آقا مصطفی خیلی به صلهرحم اهمیت میداد. حتی به بستگان خیلی دور هم سر میزد. مثلاً مادرشوهر دخترعمهام. دفترچهای داشت که از بزرگترهای فامیل تا فامیلهای دور، اسم همه را نوشته بود تا کسی از قلم نیفتد و مرتب به خانه همهشان برود. رفتن بر سر مزار درگذشتگان را هم نوعی صلهرحم میدانست. قبل از زیارت قبور فامیل هم، حتماً سر مزار آقا میرزای تهرانی، شهید شوشتری و شهید محمدی میرفت. سر زدن به شهدا را مهمتر از دیدار بستگان خود میدانست. میگفت از لحظههای سخت زندگی، دستخط، عکس یا فیلمی داشته باشیم تا یادمان باشد از کجا به کجا رسیدیم. ابتدای ازدواج موتور داشتیم و بعد یک ژیان خریدیم. به تدریج توانستیم ماشین بهتری بخریم. ایشان میگفت ماشین یک نعمت و وسیله امتحان ماست؛ باید با این ماشین به دیگران کمک کنیم. از وقتی ماشین خریدیم، برنامه گذاشته بود که مرتب به بهشت رضا برویم؛ از یک ساعت قبل با بستگان تماس میگرفت تا چند نفری را با خود همراه کند. برای حرم رفتن هم، همیشه چند نفری را با خودمان میبردیم و این را وظیفه خود، برای شکر نعمت میدانستیم.
گاهی که ناگهان برف یا باران میگرفت، اگر در مسیر رفتن به جایی بودیم و کارمان ضروری نبود، ما را به خانه برمیگرداند و برای جابهجا کردن افراد در خیابانمانده، میرفت. اگر هم کارمان واجب بود و باید میرفتیم، در مسیر حتماً افرادی را سوار میکرد و تا مسیری میرساند.
در روزهای خاص (شهادت و ولادت ائمه، اعیاد و...) هم به اطراف حرم میرفت و زائران را به صورت رایگان جابهجا میکرد.