خواهر شهید 👇👇 پنج برادر و یک خواهر بودیم که حسن فرزند پنجم خانواده، از میان ما رفت. سال 93 بود که با دیدن جنایت‌های دشمنان اسلام طاقت نیاورد و علیرغم مخالفت‌های خانواده، برای اولین بار به سوریه اعزام شد. سید حسن تا دوره راهنمایی درس خواند و برای اینکه کمک خرج خانواده باشد به کارهای کارگری و ساختمانی مشغول شد. تا قبل از اعزام به سوریه، هشت سالی بود که گچ کاری ساختمان می‌کرد. از سال 1375 در مجمع الذاکرین حضرت رقیه (س) فعالیت می‌کرد و تا سال 92 جزو خادمین بود. روزها گچ کاری ساختمان می‌کرد و شبها در مجمع الذاکرین حضرت رقیه (س) مشغول به خدمت بود و دوشنبه شب‌ها در این مکان جلسه برگزار می‌کرد. خداوند سید حسن را گلچین کرد اگر بخواهم از ویژگی‌های اخلاقی‌اش بگویم؛ سید حسن واقعا فرزند خوبی برای خانواده و در همه کارها، کمک حال پدر و مادرم بود. او میان جوان‌های فامیل نمونه و مثال‌زدنی بود. متدین، آرام، خونسرد و صبور؛ انگار بین پنج برادر از نظر اخلاقی نمونه و متفاوت با بقیه بود. اهل نماز شب بوده و با خلوص نیت به خداوند نزدیک می‌شد. همیشه به خودمان می‌گوییم خداوند سید حسن را گلچین کرد. وی ادامه داد: از سال 92 ، سید حسن تصمیم رفتن به سوریه را داشت اما خانواده‌ام موافقت نمی‌کردند. برای راضی کردن خانواده خیلی تلاش کرد و بالاخره موفق شد. در نهایت مادرم، پدر را راضی کرد که حسن به سوریه برود پدر می‌گفت: برای چه میخواهد برود کار و زندگی‌اش که خوب است؟! مادر می‌گفت: اجازه بده برود، دلش هر لحظه به سمت سوریه پَر می‌کشد و با دیدن شهدای مدافع حرم در تلویزیون، اشک بر پهنای صورتش می‌نشیند. حداقل به خاطر زیارت حضرت زینب (س) بگذار برود، شاید بانو به دلش بیاندازد که دوباره به خانه برگردد.