حاج‌بصیر همیشه بیم داشت که مبادا به درجه شهادت نایل نشود. سردار کمیل کهنسال خاطره‌ای از این شهید بزرگوار را اینگونه بیان می‌دارد: «یک روز حاج‌بصیر به ما عنوان کرد، دیگر بیمی از عدم‌شهادت ندارد و خیالش راحت است. از او پرسیدم قضیه چیست؟! شما تاکنون دلواپس عدم‌شهادت بودید؟! حاج‌حسین در پاسخم گفت: «‌چند شب پیش در عالم رؤیا سراغ امام حسین(ع) را گرفتم و پرسان‌پرسان به اردوگاه امام رسیدم. از اصحاب حضرت سراغ خیمه امام را گرفتم و آنها نشانم دادند. نزدیک خیمه شدم. از فردی که از خیمه محافظت می‌کرد، اجازه ورود خواستم، در جوابم گفت: آقا هیچ کس را به حضور نمی‌پذیرد. خیلی ناراحت شدم و دوباره گفتم: فقط سؤالی از آقا دارم. گفت: «سؤالت را بنویس تا من جوابش را برایت بیاورم.» من هم در برگه‌ای خطاب به آقا نوشتم آیا من شهید می‌شوم؟ آقا در جواب نوشتند: «بله شما حتماً شهید می‌شوید. از آن زمان به بعد دیگر به کسی نگفت تا برای شهادتش دعا کند. او می‌دانست که حتماً شهید می‌شود.»