غلامحسن در سال ۱۳۳۹ در روستای «صفدر میربیک» شهرستان «زابل» به دنیا آمد. خانواده ما با این که در روستا زندگی می‌کردند، ولی عاشق اهل بیت (ع) بودند و بیش از صحبت کردن به عمل کردن در عرصه دین و ارزش‌ها اهتمام می‌ورزیدند. حسن در همان دوران کودکی وقتی از مدرسه برمی گشت، در امور کشاورزی و دامداری به پدرم کمک می‌کرد. در امور مختلف بسیار خوش اخلاق و کوشا بود، به همین دلیل دوستان زیادی داشت و هروقت وی را مشفول کاری می‌دیدند، کمکش می‌کردند تا کارش زودتر تمام شود و با وی بتوانند به بازی و سرگرمی‌های مورد علاقه‌شان بپردازند. در تابستان ۱۳۵۶ برای تأمین هزینه تحصیل خود در یکی از شرکت‌های زاهدان مشغول به کار شد. وقتب مسئولان شرکت، صداقت وی را دیدند، او را به عنوان مسول خرید شرکت انتخاب کردند. من و حسن شب‌ها در همان شرکت تا به صبح به سر می‌بردیم. برادرم در اوقات فراغتش به مطالعه کتاب‌های اسلامی می‌پرداخت، وی نمازشب را از همان جا شروع کرد. بعضی از جوانان روستا که برای کار به زاهدان می‌آمدند و شب محلی برای استراحت نداشتند، اطراف «غلامحسن» جمع شده و به مطالعه کتاب‌های دینی و خواندن نماز شب ترغیب می‌شدند، این در شرایطی بود که طاغوت با همه امکاناتش ترویج دهنده فساد و فحشا بود. ریشه همه فسادها را حکمومت طاغوت می‌دانست  وقتی مشکلات بی‌بند و باری‌ها را در جامعه می‌دید، ریشه همه فسادها را حکمومت طاغوت می‌دانست. با این که جوّ حاکم بر جامعه جوّ رعب و وحشت بود. با حرکت میلیونی مردم به رهبری امام خمینی (ره) همگام شد و در تمامی صحنه‌های مبارزه، با خانواده‌اش در انقلاب همراه و نقش آفرین شدند. پیام‌ها و اعلامیه املام خمینی را برای توزیع از زابل به روستای «جزینک» و نیز روستاهای اطراف می‌برد، پس از اولین راهپیمایی که به تعطیلی مدارس منجر شد، وی و دوستانش تلاش زیادی را برای افزایش اطلاعات مردم در مورد ظلم‌های رژیم شاهنشاهی انجام دادند.