اکنون که آخرین ساعات زندگی‌ام را می‌گذرانم به این فکر افتادم که چند کلامی با خانواده‌ی خود صحبت کنم. زیرا امکان داردکه دیگر نتوانم آن‌ها را به هیچ صورت ببینم. پدر جان! مادر جان! هر چند می‌دانم که بعداز رفتن من، غمی بزرگ بر دوش شما خواهد بود و حتی ممکن است کینه‌ها در دل راه دهید. در هر صورت از شما تقاضا دارم که هرگز برای من گریه نکنید. زیرا گریه کردن شما روح مرا عذاب خواهد داد و دشمنان اسلام را خوشحال خواهدکرد. در حال حاضر که تمام نوکرصفتان امریکایی علیه انقلاب توطئه می‌چینند و می‌خواهند مکتبمان را از بین ببرند، من و دیگر برادران مجبورم که در برابر تمامی این‌ها با عزمی راسخ و استوار بایستیم و نگذاریم به این ملت محروم و مستضعف صدمه وارد کنند و تا آخرین قطره‌ی خون خود، با آن‌ها خواهیم جنگید و این را بدانید که اگر من حتی فشنگ اسلحه‌ام تمام بشود، باز هم اهل تسلیم نیستم. زیرا در تاریخ، از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا به حال که 1400 سال می‌گذرد، در جنگ‌های حق و باطل، جوانمردی‌ها و رشادت‌های زیادی شده که من اگر خودم را با آن‌ها بسنجم، صفر خواهم بود و هرگز نمی‌توانم خودم را در برابر آن‌ها مجسم کنم. در هر حال من می روم که تا چندین ساعت دیگر خاطره‌ی تمام شهدای جبهه‌های جنگ‌ را گرامی بدارم. بدون این که کوچک‌ترین ترس و واهمه‌ای به دل راه دهم. تا قلب دشمن پیش خواهم رفت و تا جایی که جان در بدن دارم، با دشمن اسلام خواهم جنگید تا شاید بتوانم با شهید شدنم، نهال انقلاب را آبیاری کنم. پدر جان! مادر جان! سخنم با شماست. این را بدانید که پسر شما بدون جهت شهید نخواهد شد و این را بدانیدکه تا گور ده‌ها تن از صدامیان را نکنم، هرگز کشته نخواهم شد. پدر جان! مادر جان! نمی‌دانید که چه قدر شما را دوست دارم و با این که این قدر به شما علاقه دارم، باز شما را تنها گذاشته‌ام.هدف من این بوده است که اهداف انقلاب برایم مشخص باشد و از آن زمان تا به حال به دنبالش می‌روم تا بتوانم به لقاء الله برسم. پدر جان! مادر جان! همان طور که می‌دانید من از مال دنیا چیزی ندارم. زیرا من تاکنون محصل بوده‌ام و فقط تابستان‌ها با کارکردن می‌توانستم مخارج تحصیلم را فراهم کنم و به جبهه بیایم و برادران خود را یاری کنم. پدر و مادر عزیزم از شما تقاضا دارم که اگر شهید شدم و جسدم به دست شما رسید، حتماً مرا در بهشت رضای شهر خودمان مشهد، در قسمت شهدا دفن کنید. در ضمن تا می‌توانید برایم مراسم برگزار نکنید و اگر مراسمی گرفتید، خیلی ساده و بی‌آلایش باشد.