پس از مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید، چون امام علیه السلام از مدینه به کوفه می رود و خبر آن به کوفه می رسد و موج نامه نگاری ها به امام علیه السلام از کوفه شروع می شود،او منتظر واکنش امام علیه السلام می ماند و چون پاسخ امام علیه السلام به کوفیان را مثبت می بیند، متوجه می شود این همان قیام موعود است،پس ملازم مسلم بن عقیل می گردد؛ولی با به شهادت رسیدن حضرت مسلم با وجود سن زیاد از کوفه خارج می شود و تک تک به جای راه حجاز به سمت شمال می رود و خود را به همان منطقه ای می رساند  که از امام امیرالمؤمنین علیه السلام به یاد داشت و نزدیک یک ماه آنجا به انتظار امام حسین علیه السلام و کاروانش می نشیند. دراین مدت برخی از عشایر بنی اسد که چوپان و ساکن روستاهای اطراف (غاضریه و نینوا) هستند- وقتی او را وسط بیابان و دور از آب و حیاتی ساکن می بینند به نزدش می آیند و از سر این اقامت می پرسند و او احادیث نبوی و علوی درباره ی قیام سید الشهدا علیه السلام را برای آنها می خواند و می گوید: او می داند که حسین اینک مقصدش کوفه نیست؛بلکه کربلاست، پس در اینجا به انتظار اوست. او از آنها می خواهد که به او بپیوندد ؛ولی آنها نمی پذیرند.