Mehdi RasouliMehdi Rasouli - Shame Ghariban.mp3
زمان:
حجم:
9.82M
شام غریبان #شهادت_امام_رضا(ع)
مهدی رسولی🎙
@mahdihoseini_ir
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
#امام_صادق(علیهالسلام):
مَن جَلَسَ مَجلِساً یُحیی فیهِ أمرُنا، لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَموتُ القُلوبُ.
هر که در مجلسی بنشیند که در آن یاد ما (اهل بیت) زنده میشود، قلبش در روزی که قلبها میمیرند، نمیمیرد.
📚 وسائل الشیعه، ج۴۴، ص۲۷۸
@mahdihoseini_ir
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
امروز به عشاق حسین،
زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد،
یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد،
یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود،
تعجیل در امر فرج
💐حلول ماه #ربیع_الاول مبارک💐
@mahdihoseini_ir
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
آقا مهدی
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄ 📖 #سه_دقیقه_در_قیامت #بیت_المال #فصل_یازدهم #قسمت_سوم در همان زمان، يكي از دوستان
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
📖 #سه_دقیقه_در_قیامت
#صدقه
#فصل_دوازدهم
#قسمت_اول
در ميان روزهايي كه بررسي اعمال آنها انجام شد، يكي از روزها براي من خاطره ساز شد. چون در آن وضعيت، ما به باطن اعمال آگاه ميشديم. يعني ماهيت اتفاقات و علت برخي وقايع را مي فهميديم. چيزي كه امروزه به اسم شانس بيان مي شود، اصلا آنجا مورد تأييد نبود، بلكه تمام اتفاقات زندگي به واسطه برخي علتها رخ ميداد.
روزي در دوران جواني با اعضاي سپاه به اردوي آموزشي رفتيم. كلاسهاي روزانه تمام شد و برنامه اردو به شب رسيد، نميدانيد كه چقدر بچه هاي هم دوره را اذيت كردم. بيشتر نيروها خسته بودند و داخل چادرها خوابيده بودند، من و يكي از رفقا ميرفتيم و با اذيت كردن، آنها را از خواب بيدار ميكرديم!
براي همين يك چادر كوچك، به من و رفيقم دادند و ما را از بقيه جدا كردند. شب دوم اردو بود كه باز هم بقيه را اذيت كرديم و سريع برگشتيم چادر خودمان كه بخوابيم. البته بگذريم از اينكه هرچه ثواب و اعمال خير داشتم، به خاطر اين كارها از دست دادم!
وقتي در اواخر شب به چادر خودمان برگشتيم، ديدم يك نفر سر جاي من خوابيده! من يك بالش مخصوص براي خودم آورده بودم و با دو عدد پتو، براي خودم يك رختخواب قشنگ درست كرده بودم.
چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه كسي جاي من خوابيده، فكر كردم يكي از بچه ها ميخواهد من را اذيت كند، لذا همينطور كه پوتين پايم بود، جلو آمدم و يك لگد به شخص خواب زدم!
يكباره ديدم حاج آقا... كه امام جماعت اردوگاه بود از جا پريد و قلبش را گرفته و داد ميزد: كي بود؟ چي شد؟
وحشت كردم. سريع از چادر آمدم بيرون. بعدها فهميدم كه حاج آقا جاي خواب نداشته و بچه ها براي اينكه مرا اذيت كنند، به حاج آقا گفتند كه اين جاي حاضر و آماده براي شماست!
ادامه دارد....
@mahdihoseini_ir
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
.
#پیامبر_اکرم(صلیاللهعلیهوآله):
أَرْبَعَةٌ یَزِیدُ عَذَابُهُمْ عَلَی عَذَابِ أَهْلِ النَّارِ … وَرَجُلٌ یَسْتَلِذُّ الرَّفَثَ وَالْفُحْشَ فَیَسِیلُ مِنْ فِیهِ قَیْحٌ وَدَمٌ.
