در سال 1365 ازدواج نمود و حاصل اين ازدواج پسري به نام حميد است . چند روزی بیشتر از مرخصي ازدواج نمی گذشت که دل را به دريا زد و مجدد عازم جبهه شد. او صداقت و راستي را هميشه بر زبان داشت و يک دل و يک رنگ ، ساده مي زيست ، آن قدر بي ريا که بي گمان تجلي انوار الهي ابرار در او نمايان بود . با قرآن کريم ، آشنائي فراوان داشت و علاقه ي بسياري هرگاه در کنارش ، دوستان مشکلي را مطرح مي نمودند ،از کلام خدا و احاديث و روايات ائمه اطهار کمک مي گرفت و ياران را به صبر و استقامت و درخواست و دعا از حضرت باري تعالي دعوت مي نمود .
شهادت را سرمايه ي زندگي واقعي مي دانست و در هر حال صحبت از شهيد و شهادت مي نمود و آرزوي شهيد شدن و با شهداء بودن در دل پر جوش و خروشش موج مي زد . چون لب تشنه اي زبان خشکيده در بيابان داغ و تنيده در جستجوي آب بود که سزاوار چنين تشنه لبي که هواي آب حيات را در سر مي پروراند .