به این ترتیب سید بزرگوار، برای اولین بار در عملیات ثامن الائمه (ع) در جبهه حضور یافت که منجر به مجروحیت هر دو پای وی شد، اما پس از مدتی استراحت در خانه دوباره در جبهه حضور یافت.
در آن روز ها بجز سید هبت الله ،دو برادر دیگر او به نام های سید علی و سید قدرت الله نیز در جبهه بودند و هر بار یکی ا ز آنها با بدنی مجروح به خانه باز می گشت، اما مادر که حالا خود از رزمندگان پشت جبهه به حساب می آمد، هرگز لب به اعتراض نگشود و خود پرستاری فرزندان مجروحش را در خانه به عهده می گرفت.
سید هبت الله که بعدها جزو نیرو های ثابت لشکر ۷ ولی عصر (عج) شده بود، همزمان با رزم، درس هم می خواند. دیپلم که گرفت، در کنکور شرکت کرد ودر رشته الهیات پذیرفته شد، اما به دلیل حضور مداوم در جبهه، دانشگاه را کنار گذاشت.
سید اگر چه در نیروی اطلاعات – عملیاتی در جهاد اصغر بود، اما در جهاد اکبر نیز یک نیروی شناسایی قوی و زبده بود. هنوز دیوار های اتاق و مادر پیرش، گریه ها و ناله های عاشقانه او را به یاد دارند.
سید دست نوشته های فراوانی بر جای گذاشته، از گفت و گو با خدای خویش گرفته تا با دوستان شهید و نفس خویش. دست نوشته هایی که خود جزوه هایی از کلاس انسان سازی و خودسازی است.
سید زمان و نحوه شهادتش را هم برای اطرافیانش گفته بود.