بچههای لشگر همه درحسرت اذان، سجدههاي شكر و تعقيبات نماز حسین هستند. چرا؟
ـ ايشان همراه آن صداي محزونی كه داشت، اذانش منحصر به فرد بود. سبك اذان او را هيچ كسي نداشت و نتوانست بگوید. موقع اذان گفتنش، بچههايي که بهطرف حسينيه میآمدند، گوشهاي مينشستند و گريه ميكردند تا اذان تمام بشود. نواي قشنگي داشت. بعد از نماز هم تعقيب نماز را ميخواند. بچهها عاشق ذكر سجدههاي شكرحسین بودند؛ وقتي تعقيبات نماز تمام ميشد، دعا كه ميكردند، اين جمله را ميگفت: «سجده شكر». همه رزمندهها ميرفتند به سجده. بعد از اينكه سه مرتبه همه باهم ميگفتند «شكراً لله حمداً لله»، حسين با گریه و ناله اينطور ميخواند:
«تو خدايي و به تو بنده منم / اي خدا بنده شرمنده منم / من ز فعل بد خود دلگيرم / بار عصيان بنموده پيرم»
چهارده پانزده سال بيشتر نداشت. کسی نبود بگوید: آخر تو چقدر گناه كردي؟ تو كه اصلاً به تكليف نرسيده بودي كه گناه بكني.