از اين رو، قرني در وضعيت بدي قرار گرفته بود. از يك سو منويات دروني‌اش را براي شاه آشكار و از سوي ديگر، خود را به دشمنان معرفي كرده بود. در اين ايام قرني، با وجود تصدي شغل معاونت ستاد ارتش، حداقل به‌ عنوان مخالف امراي ارشد نظام شاهنشاهي، آن هم در سطح ارتش خود را نشان داده بود. ولي او از اين حوادث و اتفاقات، كوچك‌ترين ترسي به خود راه نمي‌داد و چون خود را در جبهه حق مي‌ديد، اطمينان به پيروزي حق و نابودي باطل داشت. حوادث و رويدادهاي بعدي، قرني را در انجام آنچه مي‌خواست، مصمم‌تر كرد. او به اين نتيجه رسيده بود كه بايد اين شجرة خبيثه را از ريشه قطع كرد و برای این کار پيش‌بيني‌هاي لازم را نيز انجام داد. سرانجام وي تصميم گرفت تا نيت خويش را عملي سازد. وي معتقد بود كه «شاخه نظامي ناراضيان آماده است ... اقدامات در ارتش با من؛ اغلب افسران جزء، از ستوان دومي تا سرهنگ دومي ناراضي هستند ...» (نوروزي فرسنگي، 1383)