چشمی که به راه است... حسن آقا برادر شهدا میگوید : همه ما بچه ها از این محل رفته ایم اما نگران مادریم. او راضی نمیشود از خانه قدیمی خود جدا شود. میگوید اگر بروم جای دیگر، بچه ها آدرس ندارند، نمیتوانند مرا پیدا کنند! اینجا که باشم حتی اگر روزها نیایند، شبها به خوابم میآیند و به من سر میزنند! با این حساب ناچاریم خانه مان را در نزدیکترین مکان به منزل مادر انتخاب کنیم.