برای رضا دعا کنید
دستنویس من او دست زنده یاد فردی بود ما خوانده بودیم من و امیر خان و ابراهیم. فهمیدیم اتفاقی بزرگ در راه است یک اتفاق شگرف و مبارک. من هنوز رضا را ندیده بودم
سال هفتاد و شش قرار بود برویم بازدید از جبهههای جنوب. از طرف بنیاد جانبازان. به فرودگاه رسیدم یک جمع بیست سی نفره یک گوشه سالن ایستاده بودند به گپ. حاج مجتبی رحماندوست و برادران شاکری و و... را شناختم. رفتم بینشان. چند دقیقه هم ماندم دیدم نمیفهمم چه میگویند ؟ جدا شدم رفتم یک طرف دیگر سالن که زیرسیگاری پایه بلندی داشت. ایستادم به سیگار کشیدن که دیدم یک جوان با لبخند سپید و بلند بر لب نزدیک میآید. رسید دست دراز کرد گفت رضا امیرخانی هستم. قبل از آنکه بگویم باباخانی هستم گفت میشناسمتون. دست داد. گفتم فقط دست. با تعجب نگاه کرد. گفتم بغل.
اینگونه شد که یک دوستی عمیق بینمان شکل گرفت. دوستی فقط نه. به قول رضا رفاقت. در فرهنگ و مرام رضا رفیق همه کس آدم است و از همه به آدم نزدیکتر ، حتی از برادر.
ما رفیق شدیم. سی سال از آن روز میگذرد. اجازه داد نفس به نفس باهاش زندگی کنم. به معنای واقعی کلمه بدون ادا و اطوار ادبی در این رفاقت من « کریم » بودم آو « علی ».
سی سال کم نیست. . من در میان رفقا اولین نفری بودم که در پرواز با پاراگلایدر همراهیش کردم بعد بارها تکرار شد. میگفتند نمیترسی ؟. میگفتم با رضا از هیچ چیز و هیچ کس نمیترسم. « چون تو را نوح آست کشتیبان ز طوفان غممخور. »
حال در پیشگاه خدا و شما دوستان یگانه و عزیز شهادت میدهم من در طول آین سی سال حتی یک فعل مکروه از این مرد ندیدم.
رضا حق ندارد بمیرد. چون وکیل و وصی من است. من برای مرگم و خرده کارهای بعد مرگم کسی را ندارم. رضا را کردم وصی و وکیل. با بدبختی پذیرفت. بگویم فقط شفاهی،باور میکنید؟
گفت لیست داراییهایت را باید تهیه کنی. گفتم هیچی ندارم. گفت بیخیال ، پول نقد ، ملک ، طلا ، دلار ، سهام.... ؟ گفتم به جان تو هیچ ندارم. میبینی که مستآجرم. کمی فکر کرد مال و منال که نداری . قبرت را هم ارشاد و شهرداری میدهند. من را برای چه میخواهی ؟ گفتم من بمیرم ده نفر هم برای دفن نمیآیند خانوادهام دق میکنند. بندگان خدا فکر میکنند راست راستی کسی هستم. اما من و تو که میدانیم کسی نیستم. گفتم ولی اگر تو باشی آنهم بالا. خیلیها میآیند. آخ اونوقت خانواده من چه کیفی میکنند میگویند گفتیم که آقا خسرو کسی هست.
خوشش نیامد. برافروخته شد اما کلمهای نگفت فقط محکم بغلم کرد.یعنی قبول. درست میگویم دیگر ؟!
رضا حق ندارد بمیرد همین یکشنبه دوم آذر پرسیدم رمان جدید چه شده؟ میداند من گیر بدهم ول نمیکنم گفت
خسرو جون ده پانزده درصد مونده فصل آخر هستم و
گفتم زمان بده
گفت تا اوایل اسفند
گفتم بازی درنیار. تا آخر آذر ماه جمعش کن. خجالت نمیکشی سه سال است داری مینویسی ؟
گفت میکشم
گفتم قول بده تا پایان همین ماه تمامش کنی
میدانستم قول دادن برای رضا بسیار سخت است. کلی این پا و آن پا کرد. حرف توی حرف آورد. گفتم قول !
