روضهای که خبر شهادت حسین را به مادرش رساند
مادر شهید ادامه داد: وقتی رسیدیم مشهد، دیدیم چشم بچهها سرخ شده، برای اینکه ما چیزی متوجه نشویم، گفتند ما این بار با شما کربلا نیامدیم و گریه ما از بابت آن است؛ موبایلهای ما را خاموش کرده بودند، رنگ رخسار خانمش پریده بود، کمکم مهمانها آمدند و خانه شلوغ شده بود؛ نماز جماعت برگزار شد؛ بعد از نماز بود که افرادی از بنیاد شهید آمدند و از ما پرسیدند برای حسین آقا چه دعایی کردید؟ گفتم دعا کردم به آرزویش برسد، دیدم گریه کردند، من باز هم چیزی دستگیرم نشد و گفتند به روضه گوش کنید؛ روضه شروع شد، اول، اسم شهید جهانی آمد و بعد، میان روضه نام یک شهید دیگر هم ذکر شد: شهید ... هریری ... آنجا بود که احساس کردم مرغی از دلم پرکشید