خواهر شهید می گوید : 👇 بحث انقلاب و بیانیهها را اول بار فوزیه با پدرم مطرح کرد و به دنبال آن هم پدرم از آنجایی که قبلا سخنرانیهای امام(ره) را شنیده بود، ابراز رضایت کرد و به خواهرم سفارش کرد که از خودش مراقبت کند و با منافقین درگیر نشود. بعد از حدود یک ماه که انقلاب پیروز شد و امام(ره) به ایران بازگشت، در اولین رأی­گیری برای نظام جمهوری اسلامی، خواهرم پیشقدم شد و حتی قبل از اینکه در حوزه رأی گیری باز شود، با چادر و حجاب کامل به حوزه رأی گیری رفت و رأی خود را به صندوق انداخت؛ این خبر وقتی به گوش رئیس بیمارستان رسید، خواهرم را به خاطر حمایت از امام(ره) بسیار آزار داد و بعد از آن حتی گاهی حقوقش را کسر و یا قطع میکرد. با این وجود وقتی در نوروز سال۵۸ مدتی به پاوه رفتم تا به خواهرم سری بزنم، متوجه شدم مردم به او حرمت بسیاری میگذارند. به عنوان مثال شبی در اتاق خواهرم آماده شام خوردن بودیم که نگهبان مراجعه کرد و اظهار کرد بیماری آورده و هیچکس هم نیست تا به او رسیدگی کند. لذا خواهرم رفت تا به وضعیت بیمار رسیدگی کند که تا حدود ساعت یک بعد از نیمه شب طول کشید و وقتی هم برگشت آنقدر خسته بود که با همان لباس پرستاری خوابش برد.