چهار نفرند که عذابشان سبب افزونی عذاب دوزخیان میشود…
یکی از آنان مردی است که با فحش و بدزبانی دنبال لذت است، پس چرک و خون از دهانش در دوزخ روان میگردد.
📚 مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۲
@mahdihoseini_ir
࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐
🗯 امام خامنهای: آنهایی که توییت میزنند، اهل بیان و قلم، بفهمند چه میکنند. این #اتحاد_مقدس و سپر پولادین از دلها و ارادههای مردم نباید خدشهدار شود.
🔹 امروز کشور متحد است. اختلاف سلیقه هست لکن در دفاع از نظام و کشور و ایستادگی مقابل دشمن مردم متحدند. این اتحاد مانع تجاوز و تعرض دشمن است. ۱۴۰۴/۰۶/۰۲
#امام_امت
#امام_خامنه_ای
@mahdihoseini_ir
࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐
🚨 سه دقیقه صحبت کردم؛ از حقوقم کم شود!
از مواردی که شهید صیاد رعایت میکرد حقوق #بیتالمال بود. من شاهد بودم که از منطقه با من که در دفتر ایشان بودم، تماس میگرفت و میگفت مثلا سه دقیقه با مشهد با پدرم صحبت تلفنی کردهام. ما در طول این مدت تماسهای شخصی او را یادداشت میکردیم سر ماه جمعبندی میکردیم و پولش را از محل حقوق وی کسر و به حساب بیتالمال واریز میکردیم که رسید همهی این پرداختیها هم موجود است. شهید صیاد یک پیکان داشت در حالی که دهها ماشین مدل بالا در اختیار ما بود، اما ایشان پرهیز میکرد و میگفت کارهای شخصی را با ماشین شخصیام پیگیری کنید.
📙 کتاب صیاد دلها
#شهید_علی_صیاد_شیرازی
@mahdihoseini_ir
࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐
آقا مهدی
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄ 📖 #سه_دقیقه_در_قیامت #صدقه #فصل_دوازدهم #قسمت_اول در ميان روزهايي كه بررسي اع
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
📖 #سه_دقیقه_در_قیامت
#صدقه
#فصل_دوازدهم
#قسمت_دوم
اما لگد خيلي بدي زده بودم. بنده خدا يك دستش به قلبش بود و يك دستش به پشتش! حاج آقا آمد از چادر بيرون و باعصبانيت گفت: الهي پات بشكنه، مگه من چيكار كردم كه اينجوري لگد زدي؟
جلو رفتم و گفتم: حاج آقا غلط كردم. ببخشيد. من با كسي ديگه شما را اشتباه گرفتم. اصلا حواسم نبود كه پوتين پايم كردم و ممكن است ضربه شديد شود...
خلاصه اون شب خيلي معذرت خواهي كردم. بعد به حاج آقا گفتم : شرمنده، شما برويد بخوابيد، من تو ماشين ميخوابم، فقط با اجازه بالش خودم رو برميدارم.
چراغ برداشتم و رفتم توي چادر، همين كه بالش رو برداشتم، ديدم يك عقرب به بزرگي كف دست زير بالش من قرار دارد! حاج آقا هم داخل شد و هر طوري بود عقرب رو كشتيم. حاجي نگاهي به من كرد و گفت: جان مرا نجات دادي، اما بد لگدي زدي، هنوز درد دارم.
من هم رفتم داخل ماشين خوابيدم. روز بعد اردو تمام شد و برگشتيم. روز بعد، من در حين تمرين در باشگاه ورزش هاي رزمي، پايم شكست. اما نكته جالب توجه اين بود كه ماجراي آن روز در نامه عمل من، كامل و با شرح جزئيات نوشته شده بود.
ادامه دارد....
@mahdihoseini_ir
┄┅ ࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐ ┅┄
4.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلام زیبای #شهید_ابراهیم_عقیل در مورد مقام معظم رهبری:
تکلیف مشخص بود
آنها به ما غبطه میخورن
در مرحلهای که در آن ولایت داریم...
@mahdihoseini_ir
࿐჻ᭂ⸙⚘️⸙჻ᭂ࿐