اللهم ارنی الطلعة الرشیده....
تصویر هجر تو که به ذهنم خطور کرد
آه فراق، آینهام را نمور کرد
جز اشک چیست چارهی یوسف ندیدهها!
یعقوب چشمهای مرا گریه کور کرد
بین من و تو پردهی عصیان حجاب شد
ما را گناهکاریمان از تو دور کرد
یک بار هم گناه مرا روی من بیار
آخر خدا چقدر شما را صبور کرد
در راه دوست هرچه هزینه دهی، کم است
اصلاً به پای یار نباید قصور کرد
تمرین سوختن به تماشا نمیشود
باید میان شعله همین را مرور کرد
مست از شراب عشق به آغوش شمع تاخت
پروانه سوخت، میکده را غرق نور کرد
گاهی صلاح طفل به تنبیه والد است
باید به سر به راه شدن گاه زور کرد
دست از تعلّقات بکش ، وصل را بگیر
رودی به بحر ریخت که از شِن عبور کرد
شرط ورود وادی حق، پابرهنگی است
باید کلیموار عزیمت به طور کرد
هجران بس است ای پسر فاطمه، بیا
شاید که مرگ جسم مرا سهم گور کرد!
(دعا بفرمایید)