آخرین تماس سید یک روز قبل از شهادتش بود؛ روزی که مأموریت داشتند. پیش از مأموریت ساعت شش صبح تماس گرفت؛ اولین بار بود که آن موقع از صبح زنگ می زد؛ خواب بودم؛ حس کرده بودم که می خواهد زنگ بزند؛ بیدار شدم؛ نگاهم به گوشی تلفن بود که بعد از چند دقیقه زنگ زد. بعد از نماز صبح در یکی از روستاهای سوریه درگیری آغاز می شود؛ یکی از دوستانش به دست یک تک تیرانداز داعشی به شهادت می رسد و سید به قصد انتقام در پی او رفته و در کوچه ای با او رو در رو می شود؛ تفنگش در آن لحظه گیر کرده و آن ملعون زودتر شلیک کرد و سید همانطور که آرزو داشت، مانند مادرش فاطمه زهرا(س) با اصابت گلوله به پهلویش به آرزوی دیرینه اش رسید و در 16 آذر 94 آسمان نشین شد. از جدایی سید بسیار درد می کشیم؛ ولی توسل ما به حضرت زهراست و خود را آرام می کنیم؛ همه از وابستگی و علاقه میان یک زن و شوهر جوان خبر دارند؛ اما با توسل به حضرت آرام می گیریم.. زندگی مشترک ما بسیار کوتاه بود؛ اما بهترین لحظات عمرم را در این مدت کوتاه طی کردم؛ سید اصغر هم در وصیت نامه اش نوشته بود که بهترین لحاظات زندگی ام را در کنار همسرم بودم. حیف که بیشتر از این قسمت نشد در کنارش باشم؛ ان شاءالله آن دنیا در کنار هم باشیم.