دلنوشته 👇👇
«تاثیر کلام یک شهید»
5 خرداد 1391
به تازگي مطلبي خواندم كه به اين شرح است: دفترچه يادداشت يك شهيد شانزده ساله ك در جريان تفحص پيكر شهدا پيدا شد. گناهان هر روزش را در آن يادداشت كرده بود. راوي كه يكي از بچه هاي تفحص پيكر شهداست ميگويد:
خواندن بخشي از يادداشت هاي اين شهيد 31ساله براي لحظاتي ما را به فكر فرو برد كه كجاييم و چه مي كنيم؟ گناهان يك روز او عبارت بودند از:
سجده نماز طولاني نبود
زياد خنديدم
هنگام فوتبال شوت خوبي زدم ك از خودم خوشم آمد.
راوي در سطر آخر افزوده بود كه دارم فكر ميكنم چقدر از يك پسر شانزده ساله كوچكترم ........
من ديروز وقتي اين مطلب را خواندم اشك در چشمانم حلقه زد و من به گناهان خود بيشتر پي بردم كه چقدر گناهان بزرگي دارم. از گناهان من كه شايد اصلي ترين گناه من همين است اين است كه بيشتر وقت خود را به بطالت ميگذرانم . خداوند هر روز به ما
هشدارهاي زيادي مي دهد كه شايد ما به خودمان بياييم اما ما هنوز به آدم و عالم آشنا نيستيم و خود و خدا را نشناخته ايم و مثل اينكه هم نميخواهيم بشناسيم . خوش به حال بعضي ها كه بلد هستند زندگی کنند، بلد هستند از با هم بودن لذت ببرند . بلد هستند حرف بزنند ، حرف بشنوند، بخندند ، ببينند و شاد باشند . خوش به حال همه ي آنهايي كه براي وضعيت موجودشان غم و غصه نميخورند ، دل نگران و مضطرب نيستند . دمي را غنيمت مي دانند و كيفش را مي كنند .