در یک مقطعی که برخیها شروع به تخریب وی کردند لاجوردی در وصیتنامه خود بدون اینکه نامی از کسی ببرد منافق صفتها را معرفی کرد، کسانی بودند که به اوین میآمدند تا از منافقین اعتراف بگیرند اما بعد خودشان در صف کسانی قرار گرفتند که گروه تشکیل داده پیش امام رفتند و علیه لاجوردی صحنه سازی کردند.
در یک مقطعی از بس به امام در مورد لاجوردی بدگویی کرده و به ایشان فشار آورند، امام خمینی (ره) از طریق مرحوم حاج سید احمد آقا از لاجوردی خواستند در یک جلسه شرکت کنند. لاجوردی می گفت در همان اتاق معروف بیت امام کنار در نشستم. کمرم به خاطر آثار شکنجه و سوز سرما به شدت ناراحت بود اما تحمل کردم؛ امام به همین آقایون معمم حاضر در جلسه فرمودند که حرفهایتان را بزنید و آنها هم هریک شروع به بیان مطالب غیرواقع علیه مدیریت و رفتار با منافقین زندانی مطرح کردند و تا آخرین نفر حرف هایشان را زدند.
لاجوردی میگفت هرچه حرفها و گزارشهای این آقایون بیشتر میشد ابروهای امام بیشتر در هم فرو میرفت و چین و چروک چهرهشان بیشتر میشد. امام از این گزارشها خیلی غضبناک شده بودند که بعد از اتمام گزارش آخرین نفر حضرت امام (ره) روی به بنده کردند و فرمودند «تو چی میگی؟» که من شروع به جواب دادن تمام این ادعاها کردم، یکی از آنها که کنارم نشسته بود در اثر پاسخهای من به این گزارشها چنان به خود میلرزید که آرنج او به پهلوی آسیبدیده من برخورد می کرد.
حین ارائه گزارش دیدم که چهره برافروخته امام باز می شد و رفته رفته چهرهشان باز و ایشان خوشحال شدند وقتی هم که صحبتهایم تمام شد امام خطاب به بنده گفتند که «آقای لاجوردی مسائل این جلسه بین من، شما و خدا تا روز قیامت به امانت بماند» و بعد پشت به جمع از اتاق خارج شدند.... جالب است که بعد از این جلسه هم شهید لاجوردی به دلیل ارادت قلبی و اعتقادی که به حضرت امام داشت و در همه حال خودش را مقید به ولایتپذیری از ایشان میدانست با عنایت به این کلام حضرت امام که به ایشان فرموده بودند مسائل این جلسه امانت میان ما تا روز قیامت، لذا علیرغم پرسشهای فراوان و اصرارهای زیاد دوستان باز مرد پولادین زندانهای رژیم طاغوت حاضر نشد حتی به نزدیکترین دوستانش از صحبتهای مطرح شده در این دیدار و حتی از حاضرین در این جلسه صحبتی به میان آورد. لاجوردی تا زمان نائل آمدن به فیض شهادت یک قدم هم از خط امامت و ولایت عدول نکرد.