محمود کریمی حسین تو راهه@hoseinie_majazi - محمود کریمی.mp3
زمان:
حجم:
8.52M
🏴 #واحد | #پیشواز_محرم
◾️حسین تو راهه .....
🎙 #محمود_کریمے
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
🌟«مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ
✨ از سعادت انسان این است که بچه نیکو داشته باشد.» رسول اکرم (ص)
https://eitaa.com/joinchat/3946840401C2cf915405f
🔶آخرین روش #درمان_ناباروری در کشور بعد از سخنان گوهربار #مقام_معظم_رهبری در خصوص فرزندآوری
🧔درمان #ناباروری_آقایان
🧕درمان #ناباروری_بانوان
لطفا برای دریافت نوبت مشاوره رایگان و تخصصی فرم زیر راپرکنید👇
https://digiform.ir/salamatbartar
💠 بزرگیمیگفت:
"شڪنڪنوقتیبہیہشہـید
فڪرڪردی،چندلحظہقبلش،،
همونشهید
داشتہبہتوفکرمیکرده!"
🔺امروز به کدوم شهید فکر کردی؟؟
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🖤 حرم حضرت سیدالشهدا علیهالسلام با فرشهای قرمز به استقبال زائران و عزاداران ماه محرم رفت
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
حاجمحمود کریمیe9872122ef22cf0c75c586c2642cc59636351107-1080p_16072023.mp3
زمان:
حجم:
4.39M
#روضہ
🏴دارنددرکربلاتعویض پرچم مۍکنند...
▪️ #امام_حسین
🎙حاجمحمود#کریمے
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
31.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
°•☆
دردانہشهیدمدافعحرممحمدرضایے
خدا کنه شرمنده این فرشته های کوچولو نباشیم...😔
هدیہ نثارارواح مطهر همہ شهدا صلوات🕊
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفرَجَهُم
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
مـُـدافِعانِحـَC᭄ــرَم🇮🇷🇵🇸
1.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر خوانی شهیدمدافع حرم محمد اسدی در فراق شهید کوهساری
لحظاتی با شهید محمد اسدی (غلامعباس)
محمد» برای اینکه به سوریه برود 40 روز نذر روزه کرده بود. حتی بیشتر از این 40 روز را روزه گرفت، سه روز هم در حرم امام رضا(علیه السلام) معتکف شد.
سالروز شهادت
هدیہ محضر همہ شهدا صلوات
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفرَجَهُم
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
میگفت↓
حداقلماهمحرمجوریازچشاتمواظبت
کنکهتوروضهباسوزودلاشکبریزی..!
مواظبدلتهمباش💔(:
نذارگردوغبارگنآهجوریدورقلبتوبگیره
کهباروضهسنگینهمدلتنشکنه!!
خوبباشتاخوبنوکریکنی!((:
1.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
°•🌿
فقط دو روز مانده تا حی علی العزا
بہ یاد #سید_جواد_ذاکر 🖤
#محرم
کانالمدافعانحرم🚩
♡j๑ïท🌱↷
https://eitaa.com/modafeaneharam8
═✧❁🌷یازینب🌷❁✧┄
مـُـدافِعانِحـَC᭄ــرَم🇮🇷🇵🇸
🖋اعترافات یک زن از جهاد نکاح #قسمت_نهم فرزانه یک آن کنترل خودش رو از دست داد وگفت: برای رسیدن به ب
🖋اعترافات یک زن از جهاد نکاح
#قسمت_دهم
رنگ صورت فرزانه عین گچ سفید شده بود... ازصدای پاها معلوم بود چند نفر دارن بالا میان... در اتاق پذیرایی باز بود اولین مرد از جلوی در رد شد ... دومی... سومی....
فرزانه گفت چه خاکی تو سرمون کنیم؟؟ من هم مستاصل گفتم الان زنگ میزنم جلالی... فرزانه گفت تا جلالی بیاد... اشک از گوشه چشمش سرازیر شد روی گونه هاش...
توی دلم گفتم خدایا ما دختریم... خدایا تورو به حضرت زهرا ... به اون لحظه توی کوچه.... خدایا بلایی سرمون نیاد... اشک روی صورتم چکید روی کاغذها...
تو اون لحظات زجر آور که داشتیم به تمام هویتمون فکر میکردیم از استرس و ترس فقط نگاه های خیس بود که بین من و فرزانه رد و بدل می شد... بعد از چند لحظه فرزانه چاقو را از توی کیفش در آورد بیرون...
گفت: به مولا بیان داخل با همین چاقو میکشمشون!!! بعد گریه اش شدت گرفت و گفت اگه نتونم خودمو میکشم...
منم در حالی که اشک میریختم با سر کارش رو تأیید کردم... با این حرف فرزانه یاد شهیده معصومه آرامش افتادم...
دختری که سال ۶۹ برای حفظ عفت و حیا حاضر شد بدنش تکه تکه بشه ولی عفت و تقواش را نفروشه ...
خدایا...خودت مواظب ما باش...
با توجه به مکانی که بودیم و افرادی که اونجا بودن همه چی توی اون شرایط طوری بود که خطر و کامل احساس می کردیم...
گاهی زمان فقط چند دقیقه است ولی انگار قرار نیست تموم بشه چه لحظات سختی برای من و فرزانه می گذشت...
بعد از چنددقیقه خانم مائده اومد داخل اتاق، نفس نفس میزد...
بریده بریده گفت:ببخشید معطل شدید... فرزانه در حالی که اشکهای صورتش رو پاک میکرد گفت: خانم اینجا چه خبر؟! خانم مائده که تازه متوجه چهره های ما شده بود گفت: مشکلی پیش اومده؟ اتفاقی افتاده؟؟
فرزانه گفت ما از شما باید بپرسیم! این آقایون اینجا چکار میکنن؟؟
من ادامه دادم گفتم :خانم ما مثلاً اومدیم برای مصاحبه این چه وضعیه؟! خانم مائده در حالی که داشت در اتاق رو می بست گفت: الان براتون توضیح میدم....
در اتاق که بسته شد فرزانه همونطور که لبش رو می گزید نگاه ملتمسانه ایی به من کرد... معترضانه به سمت خانم مائده رفتم و گفتم: چرا در رو می بندید؟؟!
داشتم میرفتم در رو باز کنم که یک دفعه صدای یک چیز مهیبی اومد...خانم مائده محکم دستش رو زد به صورتش و گفت یا حضرت محمد...
#سیده_زهرا_بهادر
.