وقتی وهب و هانیه بر میگردند چشمهجوشانی را در کنار خیمهگاه خود میبینند و مادر هر آنچه را دیدهاست موبهمو برایشان بازگو میکند. وهب وقتی پیام مرد نادیده را میشوند و معجزهاش را در مییابد. معطل نمیکند. بار و بنه را بر میدارد و همگی به سوی کاروان امام حرکت میکنند. به کاروان که می رسند بی تاب خود را به حضور امام میرسانند. وهب و خانوادهاش یک شبه راه صدساله را طی میکنند. آنان ندای حق را با جان و دل میپذیرند و تسلیم اسلام میشوند. حالا وهب، هانیه و قمر در روزهای ابتدایی اسلام آوردن هم رکاب خاندان رسول خدا می شوند