چون به عنوان يكي از خدمه ي كاروان آمده بود حج تمتع، شب ها تا صبح توي مسجد الحرام مي ماند و مناجات مي كرد و صبح بعد از طلوع آفتاب، قبل از اين كه كسي بيدار شود مي رفت توي هتل تا صبحانه زائران را آماده كند. كارش سركشي به مقرهاي سپاه و طرح ريزي عمليات شده بود. به خاطر همين جاي ثابتي نداشت كه بتواني پيدايش كني، فقط موقع نماز كه مي شد مي توانستي توي صف جماعت پيدايش كني. يكي از بچه ها تو بحث كردن حرفي زده بود كه تهمتي را به حاجي نسبت داده بود. وقتي حاجي شنيد، رو كرد به آن فرد و گفت:" شما به من تهمت زدي... مجازاتش چيه؟" بنده ي خدا وقتي مجازات تهمت زدن را گفت، حاجي خيلي آرام گفت: حالا كه خودت اشتباهت و كيفرش رو قبول داري از اين قضيه گذشتم.