خدايا تو را شاكرم و بي نهايت شاكرم بخاطر برخورداري از نعمت بزرگ ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام و فرزندان علي. خدايا شكرت كه مرا شيعه فرزندان آقا رسول الله (ص) قرار دادي و خونم را آنچنان به عشق حسين بن علي عليه السلام گره زدي كه هر وقت آن قيام و انقلاب تاريخي روز عاشوراي اباعبدالله عليه السلام در ذهنم خطور مي كند بي اختيار اشكم سرازير مي شود. حسين جان ، مگر مي شود از كنار داغ سنگين تو و برادران و فرزندان و يارانت بي تفاوت گذشت. مگر مي شود ناموست به اسارت برود و من بي تفاوت باشم. حسين جان ، مولاي من ، اگر آن روز مردم پست و بي وفاي كوفه به هل من ناصر ينصرني تو لبيك نگفتند من امروز با تمام وجودم لبيك مي گويم. لبيك يا حسين (ع) يعني وسط ميدان بودن است. لبيك يا حسين (ع) يعني اينكه از جان گذشتن است نه اينكه از دور به آتش نگاه كردن و بعد از خاموشي خود را ناجي معرفي كردن است. حسين جان ، روزي نبود كه من زيارت عاشورا نخوانم و هر روز من اين زيارت نامه را مي خوانم به اميد آنكه اي آموزگار شهادت مرا در مكتب خود بپذيري و در زمره شهيدانت قرار دهي و شب اول قبر هم يك نگاهي به من داشته باشي . حسين جان ، هر وقت من تابوت شهيدي را روي دوش مردم مي ديدم احساس حقارت و حسادت مي كردم. البته از بعد مثبت به خودم وعده مي دادم كه روزي قسمت من شهادت بشود. سر قبر هر شهيدي كه مي رسيدم با او نجوا مي كردم و از او مي خواستم و او را قسم مي دادم كه دعا كنند تا شهادت نصيب من هم بشود.