10. ملاک در انتخاب جانشین؛ حتی اگر بپذیریم که رسول خدا صلی الله علیه و آله مسأله جانسینی را به خود مسلمانان واگذار کرده است؛ باید علی بن ابی طالب را برگزید. چون رسول خدا تنها درباره ایشان گفته است که ولایتش ولایت من است. ✍ داود مهدوی زادگان 👇👇👇 @mahdavizadegan
🔴چرایی عصبانیت اصلاحات از عمومی‌سازی خانه اندیشمندان ✍دکتر داود مهدوی زادگان خانه اندیشمندان علوم انسانی در اثر تجربه ای بیش از یک دهه مدیریت جریانی خاص به مرکزی متصلب و غیر منعطف و محفلی تبدیل شده بود. اخباری که در طول این مدت از خانه می شنویم حکایت از انحصار و اختصاصی بودن آن داشت..... ❇️...چرا باید این دسته از دگر اندیشان حامی مدیریت فعلی با حضور اساتید و دانشجویان انقلابی و بسیجی در خانه اندیشمندان مخالف باشند. بگذریم که اعتراض رسانه های ضد انقلاب و برانداز خارجی نسبت به تغییر مدیریت خانه اندیشمندان گواه آن است که این خانه چندان هم بر مدار منافع ملی و چارچوب های نظام اسلامی اداره نمی شد. اگرچه کنار گذاشتن رویکرد مدیریتی سابق از خانه اندیشمندان علوم انسانی امیدوار کننده است؛ لکن بیم آن می رود که مدیریت جدید به دست کسانی سپرده شود که در تنگ نظری و بسته بودن دست کمی از مدیریت سابق نداشته باشند. ⭕️متن کامل در زیر: https://www.farsnews.ir/news/14020417000361/
🔸 تجربه دینی دولت- ملت در جشن غدیر امام علی علیه السلام در روایتی می فرماید: شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند؛ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا. ( بحار الانوار: ج 44/ 287 ). قریب به همین مضمون نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است ( امالی شیخ طوسی: 305 ). غدیر و عاشورا دو روز بزرگی است که اهل بیت علیهم السلام در یکی شاد اند و در دیگری محزون و اندوهگین اند. و به تبعیت از حضرات معصومین نه فقط زمینیان محب آل البیت بلکه عرشیان نیز در این شادی و حزن عظیم به سر می برند. بر این اساس، آیا دولت آل البیت می تواند خود را از چنین تبعیت حسنه ای مستثنا کند و همراه با شیعیان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام در سراسر جهان شاد یا اندوهگین نباشد؟ پاسخ این مسأله واضح و مبرهن است. مسلم است که دولت علوی تبار نمی تواند خود را از این فرمایش معصوم علیه السلام مستثنا بداند. تبعیت در شادی و حزن اختصاص به فرد فرد شیعیان ندارد بلکه دولتی که خود را پیرو امام علی علیه السلام می داند، باید تبعیتش را نشان دهد. بویژه نظام سیاسی اسلامی که فلسفه سیاسی اش برگرفته از روز غدیر و واقعه عاشورا است. زیباترین و باشکوه‌ترین شکل فرهنگ تبعیت این است که دولت و ملت ولایی دوشادوش هم در شادی و غم آل البیت مشارکت کنند. مردم از اینکه می بینند دولت مردان شان با آنان در شادی و غم شان همدلی و همزبانی دارند به وجد و شوق در می آیند. اصلاً مگر مردم انتظاری غیر از این دارند که دولت نیز در انجام مناسک و آئین های ملی و مذهبی با آنان همداستان و همدل شود. آن جماعتی که همدلی و همداستانی دولت و ملت در برگزاری آیین های ملی و مذهبی را بر نمی تابد و از روی بغض و کینه این هماهنگی را نامیمون می شمارد و بر دولت اسلامی تهمت و افتراء می بندد، این نحو برخوردشان یا بخاطر این است که محب امام علی علیه السلام نیستند و یا آنکه این شکل از اتحاد دولت و ملت آنها را نگران و آشفته می کند. قابل درک است که سکولارها شکل گیری تجربه دولت - ملت آیینی و مذهبی را تاب نیاورند. آنان تبدیل شدن هیئت های خرد به هیئت های ملی و یکپارچه را نمی پسندند. چنین تجربه معنوی نزد آنان رقیب دولت - ملت سازی های سکولار است. تجربه ای که نو ظهور است و با انقلاب اسلامی پدید آمده است. جشن سراسری عید غدیر در روز جمعه گذشته که در تهران با حضور میلیونی مردم در مسافت ده کیلومتری برگزار شد و همه اقشار مردمی به همراه حمایت شهرداری و دولت پای کار آمده بودند، یکی از با شکوه ترین جلوه های اتحاد دینی دولت - ملت بود. بنابراین، قابل پیش بینی بود که جماعتی این شکل از اتحاد دولت و ملت را بر نتابند و همراه با مردم شاد و خرسند نشوند و عظمت این اتحاد را تحقیر کنند و نا باورانه آن را حرکتی رو به پوچی بخوانند. این سطح از پوچ اندیشی چندش آور تازگی ندارد. پوچی که سالیان دراز خود گرفتار آن هستند و نباید بدان توجه کرد. مهم این است که تجربه جدیدی از دولت-ملت دینی در حال شکل گیری است و باید مراقب رشد سالم آن بود. انشالله ✍ داود مهدوی زادگان 👇👇👇 @mahdavizadegan
