یک هفته قبل از شهادت در آخرین تماسش با من گفت در شهر تدمر هستم اما قرار است عملیاتی شکل بگیرد و ممکن است ما را به خان طومان ببرند. وقتی به آنجا رسیدم، به شما خبر میدهم که دیگر هیچ خبری نشد. به من سفارش میکرد از عملیاتها و انتقالش از تدمر به خان طومان، به پدر و مادرم هیچ نگویم و مدام تاکید میکرد، نگران نشوید و بیقراری نکنید اما ممکن است من از این عملیات بازنگردم. سید حسن میگفت؛ تک تیرانداز است و خیلی در معرض دید دشمنان قرار دارد.
اگر شهید شدم از مادر دلجویی کنید
همیشه در خانه بیشترین دردودلش با من بود. وقتی هم که در سوریه بود، به من زنگ میزد و از حالش خبر میداد. از من که تک خواهرش بودم میخواست اگر شهید شد، مادرم را آرام کنم. این اواخر میگفت؛ هجومهای ما به سمت دشمن و بالعکس زیاد شده و احتمال برنگشتن زیاد است، آمادگی شهادت من را داشته باشید و از مادر دلجویی کنید.