شهيد سيد مصطفي حبيب پور که دانشجوي رشته عمران دانشگاه خواجه‌نصیرالدین طوسي بود، نتوانست در دانشگاه قرار بگيرد. او که از آغاز جنگ تحميلي رژيم بعث عراق، در بسيج محل فعاليت کرد و در آذرماه سال 1360 و در عمليات طریق‌القدس به جبهه‌ها شتافت و از آن به بعد عاشق و شيفته حضور در سرزمين عشق و عرفان يعني جبهه گرديد با شرکت در گردان تخريب بارها تا چند قدمي شهادت پيش رفت. او از دانشگاه به جبهه می‌آمد و تکليف خود را که دفاع از انقلاب اسلامي بود، ادا می‌کرد؛ اما شهادت و پرواز خونين يارانش ازجمله شهيدان پرويز حاجي وندزاده، مهدي حمبلي زاده، علي کشتکار، سيد همت الله فرج الهي و ده‌ها تن از دوستان صميمي و برادران ديني او، شوق شهادت را در دل او بيشتر کرد. او پس از عمليات والفجر 8 خويش را تنها می‌دید و دریکی از دست‌نوشته‌هایش نوشته است: دلم می‌خواهد ديگر نمانم بنالم و بخوانم سرود خوش رفتن را؛ و بر مرکب سرخ شهادت تا منزلگه دوست برانم. او به واحد اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولی‌عصر (عج) رفت، بارها مجروح گرديد؛ اما از جبهه خارج نشد و کوههای پربرف و سر به فلک کشيده غرب و بیابان‌های سوزان جنوب، يادگارهاي فراواني از شجاعت و دلاوري او در ذهن دارند. او که خود را خادم خانواده‌های شهدا می‌دانست، از جبهه که بازمی‌گشت یک‌راست به زيارت مزارهاي مطهر شهدا و سپس به ديدار پدران و مادران عزيز شهدا می‌شتافت و از آن‌ها درخواست می‌کرد که دعا کنند تا او هم به شهادت برسد. آن شهيد بزرگوار یک‌بار نيز به همراه جمعي از رزمندگان اسلام به ديدار پير و مراد خود يعني حضرت امام خميني (ره) نائل گرديد و همواره از آن ديدار، به‌عنوان بهترين توفيق ياد می‌کرد. او که اهل تهجد و شب‌زنده‌داری _ چه در جبهه و چه در شهر _ بود، در نمازهاي شب خود از خدا شهادت را می‌طلبید و با گريه و التماس از او می‌خواست که هر چه زودتر به ياران شهيدش بپيوندد. او به‌راستی شيفته و واله سيدالشهدا بود و از کودکي در هیئت‌های زنجیرزنی و سینه‌زنی شرکت می‌کرد و با برپائي تکيه به سوگواري می‌پرداخت که اين عشق و ارادت را تا شهادت با خود داشت که تعزيه و نمایش‌های عاشورايي، يادگارهايي از آن شور حسيني بود. آن شهيد اسلام که فرماندهي دسته‌ای از نيروهاي اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولی‌عصر (عج) را به عهده داشت، همواره پیش‌قدم نيروهاي شناسايي بود و خودش سخت‌ترین مأموریت‌ها را، انجام می‌داد و بدون لحظه‌ای ترس و هراس، از موانع مختلف و خطرناک دشمن بعثي عبور می‌کرد و پس از ساعت‌ها شناسايي _چه در کوه‌های غرب و چه در اروندرود و جزيره مجنون، بازمی‌گشت و با اخلاص و تواضع، اطلاعات خود را به فرماندهان نظامي، جهت برنامه‌ریزی عمليات می‌داد.