محمد ساده زیستی را دوست داشت و همیشه لباس ساده می پوشید و زندگی مولا امیرالمومنین را الگوی خودش قرار می داد و علی گونه یار و یاور مستضعفان بود و یتیم نوازی می کرد طوری که کودک یتیمی که در زمان حیات دنیوی محمد مورد مهر و محبت او قرار گرفته بود پس از شهادت چنان اشک می ریخت گویی که عزیزترین فرد خود را از دست داده است .سال ۱۳۸۷از سوی سپاه ناحیه رودسر بمنظور گذراندن دوره ی مربیگری آموزش بسیج انتخاب شد و بعنوان جوانترین مربی آموزش معرفی گردید . همواره در حال یادگیری و آموزش بود و با پشتکار و علاقه ای که داشت دوره های آموزشی را به تندی سپری می کرد . با اینکه سابقه ی طولانی در این زمینه نداشت اما در تمام دوره ها جزء نیروهای نخبه ی آموزش بود و حتی در عین جوانی و جثه ی کوچکش رکورد نیروهای تکاور را در راپل شکسته بود . هیچگاه او را خسته و ناراحت نمی دیدی و همیشه در تکاپو بود و در دشوارترین لحظه ها و در اوج خستگی لبخند از لبانش گم نمی شد و به هر جمعی وارد می شد حال و هوا را عوض می کرد .اتاقش را به قطعه ای از گلزار شهدا تبدیل کرده بود , هر طرف را که نگاه می کردی یا عکس امام و حضرت آقا را می دیدی یا عکس شهدا. یک عکس در اتاقش بود که زیرش این جمله حک شده بود : « رهسپاریم با ولایت تا شهادت » . همیشه این جمله را زمزمه می کرد . آنقدر اطمینان داشت که هر وقت عکسها را نگاه می کرد می گفت عکس من هم یک روز باید در کنار این شهدا قرار بگیرد  و اسمش را در کنار اسم شهدا می نوشت