گفت چشم. قول میدهم
محکم بغلش کردم.
رضا حق ندارد بمیرد. دیشب حداقل پنجاه شصت نقر شاید خیلی بیشتر . حدود ساعت دو بامداد همسر محترم رضا و علی آقای نازنین پسر ارشد رضا آمدند و با خواهش و اصرار وادارمان کردند برویم. حداقل ضرر حضور ما حتی بیرون از بیمارستان سر و صدای ما بود و ایجاد مزاحمت برای پرسنل.
همسرش گفت بحمدالله وضعیتش پایدار است. بدنش بسیار قوی است و محکم. دکترها گفتند همین ما را در بهبود کامل ( انشالله انشالله انشالله)امیدوار میکند. اما بالاترین نگرانی سطح هوشیاری پایین رضای ما است. میتوانید تصور کنید آن مرد بسیار هشیار و نابغه زمان و طرف مشورت دهها، دهها غریبه و آشنا سطح هوشیاریاش ( هشیاریاش ) روی سه باشد ؟!
رضای من نیاید و حق هم ندارد بمیرد
بیایید همه با هم دعا کنیم. تا شرفقلم ، نویسنده بیبدیل نسل حاضر بماند. سالم ، سرحال ، پر انرژی ، مهربان ، مهماننواز، خداوند مدارا ، افتاده ، متواضع ، ..... چه بگویم دیگر ؟ هیچ .
به جای اینهمه حرف بروم دعا کنم.
یا علی . خسرو باباخانی به دهم آذر ماه هزار و چهارصد و چهار
@payoghketab_esfahan
زیستن با یه کتاب متفاوت می تونه نگاه انسان رو تغییر بده ...
دومین جلسه دوره سوم از سلسله نشست های همخوانی کتاب
با عنوان
دور دنیا با کتاب
با محوریت کتاب
ویولون زن روی پل
زمان: شنبه ها
راس ساعت ۱۸:۳۰
@patoghketab_esfahan
🎓 ۱۶ آذر؛ روز دانشجو مبارک 🎓
به همه دانشجویان پرتلاش و آیندهساز تبریک میگوییم.
✨ به مناسبت این روز
🎁 ۱۰٪ تخفیف ویژه
برای دانشجوهای عزیز در نظر گرفته شده است!
آدرس ما:
🗺 خیابان چهارباغ عباسی، روبروی کوچه سینما سپاهان ، مجتمع تجاری هشت بهشت ، درب هفتم ، طبقه زیرزمین
📞 ۰۹۱۳۸۰۳۵۰۹۸
ساعات کاری:
شنبه تا پنجشنبه
۱۰/۵ تا ۱۳/۵ و ۱۷:۳۰ تا ۲۱
📍https://nshn.ir/dcrbZqunVxnbdW
خواستم بگم
جلسه امروز هم منتظرتونیم
یکشنبه ها
ساعت ۱۹
eitaa.com/patooghketab
✳️ یک پیشنهاد برای مناسبتهای شاد پیش رو
آنزمان که کوچک بودیم و عید نوروز فرا میرسید و در هر عیددیدنی انتظار پایان دیدار و گرفتن آن اسکناسهای نو و تانخورده ۲۰ ریالی و ۵۰ ریالی صاحبخانه محترم را میکشیدیم، همگی به یاد داریم و خاطرههای رنگارنگ متعدد آن هنوز با ماست.
برای من، یکی از این خاطرههای متفاوت مربوط میشود به پسرعموی پدرم که مرد بسیار متدینی بود، اما ما میدانستیم که در منزل حاجآقا مصطفی خبری از عیدی نقدی نیست و منتظر میماندیم که ببینیم امسال از اتاق کناری چه برایمان میآورد. او میرفت و بنا به اقتضا و ظرفیت هر کدام از ما بچهها کتاب جیبی کوچکی میآورد که آنزمانها ناشری در قم آنها را منتشر میکرد و ظاهراً متعلق به آقایان مکارم شیرازی و جعفر سبحانی بود.
