بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و گرفتن دیپلم در سال ۵۸ برای کمک به مردم محروم منطقه به گروه‌های جهاد سازندگی و متخصصین که در امر ساخت و ساز پل، سد و ایجاد جاده فعالیت می‌کردند، پیوست. برادرم برای رفاه مردم منطقه، فعالیت بسیاری کرد و پس از مدتی نیز به استخدام فرمانداری درآمد و به عنوان دهیار چند روستا انتخاب شد و به مردم خدمت کرد. برادرم به عنوان معاون گردان امام حسن (ع) برای انجام عملیات «والفجر مقدماتی» همراه نیروهای گردان عازم منطقه عملیاتی بود که در میانه راه، عملیات متوقف و دستور برگشت نیروها به مقر صادر شد. همه ناراحت شدند، ولی غلامحسن به نیروها اعلام کرد که «ما ادای تکلیف می‌کنیم و همه کارهایمان برای خدا است. طبق دستور عمل کرده‌ایم و جای ناراحتی نیست.» در سال ۱۳۶۲ برای طی دوره تکمیلی تکواندو از طرف سپاه‌پاسداران به تبریز اعزام‌ شد و پس از پایان دوره‌ و دریافت گواهی قبولی به زابل برگشت. در همان سال علاوه بر تدریس به مشکلات و گرفتاری‌های مردم نیز رسیدگی می‌کرد. در ابتدای سال ۱۳۶۳ با جمعی از همکاران و دانش آموزان برای بار دوم عازم جبهه‌ها شد و در تاریخ ۱۳ خرداد همان سال از جبهه بازگشت. غلامحسن در ابتدای سال ۱۳۶۴ با رتبه عالی در رشته «ادبیات» دانشگاه تهران قبول شد. آذرماه همان سال در حالی که مشغول تحصیل بود، برای بار سوم به جبهه رفت. پس از گذراندن دوره‌های تخریب، برای آموزش عملیات آبی، خاکی به یگان دریایی انتقال یافت. درتاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۶۴ برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران بازگشت، ولی این قدر که دل کندن از جبهه برایش سخت بود، به محض آن که خبر حمله ایران در منطقه «فاو» را شنید، درس و دانشگاه را رها ساخت و در 21 بهمن ماه 1364 راهی اهواز شد و بعد از مدتی به سمت «فاو» حرکت کرد و تا پایان عملیات و دفع کامل ضدحمله‌های دشمن در منطقه ماند. نهم اذرماه ۱۳۶۵برای چهارمین بار راهی جبهه‌ها شد و فرماندهی گردان ۴۰۹ مالک اشتر را برعهده گرفت و برای انجام عملیات و بازپس گیری شهر «فاو» به سوی منطقه حرکت کرد.