یاد آن شهیدان، بسی معطر و روح بخش است. هفتاد و دو شهید، هفتاد و دو ستاره ی خونین، هفتاد و دو نمونه ی «بودن»، هفتاد و دو مهاجر عاشق، جمعی بودند و شمعی داشتند. شمع این جمع، «بهشتی» مظلوم بود. کاروانی بودند و مقصدی داشتند، و آن، «لقاءاللّه » بود. طائران قدسی خونین بالی بودند که با دو بال جهاد و هجرت، تا «سِدرة المنتهی» شهادت، عروج کردند. اگرچه قامت هایشان در زیر آوار درهم شکست، ولی این قامت های فرو شکسته، قیامتی از قامت های یک امت قائم پدید آورد. آن پیکرهای قطعه قطعه شده، سفره ی سبز طراوت این نهضت را در تمام خانه ها و کوچه ها و گذرها گسترد. نمرودیان برای به آتش کشیدن ابراهیم، هیمه و هیزم جمع آوری کردند و کبریت شایعه کشیدند و آتش کینه توزی و دشمنی افروختند و بنزین لجاجت و حسد ریختند تا شعله ورتر گردید. نمرودیان، ابراهیم را در آتش افکندند و ابولهب های زمان، لهیب و شراره ی عداوت و کفر را پرشرر ساختند و هیزم کشان آتش جهل و جنون، آتش افروختند و بهشتی و یارانش را ـ که پروانگان شمع حقیقت بودند ـ سوزاندند.