همسر شهید 👇 👇
من عادت کرده بودم که در این چند سال زندگی دیگر با او مخالفت نکنم. عشقش جهاد بود. جهاد در راه خدا. اگر جلوی او را میگرفتیم، نمیتوانستیم بیقراریهایش را ببینیم و تحمل کنیم. آنقدر در خودش غرق میشد که ما پشیمان میشدیم از اینکه جلویش را گرفتهایم و دیگر ما هم عادت کردیم هر تصمیمی که میگیرد تابع باشیم. او را از زیر قرآن رد میکردیم. هر روز صدقه میدادیم و هر روز نذر و نیاز میکردیم که سالم برگردد.
اولین اعزام شهید خیرالله در ماه رمضان سال گذشته بود که دو مرتبه اعزام شد و در عراق در آزاد سازی موصل شهید شد. اوایل حمله بود و من به دلیل اینکه باردار بودم واقعا به کمک او در منزل نیاز داشتم. گفتم اگر میتوانی الان نرو. بگذار وضعیت ما مشخص شود. جهاد همیشه هست. جنگ همیشه هست و جنگ کفر علیه اسلام که تمامی ندارد؛ بعد از اینکه خیالمان راحت شد برو. گفت: «من در آزادی فلوجه نبودم.آن زمان به سوریه رفته بود و احساس گناه میکرد در مقابل رفقا و همرزمانش که اینجا بودند و ایشان همراه آنها نبوده است...من نمیتوانم رفقایم را جواب کنم، شما را مثل همیشه به خدا میسپارم.»