🔰 سنت الهی بلای جان و مساله خرسندی های نا صواب سنت الهی در برخورد با جامعه ایمانی و جامعه ظالمه و کفر کیش یکسان نیست. خداوند سبحان مردمان کفر و ظلم پیشه را مبتلا به بلا نمی کند بلکه آنان را عذاب می دهد و هلاک شان می کند ولی جامعه ایمانی را مبتلا به بلا می کند: " وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ" ( هود : 117)؛ " فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ" ( اﻷحقاف : 35 ). اما قرآن کریم دلایل سنت الهی ابتلای مؤمنین و مومنات به بلا را بیان فرموده است. یک دلیل آن، شناسایی و تمییز مجاهدین و شکیبایان است ( محمد: 31 ). دلیل دیگر که همراه با برشمردن بلاهای جامعه ایمانی آمده بشارت صابرین است: "وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ" ( البقرة : 155 ). فتنه نیز بلای الهی است و خداوند جامعه ایمانی را بدان مبتلا می سازد: " كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ " اﻷنبياء : 35 ". مؤمنین در عبور از بلای فتنه به خدا توکل می کنند ولی خواسته شان این است که آنها را به فتنه ای که دستاویز کفار و ظالمین است مبتلا نسازد:" فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ" يونس : 85 )؛ " رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا "( الممتحنة : 5 ). چون ابتلای به چنین فتنه ای برای جامعه ایمانی اسباب شرمساری و ننگ است و خسارت در دنیا و آخرت است. بر این اساس، اگر مؤمنی بگوید " فضای مجازی بلای جان شده "، سخن بی راه و نا صوابی نگفته است. فضای مجازی که آلوده به شرور بی شمار ضد الهی و ضد انسانی است، فتنه ای برای اسلامیان است. انکار این حقیقت، مکابره و خیره سری است. اما بدترین صورت فتنه فضای مجازی این است که آدمی بخشی از این فتنه ای باشد که کفار و ظالمین آن را برای برهم زدن جامعه ایمانی به راه انداخته‌اند. طبق سخن وحی، دعای مؤمنین این است که آنان را وسیله فتنه جویی کفار و ظالمین قرار ندهد. بنابر این، اگر مسلمانی از اینکه وسیله فتنه جویی کفار و ظالمین علیه اسلامیان شده ابراز خشنودی و خرسندی کند، باید در ایمان و اعتقاد دینی او شک و تردید کرد. چگونه ممکن است مسلمانی نه فقط از فتنه کفار و ظالمین علیه جامعه ایمانی بیزاری و برائت نمی جوید بلکه از اینکه خود نیز به بخشی از این فتنه تبدیل شده شاد و خرسند می شود؟! اینچنین خرسندی با دعوی ایمان و اعتقاد دینی سازگاری ندارد و به یقین، خسران در دنیا و آخرت را به دنبال خواهد داشت. ✍ داود مهدوی زادگان 👇👇👇 @mahdavizadegan
🖌 چرا اندیشه ورز غرب باور ایرانی توانایی گفتگوی آکادمیک را ندارد؟ دیشب بطور اتفاقی در شبکه چهار سیما برنامه شیوه را دیدم. موضوع برنامه " فروپاشی اجتماعی؛ پروژه یا واقعیت" بود که برای بحث درباره آن، دو جامعه شناس دانشگاهی شناخته‌شده دعوت شده بودند. انتظار بیننده جویای معرفت این است که شاهد برنامه ای علمی جذاب و دانش افزا باشد. ولی متأسفانه این برنامه چنین انتظاری را برآورده نکرد. چون مناظره و گفتگو در چارچوب مبحث علمی اصلا پیش نرفت. تمام گفتگو معطوف شده بود به مساله فروپاشی در ایران. آن هم مساله فروپاشی سیاسی که موضوع گفتگو نبود و نه مسأله فروپاشی اجتماعی. جامعه شناس غرب باور در این برنامه از همان ابتدا به گونه ای انضمامی غیر علمی ( سخن غیر چارچوب دار