اصابت ترکش به بازویی که بوسگاه سیدالشهدا (ع) بود شهید «حسنی»، قبل از عملیات «والفجر 8» به فرماندهی گروهان از گردان «روح الله» لشکر«5 نصر» منصوب شد. شهید «گل‌‌محمد غزنوی» فرمانده محور عملیاتی لشکر «5 نصر» در خصوص آخرین شب حیات دنیایی «سیدمحسن حسنی» می‌گوید: قبل از شروع عملیات «کربلای 1» محسن به من گفت اگر تا شروع عملیات وقت دارم می خواهم به رودخانه‌ای که در نزدیکی‌مان هست بروم. از او پرسیدم برای چه امری به آنجا می‌خواهی بروی؟ او در پاسخ گفت: «قصد دارم برای انجام غسل شهادت همراه با «محسن عاشوری» به رودخانه بروم». وقتی که برگشت با یک حالت خوشحالی و سرور به من گفت برادر «غزنوی» دیشب من خوابی دیدم. من کم و کیف خواب را از او پرسیدم. شهید «غزنوی» رویای شهید «حسنی» را اینگونه نقل می‌کند: «شهید حسنی خواب می‌بیند که شهر «مهران» آزاد شده و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) با یک مرکب از سمت جاده «خسروآباد» به سمت شهر «مهران» در حرکت هستند. ایشان وقتی به نزد رزمندگان می رسدند بازوی آنها را می بوسیدند. هنگامی که به سید محسن می رسیدند او را در بغل می‌گیرند و بازوی او را هم می‌بوسند و یک مهر کربلا به شهید حسنی می‌دهند و می‌فرمایند: «به عنوان پاداش آزادی مهران، این مهر را به تو می‌دهم». «محسن» وقتی خوابش را برایم تعریف می‌کرد صورتش برافروخته شده بود. هنگامی هم که به شهادت رسید، ترکش به همان بازویی اصابت کرده بود که حضرت سیدالشهدا (ع) آن را بوسیده بودند. پرواز در قلاویزان سرانجام «سید محسن حسنی» پس از شش سال حضور در جبهه های نبرد، در حالی که مسرور از آزادی مهران و انجام فرمان امام بود، در یازدهمین روز از تیرماه، سال 1365 در حالی که سکاندار فرماندهی گردان «روح الله» از لشکر «5 نصر» بود خواب عاشورایی اش تعبیر شد و در حین فتح ارتفاعات «قلاویزان» مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به اجداد بزرگوارش پیوست. پیکر مطهرش به وصیت خودش، پس از قرائت زیارت عاشورا در کنار دیگر همرزمانش در بهشت رضا آرام گرفت.