زهیر، عثمانی بود. عثمانیها معتقد بودند خون عثمان بر گردن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و به همین دلیل دشمن حضرت بودند. یعنی نهتنها به اهل بیت علیهمالسلام معرفت نداشتند، دشمن هم بودند. زهیرِ عثمانی با آن برخورد حسابشده و تحولسازی که همسرش با او داشت از این رو به آن رو شد. زهیر نمیخواست با حضرت امام حسین علیهالسلام مواجه شود و بنایش بر این بود که هرجا به ضرورت با حضرت امام حسین علیهالسلام همراه شد، جایی که امام توقف میکرد، او حرکت میکرد که آنجا نباشد و تلاش میکرد تا با امام روبهرو نشود. اما وقتی قاصد آمد و سلام امام علیهالسلام را رساند و گفت امام میخواهند تو را ببینند، خشکش زد و قصد نداشت برود! همسرش گفت «سبحانالله! پسرِ دختر پیامبر تو را میطلبد و تو نمیروی؟». چنان این را محکم گفت که زهیر شرمنده شد و در حقیقت در رودربایستی قرار گرفت. با این حرکت همسر تصمیم گرفت نزد امام علیهالسلام برود. ما نمیدانیم چه بین او و امام رد و بدل شده است. وقتی برگشت، دیدند متحول شده و شاد و مسرور بود و گفت «من راه خودم را پیدا کردهام»