اللهم ارنی الطلعة الرشیده....
کشیدم از عذاب دوریت چه دردسرهایی
گلاویزم ز هجرانت همیشه با خطرهایی
به دریای غرور و کبر افتادم مرا دریاب
عزیز فاطمه تو منجی درمانده ترهایی
به دور سفره ی مهمانی تو پادشاهانند
ولی دنبال سائل ها و اینگونه نفرهایی
گناه از غفلت ما بود چوبش را شما خوردید
ز دست نوکرانت میخوری خون جگرهایی
خبر داری سراغم را کسی دیگر نمی گیرد
می آمد کاش روزی از وصال تو خبرهایی
منم که بیشتر از بچه ها محتاج احسانم
تویی که مهربانتر از تمامی پدرهایی
بغل کردی مرا در خواب و بوسیدم عبایت را
هنوز آن خواب خوش دارد به جان من اثرهایی
دو دستم بسته شد اما نخوردم بر در بسته
صدایت کردم و دیدم همینجا پشت درهایی
بیاور نسخهی من را علاجم جز زیارت نیست
برایم دوری از کرب و بلا دارد ضررهایی
(دعا بفرمایید)