🥀🕊🌹🏴🌹🕊🥀
#رمضان
#شبهای_قدر
#شهدا
بسیاری از
#شهدا، با زبان روزه
#شهید شدند.
برخی از رزمندگان ، سهمیه ناهارشان را می گرفتند، اما آن را به هم رزم هایشان می دادند و خودشان روزه می گرفتند.
اولین بار که در جبهه رفتم، نزدیک
#شب_قدر بود.
#شب_قدر که رسید، به اتفاق چندین تن از هم رزم هایم، به محل برگزاری مراسم
#احیا رفتم.
از مجموع ۳۵۰ نفر افراد گردان، فقط بیست نفر آمده بودند.
تعجب کردم.
شب دوم هم همین طور بود. برایم سؤال شده بود که چرا بچه ها برای
#احیا نیامدند، نکند خبر نداشته باشند.
از محل برگزاری
#احیا بیرون رفتم.
پشت مقر ما
#صحرایی بود که
#شیارها و تل زیادی داشت.
به سمت
#صحرا حرکت کردم، وقتی نزدیک
#شیارها رسیدم، دیدم در بین هر
#شیار، رزمنده ای رو به قبله نشسته و
#قرآن را روی
#سرش گرفته و زمزمه می کند.
چون صدای مراسم
#احیا از بلند گو پخش می شد، بچه ها صدا را می شنیدند و در
#تنهایی و
#تاریکی حفره ها، با خدای خود
#راز و
#نیاز می کردند.
بعدها متوجه شدم آن بیست نفر هم که برای مراسم عزاداری و
#احیا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.
این اتفاق یک بار دیگر هم افتاد.
بین دزفول و اندیمشک، منطقه ای بود که درخت های پرتقال و اکالیپتوس زیادی داشت، ما اسمش را گذاشته بودیم جنگل.
نیروهای بعثی بعد از آنکه پادگان را بمباران کرده بودند، نیروهایشان را در آن جنگل استتار کرده بودند.
آنجا دیگر
#تپه نداشت، اما بچه ها خودشان
#حفره_هایی کنده بودند و داخل آن می رفتند و در
#تنهایی عجیبی با خدا
#راز و
#نیاز می کردند.