راستش را بخواهید ما دوست داشتیم که حاجآقا مصطفی هم به ما پول عیدی بدهد که با جمعکردن آن به بقیه بچههای فامیل پز بدهیم و زیادتر بودنش را به رخ بکشیم و البته بتوانیم اسباببازیهای بهتری بخریم، اما واقعیت این است که بعد از پدر که ما را با خواندن و کتاب آشنا کرد و در این راه برای ما چیزی کم نگذاشت و انصافاً هم بهترین کتابهای مناسب ما را در آنزمان برایمان میخرید، کتابهای جیبی کوچک آقامصطفی و مضامین معنوی و مذهبی آن هنوز که هنوز است به یاد ما مانده است و بسیاری از داشتههای ما در حوزه دانش دینی مربوط به همان زمان و همان کتابهاست.
حتماً حدس زدهاید که در یادداشت این هفته چه میخواهم بگویم. این هفته و هفتههای پیش رو پر است از مناسبتهای شادمانهای که در آنها باید دست به جیب بشویم و برای مادران و همسران و پدران و کمی بعدتر در ایام میلاد امام زمان علیهالسلام در مسجد و محله برای اعضای خانواده و بچههایی که با آنها سروکار داریم هدیه بخریم.
پیشنهاد من این است که امسال، و اگر خوشتان آمد از امسال به بعد، در این مناسبتها بهجای هدایای گرانقیمت کتاب هدیه بدهیم، بهخصوص اینکه شرایط اقتصادی این روزهای همه ما به گونهای نیست که بتوانیم ذرهای از هزاران زحمت پدران و مادران و همسرانمان را جبران کنیم، اما کتاب به دلیل بار معنوی و ذوقی خاصی که دارد، اگر خوب انتخاب شود، میتواند آنها را خوشحال کند. ضمن اینکه مجبور هم نیستیم فقط به آنها کتاب بدهیم و در کنار آن، میتوانیم بسته به توان خودمان هدایای دیگر را هم در دستور قرار بدهیم؛ کتاب با گل، کتاب با لباس و پوشاک، کتاب با کارت هدیه و ایرانچک و کتاب با لوازم دیگری که آنها را خوشحال کند.
اما باید به یک نکته مهم در اینباره دقت کنیم که به گیرنده هدیه و کتاب توجه کنیم و همانطور که دقت میکنیم اندازه و رنگ پیراهن انتخابی ما مورد علاقه و پسند آنها باشد، کتاب هم بهگونهای باشد که موضوع آن، پرداخت آن، اندازه و تعداد صفحات آن، حتی مترجم و ناشر آن دقیق انتخاب شود تا نکند آنها آن را روی طاقچه بگذارند و لای آن را هم باز نکنند یا اگر باز کردند، بیش از چند صفحه آن را نخوانند و کنارش بگذارند. مثلاً اگر پدر علاقهمند به تاریخ است، کتابهای تاریخی، اگر مادر علاقهمند به رمان است، رمان عالی و خوشخوانی را از یک نویسنده معتبر، مترجم مشهور و ناشر و حتی ظاهر مناسب و چشمنواز انتخاب کنیم. این دقت را باید بعدها در مناسبتهای دیگر برای فرزندان و بچهها هم داشته باشیم بهگونهای که به محض رسیدن کتاب به دستشان، مطالعه آن را شروع کنند.
مطمئنم اگر همه از امسال کتاب هدیه بدهند یا در کنار هدایای دیگرشان کتاب هم باشد، به مرور این رفتار عادیسازی میشود و تأثیرات مثبت و درازمدتی روی اندیشه و نگاه و رفتار عزیزانمان خواهد گذاشت، که علاوه بر آنها، ما را هم خوشحال خواهد کرد.
@tdejakam
@patoghketab_esfahan
آدمی محکوم است
به اینکه گریه کند ولی در گریه نماند،
بخندد ولی در خنده نماند ...
📕 #آتش_بدون_دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
@patoghketab_esfahan
زیستن با یه کتاب متفاوت می تونه نگاه انسان رو تغییر بده ...
سومین جلسه دوره سوم از سلسله نشست های همخوانی کتاب
با عنوان
دور دنیا با کتاب
با محوریت کتاب
ویولون زن روی پل
زمان: شنبه ها
راس ساعت ۱۸:۳۰
@patoghketab_esfahan