ماریه دختر «مُنقِذ عبدی»، خود شیعه بود و برای احیای تشیع سعی بلیغ داشت. منزل او محل انس شیعیان بود. و در آن محل احادیث اهل‌بیت علیهم السلام بیان می‌شد. به ابن زیاد خبر رسیده بود که امام حسین علیه السلام روی به عراق نهاده و اهل عراق با امام نامه‌هایی رد و بدل کرده‌اند. او به استاندار خود دستور داد که دیدبان‌هایی بگمارد تا راه را ببندند. در این هنگام بود که یزید بن ثبیط همگان را جمع کرده بود تا به سوی امام به حرکت درآیند. ایشان دارای ده فرزند پسر بود که آنها را به رفتن نزد امام دعوت کرد و گفت: کدام یک از شما با من به پیش می‌افتد؟ دو نفر از فرزندانش به نام «عبدالله» و «عبیدالله» او را پاسخ مثبت دادند. وی در همان خانه ماریه، دوستان را چنین مورد خطاب قرار داد: من قصد خروج دارم، چه کسانی با من همراه می‌شوند؟ در پاسخ به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد بیم داریم. او در پاسخ گفت: به خداوند سوگند اگر همگان سخت پایمردی کنند، در برابر همت و طلب من خار و بی‌مقدارند. او از خانه خارج شد، پس از او دو فرزندش و اصحابش، «عامر» و غلامش، و نیز «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» نیز خارج شدند.