قصه پرغصه خانواده شهید مدافع سلامت
اولین قابی که بعد از ورود به خانه شهید چشمانمان را پر می کند، لباس مقدس پرستاری و لباس رزم پدر است و تصویر پدر و مادر که کنار هم زینت بخش بالا نشین خانه شده است. قصه ها دارد دختر یک دانه با لباس مقدس پدر. هر سال ماه محرم که می آمد پدر و مادر، خانه را سیاه پوش می کردند. مادر مداح بود و خانه اش روشنایی چراغ روضه خانگی در محله. امسال که نیستند فرزندان شهید بعد از 6 ماه از شهادت پدر و مادرشان دیوارها را سیاه بندان کردند و خانه شان شده تکیه عزای امام حسین(ع).
در یکی از روزهای ماه محرم، بی مقدمه و بی سوز صدای مداح، مجلس روضه در خانه شهید مدافع سلامت برپا می شود، وقتی دختر 20 ساله شهید می گوید؛« ما هر چه داریم از این روزها و روضه هاست. روضه اهل بیت تسلای دل ما بود وگر نه در برابر این غم، کمرمان خم می شد.»