مادرم: یک خواهش دارم و این که اگر خبر شهادتم به گوشتان رسید بی تابی نکنید و بلکه افتخار کنید به اینکه خداوند ما را قابل دانست و حاصل زندگی شما را به این افتخار نائل آورد و توفیق شهادت در راهش را به من ارزانی کرد باشد کمه از فیض ایمن لطف الهی سیراب گردیم و رو سفید در محضر پیغمبر اسلام (ص) و خاندان طیب و طاهرش باشیم.
همسر عزیزم سلام: من به آن چیز که همیشه می خواستم رسیدم ، هر چند برا تو که عزیز دلم هستی خیلی سخت است. برای تو که حالا علاوه بر بزرگ کردن و تربیت بچه ها، یک وظیفه سنگین دیگر رو دوشت آمده است و آن پاس داشتن و زنده نگه داشتن این راه در دل و جان علیاکبر و مهدیه (و عباس) است تا آنها بدانند باباشان برا چه رفت و برا چه شهید شد. همیشه سرت را بالا بگیر و در جامعه از غربت بچه های مدافع حرم و خون ها ریخته شده آنان در غربت دفاع کن!!!