مادر شهید 👇👇 فرزند شهیدم در دوران کودکی به بیماری سختی دچار شد که همه پزشکان قطع امید کرده و امیدی به بهبودی‌اش نداشتند. سعید را برای درمان ابتدا به بیمارستان راه‌آهن اراک و بعد از آن به بیمارستان یافت آباد و امام خمینی (ره) تهران بردم، بیش از دو ماه در بیمارستان بستری بود و پزشکان چندین بار به او خون تزریق کرده و از بهبودی‌اش قطع امید کرده بودند. مادر شهید مسلمی بیان داشت: نزدیک محرم بود، تصمیم داشتم برای پخت نان به روستا برگردم، با خود گفتم اگر خدا بخواهد سعیدم خوب می‌شود، در مسیر بازگشت از تهران به حرم حضرت معصومه (ع) رفته، سپس بعد از زیارت به روستا برگشتم، شب خواب دو بانویی را دیدم که صورتشان پوشیده بود، سعید را در آغوشم دادند و گفتند بفرما حاجیه‌خانم این هم پسرت، بعد از آن سعید کاملاً بهبودیافته و هیچ دارویی مصرف نکرد.