همسرش «مهرانه معلم دامغانی» گویا بعد از ترور، خودش را به «آیت» میرساند تا بتواند در آخرین لحظات حیات، سر همسرش را در آغوش بگیرد اما در حرفهایش صحبتی از تازه کار بودن محافظ نمیکند: «آن روز ساعت ۶:۳۰ صبح جلسه داشت... محسن (فرزندم) را بیدار کردم، محافظ هم در حیاط قدم میزد و ماشین را آماده میکرد... گفتم امروز خستهای، کمی دیرتر برو، مجلس هم اکثریت پیدا کرده، مریضی، چند روزی مرخصی بگیر، گفت: نه، هفته آینده مجلس راجع به مطبوعات جلسه خواهد داشت... بعد از لایحه مطبوعات شاید یک هفتهای مرخصی بگیرم... چند دقیقه به هفت مانده بود که از در بیرون رفت... معمولاً بدرقهاش میکردم ولی آن روز در آشپزخانه کار داشتم... ناگهان صدای رگبار شنیدم رفتم بالای تراس، دیدم خودش را انداخت پشت بشکه نفت، مرتب صدای رگبار میآمد... من هم فریاد میکشیدم... دویدم توی کوچه، راننده شوکه شده بود... دیدم محافظش تیر خورده و خونریزی دارد... خودش هم از ناحیه گردن و مغز تیر خورده بود، او را از ماشین بیرون کشیدم دیدم از بینی و دهانش خون بیرون زد، رنگش زرد شد و...».