ایشان با دیگر خواهران امدادگر که بسیجی بودند در بیمارستان به‌صورت شبانه‌روز مستقر شدند و زینب‌وار به مجروحان کمک می‌کردند و حتی جابه‌جایی شهدا و دیگر شرایطی را که در بیمارستان پیش می‌آمد انجام می‌دادند، حتی حاضر نمی‌شدند که تقسیم‌بندی در ساعت کاری داشته باشند بلکه به‌صورت آتش به‌اختیار در مقابل حجم سنگین کارها خدمت‌رسانی می‌کردند. حتی شرایط جنگ هم در خرمشهر بسیار سنگین بود. مجروحان این شهر هم به بیمارستان امام خمینی(ره) و طالقانی انتقال داده می‌شدند. مجروحان بر اساس اولویت‌بندی و رسیدگی کنار راهروهای بیمارستان و بخش‌ها و اورژانس قرار داده می‌شدند تا مداوای اولیه انجام شود که بتوانند آنها را به بیمارستان‌های بیرون از شهرهای آبادان انتقال دهند و حتی بیشتر اوقات شهیده از فرط خستگی می‌نشست و خودش تاول‌های پایش را التیام می‌داد، از طرفی کنار مشغله کاری که داشتند در رعایت شئونات بسیار حساس بودند و برای حفظ حجابشان بسیار ارزش قائل بودند. بیشتر مجروحان از جوانان غیربومی بودند و وقتی که وارد بیمارستان می‌شدند نه پدر و مادری داشتند که بالای سرشان باشند و نه کس‌وکاری، ولی این امدادگران خواهر مانند مادر و خواهری دلسوز از آنان پرستاری می‌کردند.