آکادمیک ) وارد بحث شد. گویی اساساً چنین موضوع علمی با مسائل ایران بعد انقلاب گره خورده و نمی توان منتزع از ایران بحث را پیش برد. در حالی که موضوع گفتگو انضمامی نبود. لابد در غرب هم این موضوع به انضمام مسائل ایران مطالعه می شود. فرضاً بپذیریم که بحث علمی در قالب مباحثه انضمامی نیز متصور است. اما علمیت چنین بحثی تنها با پرداختن مسائل یک جامعه شکل نمی گیرد. در بحث نظری به یک نمونه جامعه شناختی بسنده نمی کنند. باز فرضاً که از این شرط هم کوتاه بیاییم اما از جامعه شناس مدعی پیشکسوت بودن در این رشته، انتظار نمی رود که در سطحی نازل و عامیانه، به گونه ای که از هر دری بی محابا و عاری از پشتوانه تحقیق، سخن بگوید. بطوری که بیشتر مطالب وی را در محاورات عامیانه رایج در مترو و کوچه و بازار می شنویم و از آن عبور می کنیم. البته ممکن است که این امر را نشانه ی ارتقای افکار عمومی دانست. اما بطور قطع نشانه ی تراز علمی بالا برای استاد دانشگاه نیست. چون فرض این است که استاد دانشگاه جلوتر از جامعه می اندیشد و نه همراه یا پیرو آن. اگر استاد دانشگاه در اندیشه ورزی جلودار نباشد، باید رکود علمی دانشگاه را اعلام کرد. به هر روی، قابل پیش بینی بود که پرداختن به مسائل ایران آن هم به زبان عامیانه نگذارد گفتگویی علمی و کلاسیک پا بگیرد و احساس خسران کنیم. اگرچه جامعه شناس طرف مقابل گفتگو سعی در ارائه بحث نظری داشت، اما متأسفانه او به دلیل سخنان ژورنالیستی طرف دیگر، نتوانست مسیر بحث را در چارچوب گفتگوی علمی پیش ببرد. علیرغم اینکه پاسخ های ایشان چارچوب دار و منطقی بود. البته وظیفه حفظ گفتگو در چارچوب موضوع بر عهده مجری برنامه است. شاید اگر مجری برنامه فردی متخصص و مجرب تر بود، گفتگو مسیر بهتری را طی می کرد. اما غرض اصلی نگارنده این نیست که یک برنامه گفتگوی بظاهر علمی را نقد و بررسی کنم. بلکه مقصود طرح مساله ای اساسی تر درباره گروه خاصی از اصحاب اندیشه ورز است که اصولاً نمی توانند غیر سیاسی یا غیر انضمامی طرح بحث و نظریه پردازی کنند. آنان از هر دری که وارد شوند به بحث درباره ایران بعد انقلاب ختم می شوند. حال، پرسش این است که چرا این دسته از جامعه شناسان ایرانی اینگونه اند؟ چرا نمی توانند کلاسیک گفتگو کنند؟ چرا نمی توانند فارغ از گرایش های سیاسی به مبحث علمی بپردازند؟ پاسخ های متعددی برای این پرسش مهم مطرح است. یک دلیل آن مربوط به سیطره ایدئولوژیکی بر حوزه علوم انسانی و اجتماعی نظام آموزش عالی است که مانع تفکر آکادمیک در دانشگاه های ایران شده است. دلیل دیگر، فقر تفکر فلسفی در میان این دسته از اصحاب اندیشه ورز دانشگاهی است. فقر اندیشه فلسفی موجب می شود که مدرس دانشگاه در پرداختن های انضمامی به افراط کشیده شود و از مباحث نظری فاصله بگیرد. اندیشمندان انگلیسی آمریکایی یا پوزیتیویست ها. به دلیل فقر تفکر فلسفی با این مساله بیشتر درگیرند. اما مهم‌ترین دلیل این است که اساساً بن مایه این دسته از اساتید دانشگاهی سیاسی بودن شان است. اینان بالعرض فکرت اندیش اند و بالاصاله سیاست ورزند. سیاست ورزانی که برای سیادت در قدرت به کسب دانش رو آورده اند. آنان برای اعمال قدرت به حداقلی از شبه مرجعیت علمی نیاز دارند. برخی از آنها بعد کسب حد اقل های امتیاز علمی به میدان سیاست باز می گردند تا مستقیما اعمال قدرت کنند. اما برخی دیگر در دانشگاه مانده اند و تکثیر شدند. اینان به جای آنکه میدان سیاست را علمی کنند، محیط علمی و دانشگاهی را سیاسی کردند. طبیعی است که فارغ‌التحصیلان برنامه آموزشی این جماعت دانشگاهی بیشتر سیاست ورز باشند تا اندیشه ورز در علوم انسانی و اجتماعی. به گفته آن خردمند دلسوز فرهنگی، کار اینان تربیت دانشمند علوم انسانی نیست بلکه کارشان تربیت تکنوکرات میدان سیاست است. لذا آنچه اینان می آموزند علم نیست بلکه شبه علم است که به کار بازی قدرت می آید و بس. ✍ داود مهدوی زادگان 👇👇👇 @mahdavizadegan