مربی سخت گیری بوده و میگفته روزی در میدان جنگ قدردان سختگیریهایم خواهید بود. یکی از شاگردانش میگفتند وقتی زیر آتش سنگین داعش مجبور شدم چهارصد متر سینه خیز بروم میگفتم خدا پدر و مادر حسین جوینده را بیامرزد ما را اینجور تمرین داد. نیروهاش میگفتند با صفا هم بوده تا جائیکه تولد نیروهاش را و مناسبتهای مختلف مانند سالگرد ازدواجشان را هم تبریک میگفته و پایان پیامکش می نوشت: دادشت، حسین. با صفا بوده که پدرش میگوید شاگردانش نزدیک بود مرا خفه کنند. آنقدر دور و برم را گرفتند و اظهار محبت کردند که گفتنی نیست.
یا حسین گفت و رفت
گفتند وقتی جسمی که باعث شهادتش شد به سرش خورد، دستش را بالا آورد و یا حسین(علیه السلام) گفت و پر کشید.
داشت می خندید
نمیشود از شهادت پسر ناراحت نشد. اما وقتی شهید حسین را در خواب دید و گفت حسین کجایی و چه می کنی؟ و میبیند شهید حسین با آن موهای قهوهای روشن و چشمان آبی دارد میخندد، زیباتر از همیشه میخندد، دلش آرام می گیرد. همین است که باعث می شود محیط خانه پدر شهید حسین روح تو را جلا دهد. دیگر خدا باید چکار کند مزه و طعم عند ربهم یرزقون را به تو بچشاند. نعوذ با الله از عرش بیاید و پایین و چشم در چشم حالیت کند. پدرش طوری رفتار میکند انگار حسین هست، توی همین اتاق کناری. طوری از او حرف میزند انگار این قاب عکس حسین نیست، خود حسین است که کنارش نشسته است.