همسر مرحوم دکتر سروستانی تاکید زیادی بر سواد بالا و اعتقاد راسخ همسر مرحومش دارد و حتی به دلیل همین میزان سواد بالا، گاهی در خانه او را استاد صدا می‌زده است و ادامه می‌دهد: به همسرم می‌گفتم شما که سواد بیشتری داری بهتر است، در یک شهر بزرگ باشی تا بیشتر از تو استفاده شود، مثلاً به شیراز برگردیم و آنجا افراد بیشتری را تحت پوشش سوادت قرار دهی، اما می‌گفت نه این شهر محروم است و مردم این شهر بیشتر به من نیاز دارند. همسرم جزو بهترین‌های دانشگاه بود و حتی به لحاظ ارتباط اجتماعی هم رفتار خوبی با بیماران داشت، گاهی وقت‌ها برای من از روند تشخیص بیماری مراجعانش توضیح می‌داد و می‌گفت که تو پزشک هستی و اینها را می‌گویم تا یاد بگیری، از بیمارانی توضیح می‌داد که برای آنها بیش از نیم ساعت زمان گذاشته تا به تشخیص بیماری برسد. همیشه می‌گفت یکی از لذت‌های زندگی من این است که دردی را در بیمار تشخیص دهم و این که حالا برای درمان به من مراجعه بکند یا نه مهم نیست، مهم این است که مشخص شود، علت بیماری از کجاست. همه می‌گویند که دکتر در راه بیمارانش از دنیا رفت. بیماران کرونایی هم به مطب دکتر می‌آمدند و هم در بیمارستان همسرم با بیماران در ارتباط بود، گاهی که مشکلی پیش می‌آمد، متخصص‌های نورولوژی باید بیماران کرونایی را ویزیت می‌کردند و برایم تعریف می‌کرد که بیماران در بخش کرونا چقدر درد می‌کشند.