هدایت شده از آزاد
یکی از بستگان دامادم الان لاهیجان هستن. از اونجا برای بستگانش پیغام فرستاده ⬇ هستم. در كارخونه قديمى چاى، پيرمردِ مالك با لهجه گيلانى مى‌گفت رفتيد تهران به همه بگيد كه فكر كنيد اينجا آمده، هفت‌ ريشتر هشت ريشتر... اما غذا و پتو و چادر نمى‌خواهيم، بجايش همه ايران يك كيلو ايرانى بخريد.